جسله اول از دوره چهل و هفتم کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ شعبه دانیال اهواز به استادی مسافر ایمان، نگهبانی مسافر علی رضا و دبیری مسافر ابراهیم با دستور جلسه «وادی پنجم و تاثیر آن روی من » در روز یکشنبه مورخ ۱۴۰۵/۴/۲۸ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد.
سلام دوستان، ایمان هستم یک مسافر.
از آقا ابراهیم بابت گزارش خوبی که قرائت کردند، تشکر میکنم. سپاسگزار خداوند هستم که این فرصت برای من فراهم شد تا در اینجا و در جمع شما حضور داشته باشم، خدمت کنم و به واسطه این خدمت، آموزش بگیرم. از نگهبان محترم جلسه نیز سپاسگزارم که این فرصت را در اختیار من قرار دادند و آغاز دوره نگهبانیشان را نیز تبریک عرض میکنم. همچنین از مرزبانان محترم و ایجنت گرامی تشکر میکنم که شرایط را به گونهای فراهم میکنند تا بتوانیم در این جایگاهها خدمت کنیم و آموزش ببینیم.
در رابطه با دستور جلسه، «وادی پنجم و تأثیر آن روی من»، برداشت من از این وادی که میگوید: «در جهان ما تفکر، قدرت مطلق حل نیست؛ بلکه توأم با رفتن و رسیدن، آن را کامل مینماید.» این است که همیشه سعی میکنم با دقت بیشتری به متن وادی نگاه کنم. برای من این جمله بسیار جالب است؛ زیرا نوشته شده است: «در جهان ما تفکر، قدرت مطلق حل نیست.» همین عبارت نشان میدهد که شاید در جای دیگری و به شکلی دیگر، همانگونه که در ادامه وادی نیز توضیح داده میشود، تفکر قدرت مطلق محسوب شود؛ اما در این جهان خاکی و فیزیکی که ما در آن زندگی میکنیم، تفکر زمانی معنا و ارزش پیدا میکند که در کنار حرکت، رفتن و رسیدن باشد.
در جهانهایی که نیازی به رفتن و رسیدن نیست، همانطور که در وادی نیز اشاره شده، مانند جهان خواب یا جهان ذهن، انسان هر آنچه را بخواهد در همان لحظه خلق میکند. این موضوع، نمونهای کوچک از همان قدرتی است که خداوند دارد؛ همان فرمان «کن فیکون» که هرچه اراده کند، به وجود میآید یا از بین میرود. در جهان ذهن ما نیز این قابلیت تا حدی وجود دارد و انسان میتواند هر تصویری را در ذهن خود ایجاد کند.
تا پیش از این، چهار وادی را پشت سر گذاشتهایم و آموختهایم که چگونه تفکر کنیم. اما وادی پنجم به من میآموزد که صرفاً فکر کردن کافی نیست. اگر من بتوانم حرکت کنم و به نتیجه برسم، آن زمان است که تفکر من ارزش پیدا میکند. مثال بسیار ساده آن، موضوع اعتیاد است که همه ما با آن درگیر بودهایم. سالها فکر میکردیم که از اعتیاد رها شویم، اما فقط فکر کردن کافی نبود. روزی وارد کنگره شدیم، مسیر مشخص بود، راه وجود داشت و این رودخانه جاری بود؛ اگر امروز بگویم یک سال یا پنج سال است که به کنگره میآیم اما نتیجهای نگرفتهام، باید بپذیرم که خودم حرکت نکردهام. مسیر وجود داشته است، اما من باید با آن همراه میشدم و در آن قدم برمیداشتم.

در ادامه وادی، پیش از اینکه هفت پله را معرفی کند، یکسری آداب و سنتها را به ما آموزش میدهد و تأکید میکند که برای رسیدن به نتیجه باید پندار سالم، گفتار سالم و کردار سالم را در زندگی و رفتار خود جاری کنیم.
سپس هفت پله را معرفی میکند که عبارتاند از: برگشت از ضدارزشها، خودداری، قناعت، صبر، تجسس، قضاوت و غیبت، پسانداز، و توکل، رضا و تسلیم.
هرکدام از این موارد دنیایی از آموزش در خود دارد و فرصت جلسه اجازه نمیدهد درباره همه آنها صحبت کنم؛ اما اگر بخواهم یکی از آنها را که تأثیر بسیار زیادی در زندگی من داشته مثال بزنم، قطعاً موضوع پسانداز است.
همیشه تصور میکردم پسانداز کردن مخصوص افرادی است که درآمد بسیار بالایی دارند؛ کسانی که بعد از پرداخت همه هزینههایشان مبلغی اضافه میآورند و آن را کنار میگذارند. اما در کنگره یاد گرفتم که پسانداز ربطی به زیاد یا کم بودن درآمد ندارد، بلکه باید از همان چیزی که در اختیار دارم آغاز شود. ممکن است درآمد من کم باشد یا زیاد، اما باید سهمی از آن را برای آینده کنار بگذارم. این مفهوم زمانی بهتر درک میشود که در کنار پله قناعت قرار بگیرد.
برای خود من، بسیاری از هزینههایی که غیرضروری بود به مرور حذف شد و در مقابل، هزینههای ضروری و درست جایگزین آن شد. نتیجه این شد که بهتدریج توانستم مبلغی را نیز پسانداز کنم. البته قناعت فقط در مسائل مالی نیست؛ همانطور که آقای مهندس بارها فرمودهاند، در مسائل تربیتی، رفتاری و بسیاری از جنبههای زندگی نیز کاربرد دارد که در سیدیهای ایشان به صورت کامل توضیح داده شده است و نیازی نیست وقت جلسه را صرف بیان آنها کنم.
موضوع دیگری که تأثیر بسیار زیادی روی من گذاشت، اصل خودداری بود. هر زمان با موضوعی روبهرو میشدم که انتهای آن برایم روشن نبود و نمیتوانستم تشخیص دهم نتیجه این کار، خرید یا تصمیم چه خواهد شد، از انجام آن خودداری میکردم. این اصل را از آقای مهندس آموختم.
قبل از آشنایی با کنگره، در بسیاری از مواقع با خودم میگفتم: «حالا انجامش میدهیم، انشاءالله که خیر است.» البته گفتن «انشاءالله که خیر است» جمله خوبی است، اما به شرط آنکه قبل از اقدام، بررسی کنم ببینم کسانی که پیش از من این مسیر را رفتهاند، آیا نتیجه خوبی گرفتهاند یا خیر.
برای مثال، به یک رهجوی سفر اول گفته میشود که حرمتها را رعایت کند و یکی از مهمترین حرمتها، نداشتن روابط و مراودات مالی است. شاید در ابتدا دلیل آن برای من روشن نباشد، اما اگر کمی به تجربه دیگران نگاه کنم، متوجه میشوم که پایان این مسیر خیر نیست و میتواند باعث شود انسان از مسیر درمان خارج شود.
از اینکه به صحبتهای من گوش دادید، صمیمانه سپاسگزارم.
سایت نمایندگی دانیال اهواز
عکس و تایپ: مسافر عادل ((لژیون سوم))
تنظیم و ارسال خبر: مسافر محسن لژیون یکم ((دبیر سایت))
- تعداد بازدید از این مطلب :
58