امروز پنجشنبه ١۴٠۵/٠۴/٢۵ جلسه سوم از دوره ششم سری کارگاههای آموزشی عمومی مسافران و همسفران کنگره ۶٠ زاهدان با دستور جلسه "شیشه و سایر مخدرهای جدید و درمان آن با متد دی اس تی" به استادی مسافر فریدون و نگهبانی مسافر محمد و دبیری مسافر منصور ساعت ١٧ آغاز بکار کرد.
خلاصه سخنان استاد :
از بنیانگذار محترم کنگره ۶۰ سپاسگزارم که چنین مکان امن، آرام و ارزشمندی را برای درمان و آموزش ما فراهم کردند. همچنین از ایجنت محترم، راهنمای عزیزم و همه خدمتگزارانی که بیمنت خدمت میکنند، تشکر میکنم.
من دوازده سال مصرفکننده شیشه بودم. پیش از آن، تریاک مصرف میکردم و برای ترک آن، روشهای مختلفی را امتحان کردم؛ از قرص سناتور و آبدرمانی گرفته تا مصرف ترامادول، اما هیچکدام نتیجهای نداشت.
در همان دوران، دوستی داشتم که هر بار مرا در حال ترک میدید، میگفت: «شیشه مصرف کن، هم راحتتر ترک میکنی و هم اذیت نمیشوی.» چون به او اعتماد داشتم، حرفش را پذیرفتم و در کنار شیره، مصرف شیشه را هم آغاز کردم.
در روزهای اول، احساس فوقالعادهای داشتم؛ سرشار از انرژی، بیخواب و پر از اعتماد به نفس کاذب. اما این حال خوب، دوام نیاورد. بهتدریج شخصیت واقعی من تغییر کرد. من که انسان آرام و صبوری بودم، تبدیل به فردی عصبی، پرخاشگر و بیتعادل شدم. شبها بیدار بودم و روزها میخوابیدم و تمام نظم زندگیام به هم ریخته بود.
از نظر مالی مشکل خاصی نداشتم، اما هر روز بیشتر از قبل خودم را سرزنش و نفرین میکردم. در این دوازده سال، خسارتهای سنگینی به خودم و خانوادهام وارد کردم؛ خسارتهایی که شاید جبران بعضی از آنها بسیار دشوار باشد.
امروز رها شدهام، اما در زمان مصرف همیشه احساس میکردم ماسکی بر چهره دارم تا کسی متوجه مصرفم نشود. خیلیها تصور میکنند مصرفکننده شیشه حتماً کارتنخواب یا بیخانمان است، اما همیشه اینطور نیست. من در ظاهر زندگی عادی داشتم، اما از درون کاملاً ویران شده بودم.
به خاطر نداشتن تعادل، در یکی از مشکلات خانوادگی دخالت کردم و باعث شدم یک زن و شوهر حدود ۹ ماه از هم جدا شوند. حتی در اوج بیتعادلی، فردی را به شدت کتک زدم و بعدها از کاری که کرده بودم، عمیقاً پشیمان شدم.
هر سال مقداری پول پسانداز میکردم تا همراه خانواده به سفر برویم؛ مثلاً به مشهد. اما همان سفر که باید خاطرهای شیرین میشد، به کابوسی برای خانوادهام تبدیل میشد. دو روز در راه بودیم و من به خاطر مصرف، رانندگی بسیار خطرناکی داشتم؛ تا جایی که یکبار در اثر ترمز و رانندگی نامناسب، از بینی همسرم خون آمد. امروز که به آن روزها فکر میکنم، از خودم خجالت میکشم.
دوستی داشتم که فقط شیشه مصرف میکرد. همیشه تصور میکرد کسی او را تعقیب میکند یا میگفت فلان جا چند کیلو طلا دفن شده است. توهمهایش هر روز بیشتر میشد و سرانجام در اوج ناامیدی، خودش را به آتش کشید. این سرنوشت تلخ، نتیجه مصرف مواد محرکی مانند شیشه است.
همچنین مصرف همزمان شیشه با موادی مانند هروئین یا قرصهای توهمزا، شدت توهم، بدبینی و رفتارهای خطرناک را چند برابر میکند. بارها در مستندهای تلویزیونی دیدهایم که چه جنایتها و حوادث تلخی در اثر مصرف شیشه رخ داده است.
من با واسطه یکی از دوستان با کنگره ۶۰ آشنا شدم. راهنمای من، آقای جواد، لطف بزرگی در حقم کرد. همان روز اول به من گفت: «اگر میخواهی درمان شوی، باید قوانین کنگره را رعایت کنی.»
راستش را بخواهم بگویم، در سه ماه اول سفر، دیر به جلسات میآمدم، حرف راهنما را کامل گوش نمیکردم و هنوز به روش خودم عمل میکردم. اما کمکم متوجه شدم که با این رفتار، دوباره به عقب برمیگردم.
روزی راهنمایم به من گفت: «سیدی بدل از استاد امین را گوش کن.» وقتی آن سیدی را گوش دادم، تازه فهمیدم نیروهای بازدارنده همیشه با چهرهای زشت وارد زندگی نمیشوند؛ گاهی در لباس خیرخواهی، دوستی و پیشنهادهای به ظاهر منطقی ظاهر میشوند و انسان را به بیراهه میکشانند. همان دوستی که روزی به من گفت شیشه مصرف کن تا راحتتر ترک کنی، یکی از همان بدلها بود.
امروز باور دارم که شیشه یک هیولای خطرناک است؛ مادهای که ابتدا به انسان احساس قدرت میدهد، اما در نهایت همه چیز را از او میگیرد؛ آرامش، شخصیت، خانواده، عقل و حتی جانش را.
من زمانی فکر میکردم تا آخر عمر و تا لحظه مرگ باید مصرفکننده شیشه باشم و هیچ راه نجاتی وجود ندارد. اما در کنگره ۶۰، با دیدن الگوهای سفر دومی، امید در دلم زنده شد و فهمیدم درمان ممکن است.
.jpeg)
نگارش : مسافر مجتبی (لژیون چهارم راهنما آقای سعید)
عکس و ارسال : مسافر رامین (لژیون یکم راهنما آقای جواد)
- تعداد بازدید از این مطلب :
76