مسافر من، امروز که به پشت سرمان نگاه میکنم، جادهای را میبینم که عبور از آن، فراتر از توان یک انسان معمولی بود. ما از شبهایی گذشتیم که انگار خورشید برای همیشه قهر کرده بود و از طوفانهایی عبور کردیم که ریشههای ایمانمان را به لرزه میانداخت.
اما ما تسلیم نشدیم. روز اولی که وارد شعبه شدیم، تولد یکی از مسافرها بود؛ من آنقدر حالم بد بود که فقط گریه میکردم؛ چون بیشتر راهها را با هم رفته بودیم و بیفایده بود. آن روز کنار من یک خانم با شال سبز رنگ نشسته بود که بعدا متوجه شدم به آنها راهنما تازهواردین گفته میشود. راهنما تازه واردین، همسفر سامره، دست من را در دستانشان گرفتند و گفتند: «مطمئن باش یک سال دیگر تو و مسافرت این جایگاه را تجربه میکنی.» من تا آخر عمر سپاسگزار و مدیون حرفهای پر از انگیزه ایشان شدم.
سپس با راهنمای تازهواردینم همسفر الهه هم صحبت شدم. ایشان هم به بهترین نوع ممکن من را راهنمایی کردند و در پایان بهترین انتخاب زندگیام را انجام دادم و آن هم انتخاب راهنمای عزیزم، همسفر رویا، بود.
ای مسافر من! متولد شدن تو، زیباترین تصویری است که چشمانم تا به حال دیدهاند. یک سال گذشت. نه یک سالِ معمولی؛ یک سال تمرین دوباره ایستادن، یک سال شکرگزاری برای معجزهای که نامش را «رهایی» گذاشتیم. ممنونم که ایستادی، ممنونم که بهار دوباره را به خانهمان آوردی و ممنونم که اجازه دادی من هم در این سفر پرفراز و نشیب، دست در دست تو، طعم صبوری و امید را بچشم.
امروز، نه تنها رهایی تو، بلکه رهاییِ تمام آن روزهایی است که با ترس و تردید سر کردیم. حالا که به این نقطه امن رسیدیم، میخواهم بدانی که به ارادهات، به گذشتت و به قلبی که دوباره پر از نور شد، افتخار میکنم.
سفرمان در جاده زندگی ادامه دارد؛ اما حالا ما مسافرانی هستیم که دیگر راه را بلد هستیم؛ چون یاد گرفتیم که حتی در تاریکترین نقطه شب هم، با توکل و حرکت، نور در انتظار ما است. یک سال رهاییات مبارک؛ این آغاز فصل درخشان زندگی ما است.
نویسنده: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر رویا (لژیون اول)
رابط خبری: همسفر فرزانه رهجوی راهنما همسفر رویا (لژیون اول)
ویرایش و ارسال: همسفر هستی رهجوی راهنما همسفر رویا (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی ابوریحان تهران
- تعداد بازدید از این مطلب :
130