English Version
This Site Is Available In English

چگونه زیستن همراه با آرامش و امید

چگونه زیستن همراه با آرامش و امید

همیشه زمزمه‌هایی درباره ماده‌ای به نام «شیشه» به گوشم می‌رسید؛ صحبت‌هایی مبنی بر این‌که وقتی نیازهای روانی و جسمی فرد با مصرف مواد قبلی برآورده نمی‌شود، به سمت گزینه‌های قوی‌تر و مخرب‌تر سوق پیدا می‌کند. عبارت‌هایی مانند فلانی به مصرف شیشه روی آورده است. نه‌تنها در کوچه و بازار، بلکه در ذهن ناآگاه من نیز پژواک داشت. شنیده بودم که این ماده، ویرانی‌های جبران‌ناپذیری به بار می‌آورد و مصرف‌کننده را از نظر جسم، روح و روان دچار فروپاشی می‌کند؛ شخصیتی که از کنترل خارج شده و در گرداب بی‌تعادلی اخلاقی زندگی می‌کند.

پیش از آشنایی با کنگره، دغدغه کاهش وزن داشتم. چاقی مفرطی نداشتم؛ اما وسوسه دستیابی به اندامی ایده‌آل، مرا به سمت داروهای لاغری سوق داد. از عطاری محل، کپسول‌هایی تهیه کردم که فروشنده ادعا می‌کرد، اگر روزی 3 نوبت و هر بار 2 عدد مصرف کنم، از همان هفته اول کاهش وزن چشمگیری را تجربه خواهم کرد. روز اول درمان را آغاز کردم. در ابتدا تفاوت چندانی احساس نکردم، جز موجی از انرژی بی‌سابقه و وسواسی شدید برای تمیزکاری. هر گوشه‌ای را برق می‌انداختم، خودم را تحسین می‌کردم و با خود می‌گفتم: «خانواده‌ام باید بدانند که من چه‌قدر ارزشمندم.» همه چیز را آن‌قدر پاکیزه و درخشان کرده بودم که احساس برتری نسبت به اطرافیانم داشتم و غروری وصف‌ناپذیر وجودم را فرا گرفته بود.

فردای آن روز، با سپیده‌دم از خواب بیدار شدم. اعتمادبه‌نفس کاذب و روحیه‌ای عالی، مرا دوباره به سمت تمیزکاری کشاند. جاهایی را تمیز می‌کردم که اصلاً نیازی به نظافت نداشت؛ حتی پشت سقف‌های کاذب را، مکان‌هایی که رسیدن به آن‌ها نیز دشوار بود. نزدیک ظهر، صدای ممتد بوق کامیونی از خیابان به گوشم رسید. بوق مدام در گوشم تکرار می‌شد و تصور می‌کردم کامیون دچار نقص فنی شده است. صبرم تمام شد و شروع به فحاشی کردم. پسرم با تعجب گفت: هیچ صدایی نمی‌شنود. همان لحظه بود که ترس وجودم را فرا گرفت؛ آیا دچار توهم شده بودم؟ نگران شدم که شاید به وزوز گوش مبتلا شده باشم. خوشبختانه پس از مدتی صدا قطع شد و آرامش نسبی به من بازگشت.

روز دوم نیز به مصرف 6 کپسول لاغری ادامه دادم. شب هنگام احساس سنگینی عجیبی تمام وجودم را فرا گرفت. حس می‌کردم پایان زندگی‌ من فرا رسیده است. نفس کشیدن برایم دشوار شده بود و در پاها، قلب و سرم احساس سنگینی می‌کردم. وحشت تمام وجودم را فرا گرفت و گمان کردم لحظات آخر عمرم است. چندین بار گوشی تلفن همراهم را برداشتم تا وصیت‌نامه‌ای بنویسم و از خانواده بخواهم مراقب فرزندانم باشند؛ اما اشک امانم نمی‌داد. ناگهان احساس کردم صورتم کج شده، دهانم سنگین است و زبانم به‌درستی حرکت نمی‌کند. از شدت ترس، مسافرم را از خواب بیدار کردم و با سختی گفتم که سکته کرده‌ام. او با نگرانی چراغ را روشن کرد؛ اما با وجود اصرار من گفت هیچ تغییری در صورتم نمی‌بیند. وقتی خودم را در آینه نگاه کردم، دیدم حق با اوست؛ هیچ اثری از کج شدن صورت وجود نداشت. کمی قدم زدم، آب فراوان نوشیدم و کم‌کم آرام شدم و به خواب رفتم.

روز سوم پس از صرف صبحانه مصرف کپسول و انجام کارهای روزمره، وارد برنامه اینستاگرام شدم. در آنجا همان کپسول‌های لاغری را در حال تبلیغ دیدم. با این تصور که فروشنده آن‌ها را گران‌تر به من فروخته است، قیمت را جویا شدم. بلافاصله مردی برایم پیام فرستاد و هشدار داد که فریب این کپسول‌ها را نخورم، زیرا حاوی شیشه هستند. شنیدن نام شیشه مرا به وحشت انداخت. همان روز باقی‌مانده کپسول‌های پلمب و مصرف‌نشده را پس دادم و دیگر هرگز از آن‌ها استفاده نکردم.

مدتی بعد با کنگره۶۰ آشنا شدم. در یکی از جلسات دستور جلسه درباره تخریب‌های ناشی از مصرف شیشه مطرح شد؛ پس از شنیدن تجربه‌های اعضا، تازه متوجه شدم که آن انرژی غیرعادی، توهم‌ها، حس خودبرتربینی و حال ناگوار شب دوم همگی از آثار مصرف ماده‌ای به نام شیشه بود که من از وجود آن در آن کپسول‌ها بی‌اطلاع بودم. اکنون با حضور در کنگره۶۰ به‌عنوان یک همسفر بدون استفاده از قرص‌های مخرب و با بهره‌گیری از تغذیه سالم، آموزش‌های ارزشمند راهنمایم و متد دژاکام، هر روز به سلامتی نزدیک‌تر می‌شوم. وزنم به‌تدریج به تعادل می‌رسد و احساس شادابی، آرامش و سرزندگی روزبه‌روز در جسم، روان و زندگی‌ام بیشتر می‌شود. از ناجی قرن مهندس دژاکام سپاسگزارم که این مسیر نورانی را برای رهایی از تاریکی‌های اعتیاد، درمان بیماری‌ها و رسیدن به تعادل وزن فراهم کردند و در مسیر درمان چگونه زیستن همراه با آرامش و امید را به من آموزش دادند.

نویسنده و رابط خبری: همسفر صنم رهجوی راهنما همسفر زینت (لژیون سوم)
ویرایش و ارسال: همسفر زهرا نگهبان سایت
همسفران نمایندگی پاسارگاد

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .