دوازدهمین جلسه از دوره اول جلسات لژیون سردار نمایندگی لامرد، با استادی مسافر علیاکبر، نگهبانی مسافر محمد و دبیری مسافر ابراهیم، با دستور جلسه «وادی پنجم و تأثیر آن روی من» در روز یکشنبه ۲۸ تیرماه ۱۴۰۵، ساعت 15 برگزار شد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، علیاکبر هستم، یک مسافر.
خداوند بزرگ را شاکرم که بار دیگر این فرصت را نصیبم کرد تا در کنگره حضور داشته باشم، آموزش بگیرم و در مسیر رشد و خدمت قدم بردارم. از جناب مهندس دژاکام، خانواده محترم ایشان و تمامی عزیزانی که زمینه حضور و ماندگاری من در این مسیر را فراهم نمودند، صمیمانه تشکر میکنم. همچنین از راهنمای خود، که در بسیاری از مراحل زندگی راهگشای من بود، قدردانی می نمایم.
از همان روز نخست ورودم به کنگره، با خود عهد بستم که تسلیم آموزشها باشم و آنچه از مسیر آموزش دریافت میکنم، در زندگی به اجرا درآورم. باور دارم نتیجه گرفتن، زمانی اتفاق میافتد که انسان با تمام وجود پذیرای آموزشها باشد.
پیش از ورود به کنگره، درگیر مصرف داروهای اعصاب بودم. مسیرهای مختلف درمانی را امتحان کردم و هزینههای زیادی پرداخت شد، اما نهتنها شرایط بهتر نشد، بلکه وابستگی به داروها افزایش پیدا کرد. شرایط به جایی رسیده بود که ارتباط برقرار نمودن با افراد خانواده نیز بسیار دشوار شده بود.

با ورود به کنگره ۶۰، تصمیم گرفتم آموزشها را بپذیرم و در مسیر عمل حرکت کنم. نتیجه این اعتماد و تسلیم بودن، تغییراتی بود که امروز در زندگی خود شاهد آن هستیم. آن زمان فهمیدم که خدمت مالی در این مجموعه تنها یک کمک مادی نیست، بلکه قدمی برای فراهم شدن بستری است که میتواند مسیر نجات و رهایی انسان دیگری را هموار نماید؛ انسانی که شاید امروز در همان نقطه سختی و رنجی قرار دارد که من روزی در آن بودم.
من نیز تلاش کردم به اندازه توان خود در این مسیر خدمت کنم. شاید نتوانسته باشم تمام آنچه را که در نظر داشتم به انجام برسانم، اما باور دارم که خداوند چندین برابر آن را به شکلهای مختلف وارد زندگیام کرده است.
زمانی تصور نمیکردم روزی بتوانم صاحب خانه شوم. بعد از مشکلاتی که در گذشته برای من پیش آمد و روزهایی که با فشارهای روحی و مراجعه به پزشکان سپری شد، احساس میکردم بسیاری از داشتههایم را از دست دادهام؛ اما امروز به لطف خداوند و به واسطه آموزشهای کنگره، شرایط زندگیام تغییر کرده و توانستهام قدمهای بزرگی برای ساختن آینده بردارم.
از همان زمان تصمیم گرفتم بخشی از درآمد خود را به خدمت مالی اختصاص دهم. هرچه بیشتر تلاش میکنم، با عشق و رضایت سهم خود را در این مسیر ادا میکنم؛ چراکه به این باور رسیدهام که خدمت، برکت به همراه دارد و آنچه انسان در راه خیر انجام میدهد، به شکلهای مختلف به زندگی او بازمیگردد.
در گذشته آرزوهای من بسیار کوچک و محدود شده بود؛ گاهی تنها آرزویم این بود که بتوانم یکبار به رستوران بروم یا سفری ساده داشته باشم. ولی امروز خداوند را شکر میکنم که نگاه من به زندگی تغییر کرده است. دیگر نمیخواهم روزهای گذشته را تجربه کنم؛ روزهایی که با بیماری، دارو، بیمارستان و مشکلات فراوان همراه بود.
یکی دیگر از تغییرات مهم زندگی من، رسیدن به نظم و استمرار در کار بود. در گذشته توانایی حفظ نظم کاری نداشتم؛ مدتی کار میکردم و سپس آن را رها میکردم. اما آموزشهای کنگره به من یاد داد که صبر داشته باشم، قدمها را آهسته ولی پیوسته بردارم و برای ساختن زندگی بهتر تلاش کنم. امروز به لطف خداوند، زندگیام بر پایه کار، آرامش و پیشرفت استوار شده است.
وادی پنجم به ما میآموزد که پس از تفکر، باید وارد مرحله عمل شویم و تغییر واقعی زمانی رخ میدهد که انسان آموختههای خود را در زندگی به اجرا بگذارد. آنچه امروز در زندگی خود دارم، نتیجه همین حرکت و عمل کردن به آموزشهاست. از اینکه با سکوت خود من را همراهی کردید، متشکرم.

نگارش:مسافر ابراهیم(لژیون دوم)
ویرایش:مسافر غلامرضا(لژیون یکم)
عکس:مسافر اصغر(لژیون دوم)
تهیه و تنظیم:همسفر علی(لژیون دوم)
ارسال:مسافر محمود(لژیون سوم)
- تعداد بازدید از این مطلب :
161