جلسه هفتم از دوره پانزدهم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی قائمشهر به استادی راهنمای تازهواردین همسفر یگانه، نگهبانی همسفر طاهره و دبیری همسفر صفورا با دستور جلسه «تخریبهای شیشه و مخدرهای جدید و درمان آن با متدDST» روز دوشنبه ۲۲ تیرماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.
.jpg)
خلاصه سخنان استاد:
ابتدا از خداوند تشکر میکنم برای نعمتهایی که به من عطا کرده و من این نعمتها را نمیبینم، خداراشکر میکنم که باز هم در جمع شما خوبان هستم و میتوانم آموزش بگیرم. جا دارد از گروه مرزبانی و ایجنت همسفر لیلا تشکر کنم بابت زحمتهایی که برای شعبه ما میکشند و یک تشکر از راهنماهای عزیزم من توفیق این را داشتهام در مسیر کنگره سه راهنما داشته باشم راهنما همسفر هاجر، راهنما همسفر آزاده و راهنما همسفر صبحگل و بابت وجودشان از خدای خودم سپاسگزارم از راهنما همسفر فائزه بسیار بسیار سپاسگزارم که به من اعتماد کردند و این جایگاه را به من سپردند تا از خدمت خودم بتوانم آموزش بگیرم به نگهبان و دبیر جلسه هم خداقوت میگویم و یک تبریک هم به راهنما همسفر رقیه و همسفر طهورا میگویم بابت اینکه اجازه پهلوانی گرفتند انشاءالله که هر خدمتی در شعبه انجام میدهند نوری بشود و به زندگیشان برگردد.
دستور جلسه درباره تخریب شیشه و مخدرهای جدید است اینکه دستور جلسه استادش را خودش انتخاب میکند در مورد من هم این موضوع صدق میکند. مسافر من هم با تخریب شیشه وارد کنگره شد حقیقتاً هرچه قدر فکر کردم که چه صحبتی راجعبه این دستور جلسه کنم کمتر به نتیجه رسیدم. من فکر میکردم با این که من پانزده سال عمرم را کنار یک مصرفکننده شیشه بودم حالا که دستور جلسه راجعبه مصرفکننده شیشه است چگونه من هیچ صحبتی نداشته باشم.
راجعبه تخریبهای شیشه داشتم به این فکر میکردم که از موقعی که شاید توانستم کامل مسافرم را ببخشم؛ یعنی از اعماق وجودم مسافرم را بخشیدم دیگر تخریبهایش به چشمم نیامد، دیگر مانند قبل با مسافرم رفتار نمیکنم؛ حتی وقتی گاهی اوقات سرکار هست پنج دقیقه یا ده دقیقه دیر میکند به ایشان زنگ میزنم و نگرانش میشوم که الان چهکاری انجام میدهد؟
تمام سیدیهای استاد امین زیبا هستند مخصوصاً این آخری که آب پاکی را روی دست تمام ما همسفرها ریخت؛ اینکه به نظر من در سیدی مسئولیت که خیلی قشنگ بود گفتند بالاترین جادو، جادوی عشق است.
گفتند عشق خرابیها و ویرانیها را آباد میکند؛ سپس راجعبه همسفر صحبت میکند که نقش من همسفر چیست؟ همین که در لژیون نشستم آیا واقعاً من همسفرم؟ نه همسفر زمانی به او همسفر اطلاق میشود که بتواند تمام نیروی خودش را برای بخشیدن گذشته، احیاء خانواده و مسافرش خرج کند اگر این کار را واقعاً انجام داد همسفر واقعی میشود، اگر هم نه که او همسفر نیست فقط اینجا ملا نویس هست و میرود.
در ادامه میگویند شما اگه تمام این کارها را انجام بدهید؛ اما باز هم مسافرتان به درمان نرسید اصلاً اشکالی ندارد شما دوباره قویتر میشوید و به زندگیتان قویتر میتوانید ادامه بدهید اکنون به کنگره آمدند آقای مهندس کتاب چهارده مقالهشان را من مرور میکردم در مقاله هفتم مصرفکنندگان را به دو بخش تقسیم کردند مصرفکنندگان شاخدار و مصرفکنندگان بی شاخ.
مصرفکنندگان شاخدار همانطور که خودتان میدانید مصرفکنندگان شیشه هستند. بعضیاوقات برای خانواده و جامعه میتوانند یک مقدار خطرناک هم باشند که خداراشکر در کنگره هر شخصی با هر آنتی ایکس مصرفی که وارد کنگره میشود میتواند به درمان برسد. اگر بخواهم راجعبه شیشه بیشتر توضیح بدهم این است که ماده اصلی شیشه همان آمفتامین که در جنگ جهانی دوم از آن استفاده کردند. آن زمان این ماده برای سربازان استفاده میشد بهخاطر اینکه در حال جنگ میتوانستند آن را مصرف کنند تا انرژی زیادی داشته باشند و چند روز بیوقفه بجنگند. وقتی کسی شیشه مصرف میکند انرژی زیادی دریافت میکند و همان انرژی باعث میشود که دوباره مصرف کند.
شخصی که شیشه مصرف میکند میتواند تا چند روز بیدار بماند و فعالیت داشته باشد و اصلاً خستگی نداشته باشد؛ ولی آن انرژی مواد نبوده انرژی هست که در بدن ما ذخیره شده و ما میتوانستیم آن را طی یک ماه استفاده کنیم؛ ولی آن ماده وارد بدن انسان میشود میتواند آنرا در عرض یک روز یا دو روز استفاده کند.
در مورد شیشه دوتا باور غلط در جامعه وجود دارد. در تمام جامعه اینکه بعضیها میگویند شیشه اصلاً اعتیادآور نیست؛ چون مورفین ندارد دوم اینکه وقتی مصرفکننده شدند میگویند شیشه اصلاً درمان ندارد اینکه کنگره ۶۰ آمد روی این دو باور یک خط قرمزی کشید.
من روزی هزاران بار خداراشکر میکنم که در کنگره هستم روزبهروز به دانایی من افزوده میشود و من میتوانم با حس و حال بهتری روزبهروز به زندگی خودم ادامه بدهم و یک تشکر ویژهای هم از آقای مهندس و خانواده محترمشان میکنم که این بستر امن را برای ما همسفران فراهم کردند تا ما بتوانیم دانایی خودمان را افزایش بدهیم.
در پایان هم یک شعری از حافظ میخوانم:
دوش وقتِ سَحَر، از غُصّه نجاتم دادند وان در آن ظلمتِ شب، آبِ حیاتم دادند
بیخود از شَعْشَعِهٔ پرتوِ ذاتم کردند باده از جامِ تَجَلّیِّ صفاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی آن شبِ قدر که این تازه براتم دادند
بعدازاین رویِ من و آینهٔ وصفِ جمال که در آن جا خبر از جلوهٔ ذاتم دادند
من اگر کامروا گشتم و خوشدل چهعجب؟ مستحق بودم و اینها به زکاتم دادند
هاتف آن روز به من مژدهٔ این دولت داد که بِدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند
اینهمه شهد و شِکر کز سخنم میریزد اَجرِ صبریست کز آن شاخِ نباتم دادند
همّتِ حافظ و انفاسِ سحرخیزان بود که ز بندِ غمِ ایّام نجاتم دادند
.jpg)
مرزبانان کشیک: همسفر رقیه و مسافر محمد
تایپیست: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر صبحگل (لژیون ششم)
عکاس: همسفر میترا رهجوی راهنما همسفر رقیه (لژیون پنجم)
ارسال: مرزبان خبری همسفر مهرانه
همسفران نمایندگی قائمشهر
- تعداد بازدید از این مطلب :
172