جسله چهاردهم از دوره چهل و چهارم کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ شعبه دانیال اهواز به استادی مسافر ابراهیم، نگهبانی مسافر مهدی و دبیری مسافر مجتبی با دستور جلسه «تخریب های شیشه و مخدرهای جدید و درمان آن با متد DST» در روز سه شنبه مورخ ۱۴۰۵/۴/۲۳ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد.
سلام دوستان، ابراهیم هستم، یک مسافر.
ابتدا از ایجنت محترم، مرزبانان عزیز و راهنمای گرامیام که این فرصت را در اختیارم قرار دادند تا در این جایگاه خدمت کنم و از حضور تکتک شما آموزش بگیرم، صمیمانه تشکر میکنم.
دستور جلسه امروز درباره شیشه است؛ شاید در نگاه اول ارتباط مستقیمی با نوع مصرف من نداشته باشد، اما تا آنجا که متوجه شدهام، ماده مصرفی من نیز دست کمی از شیشه نداشت. سالهای زیادی به دنبال راهی برای رهایی از اعتیاد بودم، اما هرچه تلاش کردم، به نتیجه نرسیدم.
به یاد دارم روزی نزد یکی از دوستانم که پزشک بود و در منطقه کمپلو اهواز مطب داشت، رفتم و از او خواستم راهی پیش پایم بگذارد تا از اعتیاد رها شوم. تنها پاسخی که به من داد این بود که: «هیچ راهی وجود ندارد.» از او پرسیدم: «یعنی خدا هم نمیتواند؟ مگر خدا مرده را زنده نمیکند؟» گفت: «این موضوع چه ربطی به خدا دارد؟ خدا راه خودش را نشان داده و این راه، راه شیطان است؛ تو هم راه شیطان را انتخاب کردهای.»
همان چند جمله، ایمان مرا برای سالها متزلزل کرد. با خودم میگفتم حالا دیگر چه ربطی به خدا دارد؟ من که معتاد شدهام.
مدتی بعد، همان پزشک مرا در مراسم ختمی دید و گفت: «برای تو یک راه پیدا کردهام.» با تعجب پرسیدم: «چه راهی، جناب دکتر؟» گفت: «برو یک معتاد واقعی پیدا کن که مصرف کرده باشد و درمان شده باشد؛ از او آموزش بگیر.»
به او گفتم: «جناب دکتر! معتادی که سر بساط نشسته، اگر به او بگویی معتاد، با تو دعوا میکند؛ حالا چطور بروم از او آموزش بگیرم؟»
مدتها گذشت تا یکی از همکارانم که گفته میشد مصرف را کنار گذاشته است، توجهم را جلب کرد. از او پرسیدم چگونه ترک کردهای؟ گفت: «مواد مصرفیام را کمکم کاهش دادم تا بالاخره ترک کردم.» من هم به تقلید از او، مصرفم را کم کردم و حدود پانزده روز حالم نسبتاً خوب بود. اما بعد از مدتی دیدم خودش با ساقیاش در حال حسابوکتاب و خریدوفروش مواد است. همان لحظه فهمیدم خودش هم درمان نشده و دوباره مصرف میکند. ناامید شدم و من هم دوباره به مصرف برگشتم.

چند سال بعد شنیدم فردی در بیمارستان رازی درمان شده است. به سراغش رفتم و پرسیدم چگونه درمان شدی؟ گفت: «خونم را عوض کردهاند.» پرسیدم: «بعد از آن چه میکنی؟» گفت: «هر شش ماه یکبار آزمایش میدهم و دوباره خونم را تعویض میکنند.»
دیدم حال و روز خوبی ندارد؛ چهرهاش زرد و بیروح بود. از او پرسیدم: «سر کار میروی؟ زندگی عادی داری؟» گفت: «نه، خانوادهام اجازه نمیدهند از خانه بیرون بروم، چون میترسند دوباره مصرف کنم.»
با خودم گفتم چند ماه دیگر دوباره به او سر میزنم. وقتی مراجعه کردم، متوجه شدم فوت کرده است. گفتند آخرین خونی که به او تزریق کرده بودند با بدنش سازگار نبوده و دچار ایست قلبی شده است. آنجا با خودم گفتم: «پس انگار کشیدن بهتر از مردن است.» و دوباره در همان مسیر اشتباه باقی ماندم.
سالها گذشت تا اینکه به لطف یکی از مرزبانان، مسیرم به کلینیک امین و سپس به کنگره ۶۰ باز شد. وقتی وارد کنگره شدم، اولین سؤالی که از راهنمای تازهواردم، مرحوم آقا هاشم، پرسیدم این بود که: «شما چهکاره هستید؟»
ایشان با آرامش گفتند: «من یک معتادم.»
همان لحظه با خودم گفتم: «پس بالاخره همان کسی را پیدا کردم که سالها دنبالش بودم.»
ایشان واقعاً راهنمای من شدند. یک روز پشت ساختمان در حال سیگار کشیدن بودم که دیدم از من فاصله گرفتند و دستمالی روی بینی خود گذاشتند. همان لحظه با خودم گفتم: «این شخص واقعاً درمان شده است؛ چون حتی بوی سیگار هم برایش آزاردهنده است.»
امروز خدا را شکر میکنم که در کنگره ۶۰ حضور دارم. هر روز احساس میکنم دیدگاهم روشنتر میشود و حال خوش بیشتری را تجربه میکنم. از صمیم قلب دعا میکنم همه تازهواردانی که قدم به این مسیر گذاشتهاند، با آموزش، صبر و حرکت صحیح، به آرامش و حال خوش برسند.از اینکه به صحبتهای من گوش دادید، سپاسگزارم.
سایت نمایندگی دانیال اهواز
عکس و تایپ: مسافر پیروز ((لژیون دهم ))
تنظیم و ارسال خبر: مسافر محسن لژیون یکم ((دبیر سایت))
- تعداد بازدید از این مطلب :
103