از وادی اول تا چهارم، تمرکز اصلی ما بر روی تفکر بود. این وادیها به ما آموزش دادند که هر چیزی که قرار است، شکل بگیرد، ساخته شود و یا هر ساختاری که قرار است بنا شود، ابتدا در اندیشه و تفکر ما آغاز میشود و اینکه تفکر، نقطه آغاز هر حرکت یا تغییری است.
حال این سؤال پیش میآید که آیا فقط اندیشیدن و فکر کردن برای رسیدن به هدف کافی است؟
با عبور از این چهار وادی و ورود به وادی پنجم، یک پنجره جدید به روی انسان گشوده میشود؛ پنجرهای که ما را از دنیای اندیشه به دنیای عمل میبرد و با دنیای جدید عمل آشنا میکند. وادی پنجم به ما میآموزد که هر چیزی که در ذهن و تفکر ما شکل میگیرد؛ اگر به مرحله اجرا و عمل نرسد، هیچگاه نتیجه مطلوبی را که به دنبال آن هستیم، برای ما به همراه نخواهد داشت.
وادی پنجم یک پیام مهم به ما میدهد و به ما میگوید: در جهان ما، تفکر قدرت مطلق حل نیست؛ بلکه توأم با رفتن و رسیدن، آن را کامل مینماید.
این جمله برای من یک حقیقت و درس مهم است که بیان میکند، تفکر، آغاز یک مسیر است، نه پایان آن. زمانی تفکر ارزش واقعی خود را نشان میدهد که توأم با حرکت کردن و تلاش باشد. این وادی به ما میآموزد که دانستن با عمل کردن تفاوت بسیاری دارد. بسیاری از انسانها هستند که راه درست را میشناسند و علم و آگاهی نیز دارند، اما تا زمانی که نتوانند آن شناخت، علم و آگاهی خود را در رفتار و کردار عملی کنند، هیچ تغییری در زندگی آنان اتفاق نمیافتد.
ما به کمک این وادی میآموزیم، تفکراتی را که منطقی و عقلانی هستند، از قوه به فعل تبدیل کنیم و به آنها فرصت بدهیم که در زندگی ما ظهور یابند.
به نظر من، این وادی مسئولیتپذیری را نیز به انسان آموزش میدهد و میگوید: در عوض اینکه منتظر تغییر شرایط زندگی باشیم، باید از خود و با قدمهای کوچک شروع کنیم؛ زیرا همان حرکتها و قدمهای کوچک؛ اما مستمر هستند که به مرور زمان، نتایج بسیار بزرگی را در مسیر زندگی به ارمغان میآورند.
هنگامی که این وادی را با زندگی خود مقایسه میکنم، نمونهای از آن را در زمینه خیاطی تجربه کردهام. سالها برای یادگیری خیاطی زمان گذاشتم، دورههای مختلف، از مقدماتی تا پیشرفته را گذراندم و هزینه بسیاری را صرف آموزش کردم؛ اما با وجود تمام این آموزشها، همیشه منتظر بودم که شرایط مناسب، خودبهخود برای من فراهم شود، هیچ قدمی برنمیداشتم و هیچ تلاشی برای گسترش کار خود نمیکردم. گاهی با خود تکرار میکردم که من اینهمه آموزش دیدهام، پس چرا هیچ نتیجهای برای من نداشته است؟
پس از مدتی، متوجه شدم که مشکل من نداشتن مهارت نبود؛ بلکه نداشتن حرکت بود. من فکر، آموزش و توانایی لازم را داشتم؛ اما نمیتوانستم، آنها را به عمل تبدیل کنم. وادی پنجم به من آموخت که فقط داشتن دانش و مهارت برای رسیدن به نتیجه کافی نیست؛ آنچه مسیر زندگی مرا تغییر میدهد، عمل کردن به هر چیزی است که در ذهن و اندیشه من وجود دارد. زمانی در کار و زندگی خود پیشرفت را دیدم که توانستم از این حالت تفکر صرف، بیرون بیایم و با توجه به تواناییهایی که دارم، حرکت کنم و بدانم که نتیجه، همیشه حاصل حرکت است، نه صرفاً داشتن آگاهی و مهارت.
نویسنده: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر ناهید از نمایندگی ارم، رشته ورزشی تنیس روی میز
رابط خبری: همسفر مریم مرزبان خبری پارک چمران البرز
ویرایش و ارسال: همسفر سعیده از نمایندگی خواجو، رشته ورزشی بدمینتون، دبیر سایت
گروه ورزش همسفران کنگره۶۰
- تعداد بازدید از این مطلب :
45