English Version
This Site Is Available In English

تنها راه درمان اعتیاد، مداومت و صبوری در مسیر آموزش‌های کنگره۶۰

تنها راه درمان اعتیاد، مداومت  و صبوری در مسیر آموزش‌های کنگره۶۰

شیشه فقط یک ماده مخدر نیست، توهمی است که برای لحظاتی حسِ قدرت و رهایی می‌دهد؛ اما در حقیقت آرام‌آرام جسم، ذهن و نفس انسان را نابود می‌کند. با گذشت زمان نه‌تنها سلامتی بلکه روابط، اعتماد، آرزوها و احساسات نیز از بین می‌روند و انسان در میان ترس، شک و تنهایی گم می‌شود تا جایی که فقط نفس می‌کشد؛ اما دیگر زندگی نمی‌کند. بااین‌حال هیچ تاریکی ماندگار نیست. تا زمانی که امید برای تغییر وجود داشته‌باشد راه بازگشت نیز باز است. شیشه شاید بخشی از زندگی را ویران کند؛ اما هرگز نمی‌تواند آینده را از کسی بگیرد که تصمیم می‌گیرد از نو آغاز کند و زندگی واقعی را به هر توهمی ترجیح دهد.

امروز افتخار داریم میزبان یکی از خدمتگزاران باسابقه و تأثیرگذار کنگره۶۰ باشیم، راهنمایی که سال‌ها با عشق، تعهد و مسئولیت‌پذیری در مسیر خدمت گام برداشته است. ایشان علاوه‌بر هدایت لژیون خود در شعبه اسبیکو، افتخار خدمتِ ایجنتی در شعبه دورود را نیز در کارنامه دارند و همواره با تکیه بر آموزش‌ها و اصول کنگره۶۰ منشأ اثر و الگویی ارزشمند در فرهنگ خدمت بوده‌اند. همچنین ایشان و مسافرشان هر دو از راهنمایان و خدمتگزاران فعال کنگره۶۰ هستند و این همراهی جلوه‌ای از تعهد و عشق به خدمت را به نمایش گذاشته‌است. امروز در کنار ایشان خواهیم بود تا از تجربه ارزشمندشان بشنویم. اینکه چگونه با تکیه بر آموزش‌های کنگره۶۰، عشق و صبر، از مسیر دشوار مصرفِ شیشه مسافرشان عبور کردند و آن روزهای سخت را به فرصتی برای رشد، آرامش و خدمت تبدیل نمودند؟ بی‌شک روایت این مسیر می‌تواند الهام‌بخش کسانی باشد که در آغاز راه هستند و به آن‌ها نشان دهد که با آموزش، ایمان و خدمت، رسیدن به حال خوش امکان‌پذیر است.

لطفا به رسم کنگره خودتان را معرفی کنید:

همسفر سمیه: سلام دوستان سمیه هستم همسفرِ مجید، آخرین آنتی‌ایکسِ مصرفیِ مسافرم شیشه، به مدت ۱۱ ماه و ۵ روز با راهنمایی مسافر رضا و همسفر ملیحه سفر کردیم، مدت رهایی ۳ سال و ۱۰ ماه، ورزش در کنگره، مسافرم والیبال و خودم تنیس روی میز و بدمینتون است.

اولین باری که متوجه شدید مسافرتان درگیر مصرف شیشه شده، چه حسی داشتید؟ آن لحظه چه چیزی بیشتر از همه شما را ترساند؟

همسفر سمیه: از همان ابتدای زندگی مشترکمان متوجه شده‌بودم که مسافرم چیزی مصرف می‌کند؛ اما اصلاً در باورم نمی‌گنجید که ماده مصرفی او شیشه باشد. تصور می‌کردم زمانی که با دوستانش بیرون می‌رود، نهایتاً تریاک مصرف کند آن هم فقط همان زمانی که بیرون است، مثلاً هفته‌ای یک‌بار یا شاید دو هفته یک‌بار، البته همین مقدار هم برای من غیرقابل تحمل بود. به روش‌های مختلف، با جستجو و بررسی وسایلش سعی می‌کردم مدرکی پیدا کنم تا موضوع را با او در میان بگذارم و مانع تکرار این کار شوم؛ اما متأسفانه همین تجسس‌ها و این‌که مدام به دنبال بهانه یا مدرکی برای اثبات مصرف او بودم، باعث شد اوضاع هر روز بدتر شود و کم‌کم به سمت مصرف شیشه برود. شیشه ازجمله موادی است که به‌راحتی مصرف می‌شود و بوی خاصی هم ندارد تا دیگران متوجه شوند. فرد می‌تواند به‌سادگی در خودرو، پارکینگ یا هر مکان دیگری آن را مصرف کند؛ حتی نیاز به زمان زیادی هم ندارد. همین موضوع باعث شده‌بود مسافر من به سمت مصرف شیشه گرایش پیدا کند. به‌تدریج آثار ظاهری اعتیاد نیز در وجودش نمایان شد. به‌شدت لاغر شده بود و کم‌کم مشخص بود که مصرفش از حد معمول بسیار فراتر رفته است؛ اما با وجود تمام این نشانه‌ها، همچنان مصرف خود را انکار می‌کرد. این وضعیت ادامه داشت تا زمانی که بیماری کرونا شیوع پیدا کرد، من به‌شدت از کرونا می‌ترسیدم، به‌طوری‌که حدود دو ماه از خانه بیرون نرفتم و حتی اجازه نمی‌دادم مسافرم نیز جز در موارد ضروری، از خانه خارج شود. فقط برای خرید مایحتاج خانه، آن هم ماهی یک‌بار از منزل خارج می‌شد و پس از آن دوباره در خانه می‌ماند. در همان روزها کم‌کم متوجه شدم رفت‌وآمد او به پارکینگ و داخل خودرو بیش از حد معمول شده‌است. گاهی نیز مرتب به سراغ وسایلی می‌رفت که در انباری یا بخش‌های دیگر خانه قرار داشت. روزی که برای خرید از خانه خارج شده‌بود، فرصت را مناسب دیدم و وسایلش را جستجو کردم، در میان آن‌ها وسایل مصرف شیشه را پیدا کردم، آن روز به‌نظر من یکی از تلخ‌ترین روزهای زندگی‌ام بود. واقعاً احساس می‌کردم دنیا به آخر رسیده‌است. از یک‌سو ترس شدید از کرونا اجازه نمی‌داد اقدامی انجام دهم و ازسوی‌دیگر، توان تحمل این واقعیت را نداشتم. ازطرفی باوری که در جامعه درباره مصرف‌کنندگان شیشه وجود داشت و این‌که ممکن است به خانواده خود آسیب برسانند، ترس و نگرانی مرا چند برابر کرده بود.

حدود یک تا دو ماه این شرایط را تحمل کردم تا وضعیت کرونا بهتر شود و بتوانم برای حلِ این مشکل تصمیم بگیرم یا با مسافرم به‌طور جدی صحبت کنم یا موضوع را با خانواده در میان بگذارم و به هر شکل اقدامی انجام دهم. در همین فاصله یکی از اعضای خانواده مسافرم که گاهی به منزل ما رفت‌وآمد داشت، متوجه تغییرات رفتاری او شد و بعد از صحبت با مسافرم موضوع مصرفش را مطرح کرد، مسافرم در کمالِ ناباوری با وجود این‌که سال‌ها مصرف خود را انکار می‌کرد؛ اما این‌بار پذیرفت که مصرف‌کننده است و ماده‌ مخدر مصرف می‌کند.

زندگی در کنار یک مصرف‌کننده شیشه چه تاثیریروی آرامش، روابط خانوادگی حتی حال روحی خودتان گذاشت؟ سخت‌ترین روزی که تجربه کردید برایمان تعریف می‌کنید؟ 

همسفر سمیه: به نظر من مصرف‌کنندگان شیشه از بی‌تعادل‌ترین افراد جامعه محسوب می‌شوند؛ زیرا آمفتامین مصرف می‌کنند و مسلماً زندگی در کنار فردی که تعادل ندارد، واقعاً سخت است. در روابط خانوادگی نیز وقتی با یک مصرف‌کننده شیشه زندگی می‌کنید، معمولاً در هر مراسمی دیر می‌رسید و زودتر از همه، آن‌جا را ترک می‌کنید؛ حتی بسیاری از مراسم‌ را اصلاً شرکت نمی‌کردیم، کم‌کم برای این‌که اطرافیان متوجه مصرف مسافرم نشوند از حضور در بسیاری از مراسم‌، حتی از ادامه دادنِ بسیاری از روابط صرف‌نظر کردم تا کسی متوجه نشود که مسافر من مصرف‌کننده است. همین موضوع باعث شده‌بود در زندگی احساس تنهایی زیادی داشته‌باشم؛ زیرا رفت‌وآمد چندانی نمی‌کردم و تصور می‌کردم اگر در جمع‌ حضور پیدا کنم همه متوجه این اتفاق و حالِ بد من خواهندشد. ازطرفی نمی‌توانستم این مسئله را با کسی در میان بگذارم، شاید اگر یکی از اعضای خانواده مسافرم متوجه موضوع نشده‌بود هیچ‌وقت حاضر نمی‌شدم درباره آن با کسی صحبت کنم؛ زیرا احساس می‌کردم صحبت کردنِ من باعث می‌شود آبروی مسافرم برود. سخت‌ترین روز زندگی‌ من همان روزی بود که متوجه اعتیاد مسافرم شدم؛ حتی اکنون هم صحبت کردن درباره آن برایم بسیار دشوار است، آن روز واقعاً احساس کردم زندگی با تمام توانش به من فشار می‌آورد، شاید تا مدت‌ها این واقعیت را انکار می‌کردم و با خودم می‌گفتم: مگر می‌شود؟ مسافر من می‌داند اعتیاد چیست، مواد مخدر صنعتی چیست و یک ورزشکار است، پس امکان ندارد به سمت چنین موادی برود؛ اما بعدها متوجه شدم که آن دانسته‌ها فقط در حد دانایی بوده و به مرحله دانایی مؤثر نرسیده بود، وگرنه نتیجه آن در رفتار و تصمیم‌هایش دیده می‌شد. آن روزها برای من بسیار سخت و دردناک بود؛ اما هر ار که آن دوران را به یاد می‌آورم بیش از گذشته قدر کنگره۶۰ را می‌دانم.

 

آیا زمانی بود که احساس کنید دیگر هیچ امیدی به بازگشت او نیست؟ در آن روزها چه چیزی باعث شد همچنان برای نجاتش تلاش کنید؟ 

همسفر سمیه: هیچ‌وقت چنین حسی در من به وجود نیامد که فکر کنم مسافرم نمی‌تواند مصرف شیشه را کنار بگذارد. برعکس، از نظر من ایشان انسانی بسیار توانمند بود که اگر اراده می‌کرد، می‌توانست هر کاری را انجام دهد. همین دیدگاه باعث شده بود که همیشه امیدوار باشم بتواند مصرف شیشه را کنار بگذارد.

دلیل دیگری که باعث شد همچنان در این زندگی بمانم و برای نجات آن تلاش کنم، علاقه و محبتی بود که مسافرم نسبت به من داشت. او همواره قدردان حضور من در زندگی‌اش بود و با احترام با من رفتار می‌کرد.

با وجود این‌که به دلیل مصرف شیشه در بسیاری از رفتارها، رفت‌وآمدها و مسائل روزمره تعادل نداشت، اما زمانی که به من می‌رسید، گویی فرد دیگری بود؛ انگار انسانی متعادل بود که هیچ مشکلی ندارد. با نهایت احترام با من رفتار می‌کرد و با تمام توان تلاش می‌کرد تا من زندگی خوبی داشته باشم.

او همیشه قدرشناس و قدردان بود و همین رفتارها باعث شد که من همچنان در کنار او بمانم و برای نجات زندگی‌مان تلاش کنم.

وقتی با کنگره و مسیر درمان آشنا شدید چه تغییری در نگاه شما نسبت به اعتیاد و درمان ایجاد شد؟ آیا امیدی که از دست داده بودید دوباره به زندگی‌تان برگشت؟

همسفر سمیه: قبل از این‌که وارد کنگره۶۰ شوم، از طریق اینستاگرام با همسفری به نام همسفر فاطمه از شعبه امین قم و راهنمایی به نام مسافر عباس زمانی از شعبه شهر قدس آشنا شدم. آن‌ها در صفحات خود درباره اعتیاد، صورت مسئله اعتیاد و کنگره۶۰ استوری منتشر می‌کردند و مطالب آموزشی به اشتراک می‌گذاشتند. من نیز برایشان پیام می‌فرستادم، سؤالاتم را مطرح می‌کردم و آن‌ها با حوصله مرا راهنمایی می‌کردند.

همان‌جا تا حدودی با صورت مسئله اعتیاد و سیستم ایکس آشنا شدم و همین آشنایی باعث شد حدود پنج ماه پیش از آن‌که مسافرم وارد کنگره۶۰ شود، خودم وارد کنگره۶۰ شوم.

با نوشتن سی‌دی‌ها و آموزش‌های راهنمای خوبم همسفر ملیحه به این باور رسیدم که تنها راه صحیح درمانِ اعتیاد، کنگره۶۰ است و برای رسیدن به نتیجه باید در این مسیر مداومت و صبوری داشته‌باشم، به‌همین‌دلیل سی‌دی‌ها را در خانه پخش می‌کردم، کم‌کم مسافرم نیز به آن‌ها گوش می‌داد، به آموزش‌های کنگره۶۰ علاقه‌مند شد و درنهایت وارد کنگره۶۰ شد. بزرگ‌ترین تغییری که در نگاه من نسبت به اعتیاد به وجود آمد، این بود که پیش از ورود به کنگره۶۰ به‌شدت از اعتیاد متنفر بودم؛ اما به‌تدریج این باور در وجودم شکل گرفت که نه از اعتیاد متنفر باشم و نه از شخصِ مصرف‌کننده، بلکه او را به چشم یک بیمار ببینم که نیاز به کمک و درمان دارد، همچنین این آگاهی را به دست آوردم که برای بازگشت یک مسافر به تعادل، باید زمان لازم را در اختیار او قرار داد تا سیستم ایکس بدنش بازسازی شود. شاید بدترین حسی که پیش از ورود به کنگره۶۰ داشتم، این بود که با خودم فکر می‌کردم؛ حتی اگر مسافرم با روش سقوط آزاد مصرف مواد را کنار بگذارد، با اعتماد از دست‌رفته بین ما چه باید کرد؟ دیگر نمی‌توانستم به او اعتماد کنم و همیشه این نگرانی را داشتم که ممکن است دوباره به سمت مصرف مواد برود؛ اما با آموزش‌های جهان‌بینی که در کنگره۶۰ دریافت کردم، این حس به‌تدریج از بین رفت. امروز مورد اعتمادترین فرد زندگی من، مسافرم است.

امروز که مسافرتان در کنگره۶۰ درمان شده، بزرگ‌ترین تغییری که در او و خانواده‌تان می‌بینید چیست؟ 

همسفر سمیه: مهم‌ترین تغییری که در مسافر من به وجود آمده، صداقت ایشان در تمام امور زندگی است. امروز صداقت در همه ابعاد زندگی، رفتارها و روابطشان به‌وضوح دیده می‌شود. ویژگی دیگری که در ایشان بسیار پررنگ شده، وقت‌شناسی است. ایشان برای انجام کارها برنامه‌ریزی می‌کنند تا هر موضوعی در زمان مناسبِ خود انجام شود و نظم و تعادل در زندگی‌ برقرار باشد. به لطف درمان در کنگره۶۰ و سفر به روش DST بسیاری از ویژگی‌هایی که در مراحل نخستینِ اعتیاد از یک مصرف‌کننده گرفته می‌شود، به مسافر من بازگشته است. این تغییرات نه‌تنها در زندگی شخصی ایشان، بلکه در فضای خانواده نیز کاملاً مشهود است. تغییری که در خانواده ما به وجود آمده فقط محدود به خانواده سه‌نفره‌مان نیست، بلکه در خانواده بزرگ‌تر نیز کاملاً احساس می‌شود. امروز مسافر من به‌عنوان مورد اعتمادترین فرد خانواده شناخته می‌شود، فردی که قابل اعتماد و شایسته مشورت است و اعضای خانواده در بسیاری از مسائل زندگی، روابط خانوادگی و حتی نحوه برخورد با فرزندانشان، از ایشان مشورت می‌گیرند

در پایان اگر بتوانید یک جمله به خانواده‌ای که اکنون درگیر مصرف شیشه یکی از عزیزانش است و احساس می‌کند هیچ امیدی وجود ندارد با توجه به تجربه امروزتان چه می‌گویید؟

همسفر سمیه: خانواده‌ها باید بدانند که مصرف شیشه نیز مانند سایر موادِ مخدر، در کنگره۶۰ درمان دارد. برای رسیدن به این درمان، لازم است خانواده‌ها در کنار مسافر خود بمانند، صبوری کنند، او را قضاوت نکنند و هرگز تنها نگذارند. به نظر من، یکی از سخت‌ترین بخش‌های زندگیِ یک مصرف‌کننده شیشه 《احساس تنهایی کردن》است؛ بنابراین حضور و حمایت خانواده می‌تواند نقش بسیار مهمی در مسیر درمان او داشته باشد. همچنین، مصرف‌کننده شیشه بیش از هر چیز به آموزش‌های جهان‌بینی نیاز دارد تا بتواند نگرش خود را تغییر دهد.
نکته مهم دیگر این است که خانواده‌ها بدانند هیچ تلاشی بی‌نتیجه نیست. اگر درحال‌حاضر مسافرشان آمادگی ورود به کنگره۶۰ را ندارد، خودشان وارد کنگره۶۰ شوند، آموزش‌ها را فرا بگیرند و با روش درمان و سیستم کنگره۶۰ آشنا شوند. مطمئن باشند هر زمان شرایط فراهم شود، اِذن ورود به کنگره برای مسافرشان نیز صادر خواهد شد. شاید مهم‌ترین تجربه‌ای که بتوانم با خانواده‌ها در میان بگذارم، این باشد که در تمام مدتی که در کنار مسافرم بودم، چه در دوران مصرف و چه در زمان حضورش در کنگره۶۰ هیچ‌گاه در مقابل او قرار نگرفتم، هیچ‌وقت سعی نکردم به‌دلیل مصرف‌کننده بودنش، با اجبار، سرزنش یا دستور دادن با او برخورد کنم و بگویم چون مصرف‌کننده است؛ باید فلان کار را انجام دهد یا فلان رفتار را کنار بگذارد.
همیشه تلاش کردم در کنار او باشم، نه در برابر او، همین موضوع باعث شد هیچ‌گاه احساس تنهایی نکند و بداند که در این مسیر همراه و حامی دارد. توصیه من به خانواده‌ها این است که در کنار مسافر خود بمانند، صبور باشند و به آموزش‌ها اعتماد کنند، ان‌شاءالله با درمان به روش DST روزی طعمِ واقعی رهایی و درمان را خواهند چشید.

در پایان، از خانم شادی بابت فرصتی که برای این گفت‌وگو در اختیار من قرار دادند، صمیمانه سپاسگزارم. همچنین خداقوت عرض می‌کنم به همه اعضای پرتلاش سایت کنگره۶۰ و امیدوارم خیر، برکت و نوری که از این خدمت نصیب دیگران می‌کنند، چندین برابر به زندگی خودشان بازگردد. از آقای مهندس و خانواده محترمشان نیز صمیمانه تشکر می‌کنم که چنین بستر ارزشمند و امنی را برای درمان و آموزش فراهم کردند تا امروز شاهد نجاتِ زندگی بسیاری از خانواده‌ها باشیم. از راهنمای خودم، همسفر ملیحه و همچنین از راهنمای مسافرم، مسافر رضا، بابت تمام آموزش‌ها، آگاهی‌ها، محبت‌ها و خدمت‌هایی که در حق ما انجام دادند صمیمانه قدردانی می‌کنم، همچنین از همسفر فاطمه از شعبه قم و مسافر عباس از شعبه شهر قدس که با محبت، حمایت و راهنمایی خود زمینه آشنایی و اتصال من به کنگره را فراهم کردند، از صمیم قلب سپاسگزارم. بی‌شک اگر حمایت و راهنمایی این عزیزان نبود، امروز زندگی ما به این آرامش و تعادل نمی‌رسید.

از حضور ارزشمند شما و از این‌که با صداقت، تجربه و آموزش‌های خود ما را در این گفت‌وگو همراهی کردید، صمیمانه سپاسگزاریم. بی‌شک بیان تجربه‌های شما می‌تواند چراغِ راه بسیاری از رهجویان در مسیر درمان و رسیدن به تعادل باشد.

عکاس: همسفر زینب (ر) رهجو راهنما همسفر معصومه (لژیون سوم)
مصاحبه‌: همسفر شادی رهجو راهنما همسفر معصومه لژیون (سوم)
ویرایش: همسفر فهیمه رهجو راهنما همسفر فاطمه لژیون ( چهارم)
ارسال: همسفر مریم نگهبان سایت
همسفران نمایندگی اسبیکو خرم‌آباد

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .