آدمها در طول روز و زندگی، بیشتر بر اساس حسهایی که در درونشان ایجاد میشود تصمیم میگیرند. این حسها میتوانند تأثیر زیادی بر مسیر زندگی افراد بگذارند. احساسات مانند امواج، انسان را بالا و پایین میبرند. اگر حسها مثبت باشند، آسیب چندانی ایجاد نمیکنند، اما وقتی جنبه منفی پیدا میکنند، علاوه بر هدر رفتن وقت، انسان را از مسیر اصلیاش خارج میکنند.
برخی حسها بهصورت پنهان در وجود انسان حضور دارند و هنگام مواجهه با مسائل و مشکلات، خود را نشان میدهند؛ مثل کسی که زودرنج است. حال سؤال اینجاست که چه چیزی میتواند به چنین افرادی کمک کند؟
وقتی بین دو نفر مسئلهای پیش میآید، هر کدام مسئله را از دیدگاه خودشان بررسی میکنند. در این میان، برخی دادهها شخصی هستند و برخی دیگر از طریق دیگران منتقل میشوند. اگر کسی واقعاً بخواهد مسئلهاش حل شود، مهمترین کار این است که ابتدا تمام دادههای جانبی و واسطه را حذف کند. بعد از آن، اغلب لازم است که بخشش را تمرین کند.
افکار انسان هم جنبه آشکار و هم پنهان دارند و ما فقط بخش کوچکی از آنها را در اختیار داریم. قانون مهمی وجود دارد: احساس همیشه بین دو قطب به وجود میآید. یعنی هرجا احساس ناخوشایندی نسبت به فرد، اتفاق یا مجموعهای ایجاد شد، حتماً صفت ناخوشایندی در خود شخص وجود دارد که شرایط بروز آن فراهم شده است.
در دنیا هیچ چیز تصادفی نیست. انسانها معمولاً سخت میبخشند، به دو دلیل: اول اینکه همیشه حق را به جانب خودشان میدانند، و دوم اینکه فکر میکنند ضربه واردشده قابل جبران نیست. اگر انسان این دو مسئله را حل کند و به این آگاهی برسد که «هر حس بدی که نسبت به کسی یا اتفاقی در من ایجاد میشود، ریشهاش در خود من است» و بداند که «هر از دست دادنی، مقدمه به دست آوردن چیزی بهتر است»، آنوقت میتواند قدرت بخشندگی پیدا کند.
کسانی که میتوانند ببخشند، آگاهی بیشتری دارند. کسانی که در زندگی به انسان ضربه میزنند (چه آگاهانه و چه ناآگاهانه) در واقع مأمورانی هستند که چیزی را از انسان میگیرند تا زمینه دریافت چیز بهتری فراهم شود.
بهطور کلی، احساس انسانها نسبت به دیگران بیش از آنکه به ویژگیهای آنها مربوط باشد، به نحوه نگاه خودشان بستگی دارد. اگر انسانها بار حسهای منفی را با خود حمل کنند، هیچگاه نمیتوانند از برخی مسائل عبور کنند و همیشه در همان سطح باقی میمانند.
هر سیستم و دستگاهی پس از مدتی کار کردن، کاراییاش کاهش پیدا میکند و نیاز به تعمیر و بازسازی دارد. خداوند هم برای انسان سیستمی عظیم آفریده که به آن «سیستم ایکس» یا «سیستم شبهافيونی» میگویند. این سیستم از دو حالت تأثیر میپذیرد: حالت «با سیم» (مواد، الکل، قرص و...) و حالت «بیسیم» (افکار، اندیشهها و حسهای منفی). به همین دلیل، خداوند برای هر دو حالت راهکار قرار داده است: روزه برای حالت با سیم و نماز برای حالت بیسیم.
روزه با تحریک برخی غدد، سیستم شبهافيونی را تقویت میکند و نماز با کاهش افکار و حسهای منفی درونی، به بازسازی این سیستم کمک میکند. در واقع، روزه، نماز و عبادت نه فقط برای دوری از گناه، بلکه فرصتی برای بازسازی مداوم این سیستم درونی هستند.
منبع: سیدی بخشش از دکتر امین
نویسنده: همسفر لیلا مرزبان خبری
رابط خبری: همسفر لیلا رهجوی راهنما همسفر زهره
ارسال: همسفر لیلا نگهبان سایت
همسفران نمایندگی دزفول
- تعداد بازدید از این مطلب :
124