جلسه دوم از دوره چهل و دوم سری کارگاههای آموزشی، خصوصی مسافران کنگره۶۰، نمایندگی شیخبهایی اصفهان با استادی مسافر احمد و نگهبانی مسافر محمد و دبیری مسافر حسین با دستور جلسه «در جهان ما تفکر، قدرت مطلق حل نیست؛ بلکه توأم با رفتن و رسیدن، آن را کامل مینماید» در روز یکشنبه ۲۸ تیرماه ۱۴۰۵ راس ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، من احمد هستم یک مسافر
دستور جلسه امروز وادی پنجم، قلب کتاب عشق است. در این وادی بیان میشود: «در جهان ما تفکر، قدرت مطلق حل نیست؛ بلکه توأم با رفتن و رسیدن، آن را کامل مینماید».
ما در وادیهای اول تا چهارم روی مفهوم «تفکر» کار کردیم. از دیدگاه من، تفکر یعنی داشتن یک حرکت ذهنی خلاقانه و هدفمند که به دنیای بیرون ما شکل میدهد. من قبلاً تصور میکردم تفکراتم درست هستند؛ اما در واقع همه آنها منفی بودند. مسیر جمعیت احیای انسانی کنگره۶۰، باعث شد نگاه من تغییر کند و تفکرات مثبت را جایگزین آنها کنم. در وادی پنجم، یاد گرفتم که تمام ساختارهای زندگی ما از فکر آغاز میشوند. در واقع، در این وادی خودم را بازسازی کردم.
تا قبل از این، در جریان اصلی زندگی نبودم و مدام به قضاوت دیگران و فکر کردن درباره آنها مشغول بودم. سپس فهمیدم که ما فقط در این جهان خاکی زندگی نمیکنیم و جهانی به نام جهان خواب نیز وجود دارد. خوابی که در آن حواس پنجگانه ما بر رؤیاهایمان اثر میگذارند. تمام آنچه در وادیهای اول تا چهارم آموختم، در جهان ذهنی شکل گرفته بود. برای رسیدن به آرامش واقعی، باید با ترس، اضطراب، ناامیدی و کمبود اعتماد به نفس مبارزه میکردم. من انسان ترسویی بودم و همیشه از خودم میپرسیدم که آیا اصلاً میتوانم شیشه را کنار بگذارم؟ هیچوقت تصور نمیکردم روزی برسد که بتوانم بدون نیاز به مواد با آرامش از خانه بیرون بروم؛ اما امروز همه اینها را مدیون آموزشهای ناب آقای مهندس حسین دژاکام و کنگره۶۰ هستم.
در این مرحله باید وارد مسیر تزکیه، پالایش و پاکسازی شویم تا اخلاق و رفتارمان اصلاح شود. برای این کار باید سه اصل را رعایت کنیم: «پندار سالم، گفتار سالم و کردار سالم». من قبلاً در هر سه مورد مشکل داشتم؛ نه در گفتارم تعادل داشتم و نه در کردارم. همیشه شکاک بودم و با کوچکترین موضوعی میخواستم دعوا کنم. این وادی به من کمک کرد تا این سه اصل را بیاموزم، آنها را در زندگی به کار بگیرم و خودم را تغییر دهم. اصلاً به گونهای بود که اگر کسی نگاه چپ به من میکرد، میخواستم با او دعوا کنم. این وادی بسیار به من کمک کرد تا با این سه اصل کنار بیایم و آموزشهای آن را به کار بگیرم. برای تبدیل شدن به انسانی متعادل، در این وادی اشاره شده است که فقط یک راه وجود دارد و آن «تزکیه و پالایش» انسان است؛ یعنی دوری از ضدارزشها و حرکت بهسوی ارزشها یا همان توبه که به معنای بازگشت است.
ضدارزشها شامل دزدی، دروغ گفتن، رشوه دادن، رشوه گرفتن، تجسس، غیبت، پیمانشکنی و شهادت دروغ است. من خودم در بسیاری از این ضدارزشها به ویژه شهادت دروغ و پیمانشکنی، گرفتار بودم. اخلاقم به گونهای بود که اگر جایی مینشستم و کسی مطلبی را بیان میکرد، چندین مطلب دیگر به آن اضافه میکردم. در عمق تاریکی قرار داشتم؛ زیرا مصرفم بالا بود و بیشتر رفتارهایم در مسیر ضدارزشها قرار داشت. این وادی واقعاً کمک بزرگی به من کرد. نکته دیگری که در این وادی بیان میشود، این است که «حاکم و فرمانروای هستی فقط خداوند است».
برای خروج از اضطراب، نگرانی، پریشانی، ناامیدی و بیماری باید هفت پله را پشت سر بگذاریم:
پله اول: «بازگشت از ضدارزشها» است که پیشتر به آن اشاره کردم.
پله دوم: «خودداری» است. زمانی که برای انجام کاری هرچه فکر میکنیم و به نتیجه نمیرسیم، عقل سالم به ما میگوید که بهتر است آن کار را رها کنیم و از انجام آن خودداری کنیم.
پله سوم: «قناعت» است. قناعت یعنی: «از کمترین امکانات، بیشترین بهره را ببریم». من یکی از افرادی بودم که در طول سفر با شربت "OT" درباره این موضوع با راهنمایم صحبت میکردم و چندین بار آن را با ایشان در میان گذاشتم. از آنجایی که در دوران اعتیاد، مصرف بالایی داشتم و صبحها شیره مصرف میکردم، سپس شیشه میکشیدم و بعضی روزها که عقلم درست کار نمیکرد، بعدازظهر هم گل مصرف میکردم و وقتی سه یا چهار روز خوابم نمیبرد، دو لیوان مشروب میخوردم تا خوابم ببرد! زمانی که یک سیسی شربت "OT" مصرف میکردم و به حال خوش میرسیدم، احساس میکردم که این خود قناعت است. اواخر سفرم، وقتی شربت "OT" مصرف میکردم، تأثیر آن اصلاً قابل مقایسه با تمام موادی که قبلاً مصرف میکردم، نبود. واقعاً از آقای مهندس دژاکام و خانواده محترمشان سپاسگزارم که این بستر را برای ما فراهم کردند.
پله چهارم: «صبر» است. صبر یعنی: «پشت سر گذاشتن، طی کردن و تحمل کردن زمان، همراه با تلاش و کوشش لازم برای رسیدن به هدفی مشخص و تعیینشده». بنابراین، صبر یکی از مهمترین ابزارهای زندگی ما است. من خودم اصلاً صبر نداشتم. به هیچ عنوان اجازه نمیدادم دیگران صحبتشان را کامل کنند، وسط حرفشان میپریدم و با اینکه اطلاعی از موضوع نداشتم، خودم را قاضی میکردم و میخواستم برای دیگران تصمیم بگیرم.
پله پنجم: «پرهیز از تجسس، قضاوت و غیبت» است. در این وادی گفته میشود: «هیچ ضدارزشی انجام نمیشود، مگر اینکه لباس ارزش و تقوا بر تن آن پوشانده شود».
پله ششم: «پسانداز» است. همه ما تصور میکنیم پسانداز مخصوص انسانهای پولدار است؛ ولی این تصور اشتباه است. آقای مهندس دژاکام اشاره کردهاند که پسانداز متعلق به انسانهای فقیر است. قناعتی که بدون پسانداز باشد، به هیچ دردی نمیخورد. پسانداز میتواند هم مادی باشد و هم معنوی. سپس به «سودا» اشاره میکنند و میفرمایند: «که سوداگر یعنی معاملهگر».
پله هفتم: «توکل، رضا و تسلیم» است. ما باید همیشه قدرت مطلق را وکیل خود قرار دهیم و در هر شرایطی به هدایت و حمایت او نظر داشته باشیم. همچنین باید به هر آنچه با قلب، زبان و عمل از طرف او برای ما تقدیر میشود، رضایت داشته باشیم. در مقام تسلیم، خواستهای جز خواستههای قدرت مطلق نداریم و هیچ مخالفتی نخواهیم داشت. پس آن کنیم که فرمان است.
تایپ: مسافر احمدرضا (لژیون۱۲)، مسافر مهرداد لژیون۵ مسافر مهدی (لژیون۲۵) مسافر حامد (لژیون۵) مسافر حسن (لژیون۱۹)
ویراستار: مسافر حسین (لژیون۲۳)، مسافر سعید (لژیون۱۴)، مسافر مهدی (لژیون۱۶)
سیستم صوتی و دیتاشو: مسافر حجت (لژیون۱۹)، مسافر مرتضی (لژیون۵)، مسافر وحید (لژیون۶)
تنظیم: مسافر رضا (لژیون۱۶) دبیرسایت
مرزبان خبری: مسافر رسول
تهیه و ارسال: مسافر حمزه
- تعداد بازدید از این مطلب :
148