همسفر فاطمه به همراه مسافر خود با آنتیایکس مصرفی انواع آنتیایکسها به روش DST همراه با دارو OT مدت زمان ۱۱ ماه با کمک راهنمایان محترم مسافر سعید و همسفر اکرم سفر کردهاند و در حال حاضر نیز مدت زمان ۵ سال است که وارد سفر دوم جهانبینی شدهاند. رشته ورزشی وی در کنگره والیبال و مسافرشان دارت است؛ همچنین همسفر فاطمه تاکنون در جایگاههای خدمتی راهنمای ویلیام خدمت کردهاند.
با ایشان گفتگویی صمیمانه ترتیب دادهایم که در ادامه آنرا تقدیم نگاه پر مهر شما همراهان همیشگی میکنیم.
مصرف شیشه در سالهای اخیر به یکی از جدیترین معضلات اجتماعی و درمانی تبدیل شده است، از نظر شما این ماده چه آسیبهایی به فرد وارد میکند؟
همانطور که مستحضرید، این ماده بر ذهن فرد تأثیر میگذارد و او را به بُعد دیگری از حیات وارد میکند. مصرفکننده از منظر خود، هر آنچه را که میبیند واقعی میپندارد؛ البته افرادی نیز هستند که بدون استفاده از مواد مخدر، مثلاً از طریق روشهایی همچون مصرف شیشه میتوانند به جهانهای دیگر راه یابند و امور بسیاری را مشاهده کنند؛ اما این افراد، در نتیجه مصرف مادهای که در اختیار دارند، دچار توهماتی میشوند که برای خودشان کاملاً واقعی جلوه میکند.
در جهانبینی کنگره، این مسئله به اثبات رسیده است که وقتی یک آنتیاکس (ماده خارجی) وارد بدن میشود، سیستم شبهافیونیِ بدن را مختل میسازد؛ در نتیجه، فرد بهتدریج نمیتواند از آن وابستگی رها شود و برای کسب سرخوشی و حال خوب، ناچار است در همان توهمات و دنیایی که خود ساخته است، به مصرف ماده ادامه دهد و تصور میکند که همهچیز به آن وابسته است؛ اما اگر آن شخص متوجه شود که دارای سیستم شبهافیونیِ طبیعی است که بدون نیاز به آنتیاکس، قادر به تأمین همان حالت سرخوشی و نشاط است، هرگز ممکن نیست که مجدداً به آن مواد دسترسی پیدا کند و به آن جهان توهمآمیز بازگردد.
شیشه (آمفتامین) بهطور مستقیم بر روی سیستم مغز و ترشح دوپامین اثر میگذارد، این سیل دوپامین چه بلایی بر سر گیرندههای عصبی فرد میآورد و به چه علت تخریبهای آن تا این حد با مخدرهای سنتی مانند تریاک متفاوت است؟
هنگامی که فردی اقدام به مصرف شیشه میکند، سطح دوپامین در مغز بهطور ناگهانی افزایش مییابد و این امر موجب ایجاد حس رضایت در وی میشود؛ اما پیامد این افزایش دوپامین آن است که گیرندههای عصبی نسبت به آن حساسیتزدایی میکنند؛ بهعبارتی، مغز در پاسخ به تحریکات دوپامینی، واکنش کمتری نشان میدهد. از سوی دیگر، مصرفکننده بهدلیل همان حس خوشایند اولیه، مرتباً میزان مصرف را افزایش میدهد؛ در نتیجه با تداوم مصرف شیشه، سطح دوپامین در مغز کاهش پیدا میکند و این وضعیت، تأثیرات منفی بر فرد بر جای میگذارد.
حال این پرسش مطرح میشود که تفاوت در چیست و چرا برای مثال، فردی که تریاک مصرف میکند، دچار چنین عارضهای نمیشود؟ پاسخ آن است که تریاک بر گیرندههای اپیوئیدی اثر میگذارد و عمدتاً خاصیت آرامبخشی و تسکیندهندگی دارد؛ درحالیکه شیشه با افزایش دوپامین، حالت سرخوشی و نشاط ایجاد میکند. بهمحض آنکه فرد مصرف را کاهش دهد، دچار اضطراب میشود. همچنین شیشه توهمزا است و هرچه دوپامین بالاتر رود، توهمات نیز تشدید میشود. این ماده علاوه بر تأثیرات روانی، تخریبهای جدی بر سیستم جسمانی فرد وارد میآورد.
از منظر علمی، اگر سطح دوپامین در بدن بیش از حد بالا باشد، زمینهساز بیماری اسکیزوفرنی میشود و اگر پایین باشد، به اختلالاتی همچون پارکینسون و یا افسردگی و حالت بیتفاوتی در دوران عدم مصرف منجر میشود.
درمان شیشه تنها با قطع مواد انجام نمیشود. نقش جهانبینی و تغییر نگرش فرد در متد DST چیست و چگونه به ثبات درمان کمک میکند؟
هنگامی که فردی وارد کنگره میشود، هدف صرفاً تجویز دارو نیست؛ بلکه کنگره با بهرهگیری از آموزشهای جهانبینی، به فرد میآموزد که چگونه با نیروهای درونی خود مبارزه کند. توضیح آنکه وقتی فرد مصرف شیشه را قطع میکند و داروی درمانی (اِدسی) دریافت میکند، در میانه راه، نیروهای بازدارندهای ظاهر میشوند که او را از رسیدن به روشنایی بازمیدارند. این نیروها، معمولاً از طریق افرادی که با وی هممصرف بودهاند، به او پیام میدهند که جلوی پیشرفت خود را بگیرد و به سوی روشنایی نرود؛ چنانچه فرد از آموزشهای لازم بیبهره باشد، در برابر این پیامها پاسخ مثبت میدهد و بههمراه آن افراد، مجدداً به مصرف روی میآورد؛ اما اگر آموزش دیده باشد، تشخیص میدهد که اینها نیروهای بازدارنده هستند و متوجه میشود که از طریق داروی شفابخش در حال درمان است و سیستم وجودیاش در حال بازسازی است. در چنین وضعیتی، هرگز به درخواست آنان پاسخ مثبت نخواهد داد؛ بنابراین میتوان گفت که وقتی دیدگاه فرد نسبت به ماده مخدر تغییر کند، نه از سر تنفر، بلکه با این آگاهی که ماده مذکور نوعی آنتیایکس (ماده خارجی) بوده و تخریبکننده وجود او است، مسیر بهبودی برای او هموار میشود.
یکی از بزرگترین ترسهای خانوادهها وسوسه دوباره مصرف است. متد DST چگونه این وسوسه را مدیریت میکند و تفاوت ترک با درمان در این روش چیست؟
ترک را میتوان بهمثابه یک صفت تلقی کرد که به فرد نسبت داده میشود، مشابه صفاتی همچون غیبتکننده، دروغگو، بدذات یا بداخلاق، بهعبارت دیگر، ترک یک صفت اکتسابی است که به شخص اطلاق میشود؛ اما آنچه در عمل رخ میدهد، یک عادت است؛ برای مثال، فردی که مدام دست و صورت خود را لمس میکند، این رفتار یک عادت محسوب میشود و به مرور زمان، این عادت بر او تأثیر میگذارد.
نمیتوان گفت که ترک کردن در قالب اعتیاد نیز صادق است؛ چراکه اعتیاد ماهیتاً قابل درمان است و درمان آن از طریق روشDST صورت میپذیرد. به این معنا که آسیبی که به جسم فرد وارد شده است، باید بهتدریج و طی فرایند درمان، ترمیم و بازسازی شود.
تفاوت اساسی میان «ترک» و «درمان» در این است که ترک بهمعنای قطع ناگهانی ماده است؛ بهگونهای که ماده را یکباره از فرد میگیریم؛ اما پس از مدتی، وی مجدداً به سمت مصرف بازمیگردد؛ درحالیکه درمان به این معناست که ضمن قطع ماده اصلی، یک ماده جایگزین در اختیار فرد قرار میگیرد و سپس بهمرور زمان، آن ماده جایگزین نیز از او گرفته میشود تا سیستم وجودی (ایکس) وی بهتدریج بازسازی شود و بهبودی پایدار حاصل شود.
چرا روشهای سمزدایی نهتنها به درمان شیشه کمک نمیکند، بلکه باعث تشدید تخریبها میشود؟
در پاسخ به این سؤال باید گفت که صرفاً با استناد به سمزدایی، نمیتوان مدعی درمان اعتیاد به مواد مخدر شد؛ بهویژه در مورد شیشه که تخریبهای عصبی شدیدی ایجاد میکند و سطح دوپامین را بهگونهای دگرگون میسازد که رویکردهای صرفاً سمزدایانه نه تنها کافی نیستند، بلکه میتوانند پیامدهای معکوس نیز به همراه داشته باشند. تشبیه درمان اعتیاد به نیش مار و پادزهر، قیاسی نارسا به نظر میرسد، زیرا در اعتیاد، آسیبهای روانی، عصبی فراتر از یک مسمومیت ساده است. زمانی که سمزدایی بدون پشتوانه درمانهای اصولی و توانبخشی انجام شود، نهتنها بهبودی حاصل نمیشود، بلکه ممکن است فرد پس از پایان دوره سمزدایی، با افت شدیدتر خلق و تشدید علائم تخریبی مواجه شود و این امر، احتمال بازگشت مجدد به مصرف شیشه و حتی گرایش به سایر مواد را افزایش دهد.
پیام شما برای خانوادههایی که فرزندشان درگیر مواد محرک جدید است و از درمان ناامید شدهاند، چیست؟
باید این امید را به خانوادهها داد که پایان شب سیاه، سپید است. زمانی که یکی از اعضا خانواده یا فرزندی درگیر مواد محرک شدهاست، نباید از درمان ناامید شد؛ بلکه میتوان با معرفی مسیر کنگره، نوید بهبودی را به آنان ارائه داد. کنگره با بهکارگیری روش DST توانسته است، حتی اعتیادهای نادر و پیچیده را با موفقیت درمان کند؛ در حالیکه مراکز علمی و درمانی در اروپا و آمریکا اذعان داشتهاند که درمان قطعی اعتیاد امکانپذیر نیست. کنگره عملاً ثابت کرده است که حتی اعتیاد به شیشه و سایر مواد محرک نیز از طریق روش DST قابل درمان است و بهبودیافتگان میتوانند پس از درمان از حالِ خوب و کیفیت زندگی مطلوبی برخوردار شوند؛ بنابراین به خانوادهها توصیه میشود که صبر پیشه کنند و این مسیر درمانی را جدی بگیرند.
طراح سؤال و مصاحبهکننده: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر مهین (لژیون هشتم)
عکاس: همسفر الهه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون ششم)
ارسال: همسفر زهره رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون ششم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی ملاصدرا (نیکآباد)
- تعداد بازدید از این مطلب :
187