"به نام آنکه آرامش را در جان ما جاری کرد."
امروز که در این جایگاه مقدس ایستادهام، نفسهایم بوی تازگی میدهد. من در کنار مردی ایستادهام که برای دوباره انسان شدن، از سختترین گذرگاهها عبور کرد. وقتی به روزهای گذشته نگاه میکنم، به یاد میآورم که چه فاصلهای میان من و تو ایجاد شده بود؛ فاصلهای نه از جنس کیلومترها، بلکه از جنس دیوارهای سرد اعتیاد. ما در یک خانه زندگی میکردیم؛ اما انگار در دو دنیای متفاوت بودیم؛ من در دنیای پرسشهای بیپاسخ و ترس و تو در دنیای غبارآلود مواد.
همسر سفرکردهام، رهایی برای منِ همسفر فقط پایان مصرف تو نبود، رهایی؛ یعنی بازگشت تو به زندگیمان؛ یعنی بازگشت مردی که با نگاهش به من امنیت میداد، نه دلهره. من آموختم که همسفر بودن، به معنای چسبیدن به دست مسافر نیست، بلکه به معنای چراغ بودن در کنار مسیر است. اینجا بود که آموختم باید ابتدا خود را از بند ناامیدی، خشم و قضاوتهای بیمارگونه رها کنم تا بتوانم در کنار تو، طعم آرامش را بچشم. در تمام این مسیر پرفرازونشیب، در تمام لحظاتی که صبرم لبریز میشد و تردیدها به سراغم میآمدند، یک نام و یک حضور، تکیهگاه من بود: راهنمایم.
خانم مریم، ای کسی که با آرامش کلامتان و نگاه مهربانتان الفبای صبر و عشق را به من آموختید، از شما سپاسگزارم. اگر امروز من همسری آرامتر، مادری صبورتر و همسفری آگاهتر هستم، همه را مدیون آموزشهای شما هستم. شما نهتنها راهنمای من در کنگره۶۰، بلکه راهنمای من در مسیر زندگی بودید. آنجا که من از خستگی میبریدم شما با چراغ امید راه را برای من روشن میکردید. ممنونم که به من یاد دادید چگونه به جای جنگیدن با طوفان، زندگی کردن در میان طوفان را بیاموزم و چگونه با محبت، گرههای زندگیمان را یکییکی باز کنم.
امروز که این گل رهایی را در دستانم میبینم، تمام آن شبهایی که با اشک به سقف خیره میشدم و تمام آن روزهایی که در اوج ناامیدی، با امید به آموزشهای راهنمایم به کنگره۶۰ میآمدم برایم معنا پیدا میکند؛ این لحظه، پاداش آن صبر است. رهایی، پایان یک کتاب تلخ و آغاز فصلی تازه است؛ فصلی که در آن، دیگر سایه ترس بر سر خانهمان نیست.
از آقای مهندس دژاکام و خانواده محترم ایشان که این بستر امن را برای ما فراهم کردند، بینهایت سپاسگزارم. امروز من و همسرم با کولهباری از تجربههایی که ما را قویتر کرد، دوباره متولد میشویم. همسرم، رهاییمان مبارک؛ این آغاز پرواز مشترک ماست، پروازی که بالهایش را آموزش و عشق میسازد.
از همسفرهای بامحبت لژیون پنجم نمایندگی سهروردی اصفهان بسیار سپاسگزارم که مرا در این سفر یاری کردند و من همیشه از محبت بلاعوض و انرژیهای خوبشان نیرو گرفتم. از تمام کسانیکه در نمایندگی زحمتهای فراوانی میکشند تا ما همسفرها در کنار مسافرانمان به رهایی و حال خوش برسیم، صمیمانه تشکر میکنم. خداوندا، شکرگزارم برای این بیداری، برای این زندگی دوباره و برای کسانیکه فرشته راه من در این مسیر بودند.
نویسنده: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون پنجم)
رابط خبری: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون پنجم)
عکس: همسفر اعظم رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون دوم)
ارسال: همسفر منیره رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون هشتم) دبیر دوم سایت
همسفران نمایندگی سهروردی اصفهان
- تعداد بازدید از این مطلب :
133