جلسه ششم از دوره اول جلسات لژیون سردار همسفران کنگره۶۰ نمایندگی کمالالملک به استادی همسفر مریم، نگهبانی راهنمای تازهواردین همسفر طیبه و دبیری همسفر فتانه با دستور جلسه «وادی پنجم (در جهان ما تفکر، قدرت مطلق حل نیست؛ بلکه توأم با رفتن و رسیدن، آن را کامل مینماید.) و تأثیر آن روی من» روز سهشنبه 30 تیرماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۴:۴۵ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
شاکر خداوند هستم که اجازه داد در این جایگاه قرار بگیرم و خدمت کنم. راجع به وادی پنجم اگر بخواهم صحبت کنم باید بگویم در این وادی آقای مهندس ما را به عملیاتی کردن آن تفکراتمان سوق میدهد و میگوید که اگر شما یک هنری دارید آن را باید به فعل تبدیل کنید و در آن پارامترهای دیگری هم میآید و قرار میدهد. اگر بخواهم تجربه شخصی خودم را بگویم قبل از کنگره فکر میکردم خیلی انسان عاقلی هستم، خیلی انسان متفکری هستم و همیشه دائماً در این فکر بودم که داده و اطلاعات جمع کنم و همیشه در حال این بودم که اطلاعاتم را بهروز کنم؛ در صورتی که هر کسی میآمد و از من سؤالی میکرد بهراحتی میتوانستم سوال او را پاسخ بدهم یا میتوانستم راهنماییاش کنم و تا جایی این راهنمایی من به او کمک میکرد که پیشرفت را میتوانستم در او ببینم و همه میگفتند مثلاً چه کسی به او راهنمایی کرده و میگفتند که مریم این کار را کرده و فکر میکردم در این حد اطلاعات داشته باشم و روی زبانها باشم داستان این بود؛ ولی وقتی که به کنگره آمدم دیدم داستان این نیست.
من این همه اطلاعات را جمع کردهام و اطلاعاتم را به روز کردهام؛ ولی مانند یک باتلاقی شدهام که خودم داخل آن اطلاعات گیر کردهام و اطلاعاتم هم گنداب شده و برای من هیچ تغییر و پیشرفتی ندارد و از آنها نمیتوانم هیچ استفادهای کنم و اینجا بود که خواستم تغییر را ایجاد کنم؛ اما با این پارامترهایی که آقای مهندس در این وادی گفته است دیدم که از قضاوت کردن استفاده میکنم و زمانی که نمیتوانم یک کاری را به نحو احسنت انجام بدهم اعتماد به نفسم پایین میآید و کسی که آن کار را انجام میدهد آن شخص را قضاوت میکنم و هم سطح خودم میکنم و خودم را تسکین میدهم و این تسکین دادن باعث میشد که دیگر هیچ احساس نکنم که باید تغییر کنم؛ چون فکر میکنم داستان همین است؛ ولی خب وقتی که وارد لژیون سردار شدم همان پسانداز کردن کمکم کرد که بفهمم من هم میتوانم یک کاری را انجام بدهم.
در ابتدا خب خیلی مشکلات داشتم فکر میکردم که اصلاً هیچ موقع نتوانم دنوریام را پرداخت کنم. هر بار که میرفتم کنار خانم خزانهدار و از ایشان سؤال میکردم ایشان با مهربانی و دلسوزی میگفتند درست میشود اشکالی ندارد؛ ولی من باز به این ایمان نمیرسیدم یا به راهنمای خودم مراجعه میکردم، راهنمای خودم میگفتند به خودت سختی نده مبلغ تعهدی فراهم میشود و من دلگرم میشدم و ادامه میدادم؛ چون یک سری مشکلات برای من ایجاد شده بود. همسرم مسافرم نبود و برادرم مسافرم بود و همسرم از لژیون و این داستانها مطلع نبودند؛ ولی خب من او را قانع کردم و توانستم. وقتی این پرداختی را انجام دادم دیدم یک جسارتهایی که از من گرفته شده بود به من برگردانده شد و همین باعث شد اعتماد به نفسم بالا برود و تغییر را در خودم ببینم و یک سری هم اتفاقهای دیگری در لژیون سردار میافتد که فقط این نیست که مثلاً ما منتظر باشیم که وقتی پولی را داریم پرداخت میکنیم حتماً از یک جایی برای ما پول میآید یا یک راهی برای ما باز میشود شاید این راهها فقط مالی نباشد؛ چون من به شخصه خودم راههای دیگری را دیدم که بگذارید برای خودم مثل یک راز بماند.


تایپیست: راهنمای لژیون تغذیه سالم همسفر فاطمه
عکاس: همسفر صدیقه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون اول)
ویرایش و ارسال: راهنمای تازهواردین همسفر طیبه
همسفران نمایندگی کمالالملک تهران
- تعداد بازدید از این مطلب :
137