English Version
This Site Is Available In English

درد، شکافنده فهم است

درد، شکافنده فهم است

به این فکر افتادم، اولین روزی که با یاری خداوند و تلاش خودم به کنگره وصل شدم، برای این آمدم که اعتیاد مسافرم درمان شود، فکر می‌کردم اگر آرامش ندارم و حالم خوب نیست، همه‌اش تقصیر مسافرم است؛ ولی وقتی جلسات کنگره۶۰ را با علاقه می‌آمدم فهمیدم اعتیاد بخشی از مشکل زندگی‌ام بوده، من اگر آرامش نداشتم مقصر خودم هم بودم؛ چون خیلی از کارهایی که تعادل من را به هم می‌زد، انجام می‌دادم.

من از روی جهل و نادانی غیبت می‌کردم، ناامید بودم، قضاوت می‌کردم، به مسافرم و بچه‌هایم بی‌احترامی می‌کردم، سرزنششان می‌کردم، بخشش و صبر نداشتم، خب این‌ها همه آرامش را از من گرفته بود. آمدم کنگره۶۰ همه این آموزش‌ها را گرفتم که اگر حالم خوب نیست نباید دیگران را سرزنش کنم، نباید غیبت کنم، نباید با خانواده‌ام و دیگران جنگ‌ و جدال و بی‌احترامی داشته‌باشم، نباید در زندگی دیگران تجسس کنم. همه‌ این‌ها را شنیدم حالا نوبت این بود که این آموزش‌ها را عملیاتی کنم.

فهمیدم که خداوند طوری مرا خلق کرده که درونم نفس و جن و روح دارم، جن به من فرمان می‌دهد که بدی کنم و روح به من فرمان خوبی کردن و گذشت و بخشش را می‌دهد، حالا من در موقعیت غیبت کردن و قضاوت و دروغ قرار گرفته‌ام، آیا حرف جن را گوش می‌کنم یا حرف روحم را؟ اگر به قول دکتر امین که در سی‌دی مسولیت می‌گویند: با این‌که ۳٠٠ سی‌دی نوشته‌ام؛ ولی باز ضدارزش و گناه انجام می‌دهم، اصلا تا الان فقط وقت خودم را تلف کرده‌ام؛ ولی هر لحظه می‌توانم برگشت کنم، برگشت از چه؟ برگشت از بی‌تعادلی به تعادل، اگر تا به امروز تغییر نکرده‌ام از همین امروز می‌توانم شروع کنم و تمام آنچه از کنگره۶۰ آموزش گرفته‌ام با تکرار و تمرین و صبر به عمل درآورم. با انجام ضدارزش‌هایی مثل غیبت کردن، دل دیگران را شکستن و سرزنش کردن و قضاوت و توهین به شخصیت دیگران، مثل یک آبِ آلوده و لجن‌زار شده‌ام. آب برای پاکیزه شدن نیاز به تصفیه دارد، من هم برای این‌که پاک شوم نیاز به تزکیه و پالایش دارم، می‌دانم درد دارد وقتی کسی در حق من بدی کرد و زهر ریخت جوابش را ندهم؛ ولی همین درد است که باعث تزکیه و پالایش من می‌شود. می‌دانم درد دارد وقتی بچه‌ام و مسافرم کار بدی را بدون تفکر و از روی جهل کردند، سرزنششان نکنم درد دارد؛ ولی به قول دکتر امین درد، شکافندهِ فهم است. اگر با همه این دانسته‌ها باز عمل نکردم، به قول آقای مهندس مثل کسی هستم که هزاران سکه طلا را دارم و از گرسنگی دارم می‌میرم؛ ولی قادر نیستم یکی از آن سکه‌ها را بدهم تا نانی بگیرم و از گرسنگی نمیرم.

از خداوند می‌خواهم همان‌طور که کمکم کرد و پایم را به این مکان پر از عشق، محبت و علم راستین باز کرد، همان‌طور هم کمکم کند که با تلاشم هر آنچه از کنگره۶۰ و راهنمایم آموزش می‌گیرم به عمل درآورم تا به آرامش و تعادل برسم و تغییر کنم.

نویسنده: همسفر مانیا رهجو راهنما همسفر مریم (لژیون دوم)
رابط خبری: همسفر افسانه رهجو راهنما همسفر مریم( لژیون دوم)
ویرایش: همسفر فهیمه رهجو راهنما همسفر فاطمه( لژیون چهارم) دبیر سایت
ارسال: همسفر مریم نگهبان سایت
همسفران نمایندگی اسبیکو خرم‌آباد

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .