جلسه دهم از دوره هفتم لژیون سردار نمایندگی دانیال اهواز، با استادی راهنمای محترم آقا جلال، نگهبانی پهلوان میثم و دبیری مسافر حسن، با دستور جلسه «قضاوت و جهالت» در تاریخ ۱۴۰۵/4/18 ساعت ۱۵:45 آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد.
سلام دوستان، جلال هستم، یک مسافر.
خداوند را سپاسگزارم که بار دیگر به همه ما، بهویژه خود من، توفیق داد تا در این جایگاه حضور داشته باشیم. به نظر من، یکی از جایگاههای عملیاتی و بسیار مهم در کنگره، لژیون سردار است. امیدوارم همه ما با شناخت و آگاهی کامل از جایگاه لژیون سردار، وظایف خود را در آن بشناسیم؛ اینکه این لژیون چه رسالتی دارد، چگونه در پیشرفت کنگره نقشآفرینی میکند و ما چه مسئولیتی در قبال آن داریم.
از حضور در کنار شما بسیار خوشحالم. شعبه دانیال همواره یکی از شعبههای پرانرژی کنگره بوده است. خودم قدردان عزیزانی هستم که برای احیای این شعبه زحمات فراوانی کشیدند؛ از جمله آقای تفرشی و آقای بیات که از تهران بارها به اینجا آمدند و رفتوآمد کردند تا این شعبه به تدریج شکل بگیرد و به جایگاه امروز برسد.
خدا را شکر میکنم که امروز این شعبه یکی از نمایندگیهای موفق کنگره در سطح کشور است و مسیر رشد و پیشرفت خود را بهخوبی طی میکند. همانطور که همه میدانیم، بسیاری از نمایندگیهای استان از دل همین شعبه شکل گرفتهاند؛ افرادی که در اینجا به رهایی رسیدند، راهنما شدند و سپس در شهرهایی مانند دزفول، شوشتر، ایذه و ماهشهر نمایندگیهای جدیدی را راهاندازی کردند.
امیدوارم امروز نیز بتوانیم از مشارکتهای یکدیگر بهره ببریم و دانشی کسب کنیم که موجب تغییر در نگرش و شیوه زندگی ما شود.
دستور جلسه این هفته، چه در جلسات عمومی و خصوصی و چه در لژیونهای سردار، ویلیام وایت و جونز، «قضاوت و جهالت» است.
موضوع بسیار جالبی است؛ زیرا قضاوت و جهالت ارتباط مستقیمی با یکدیگر دارند. بسیاری از قضاوتهایی که انسان انجام میدهد، ریشه در ناآگاهی و جهالت او دارد. البته گاهی تصور میکنیم که قضاوت کردن به طور کلی کار نادرستی است، در حالی که اینگونه نیست. قضاوت اگر درباره خود انسان باشد، نه تنها نادرست نیست، بلکه ضروری نیز هست.
انسان باید خودش را قضاوت کند؛ ببیند چه کارهایی را انجام داده، چه کارهایی را انجام نداده، کجا درست عمل کرده، کجا اشتباه کرده و چه فرصتهایی را از دست داده است.
من در دوران مصرف مواد، بارها این کار را انجام میدادم و مدام از خودم میپرسیدم: «چرا به اینجا رسیدم؟ مگر نه اینکه همیشه احساس غرور و توانمندی میکردم؟ چه شد که امروز به چنین شرایطی گرفتار شدهام؟»
واقعیت این است که انسان گاهی از اوج غرور و خودبزرگبینی، به نقطهای میرسد که دچار خودکمبینی میشود. من نیز به جایی رسیده بودم که دیگر هیچ ارزشی برای خودم قائل نبودم و فقط منتظر بودم کسی بیاید و دست مرا بگیرد و از آن وضعیت نجاتم دهد.
استاد امین در یکی از سیدیهای خود درباره موضوع تسخیر صحبت میکنند. منظور از تسخیر، آن چیزی نیست که در فیلمها و داستانها میبینیم؛ اینکه انسان توسط موجودات ماورایی تسخیر شود. ما چنین برداشتی نداریم.
منظور این است که انسان ممکن است اسیر افکار، باورهای نادرست، انتخابهای غلط و نداشتن جهانبینی صحیح شود. همین مسائل باعث میشوند که فرد مسیر اشتباهی را انتخاب کند و در نهایت گرفتار شود.
ما در سفر اول، تسخیر مواد مخدر هستیم. زمانی که مصرفکننده بودم، اختیار زندگیام در دست مواد بود. هر تلاشی میکردم، نتیجهای نمیگرفتم و همیشه منتظر بودم فرد دیگری بیاید و مرا نجات دهد.
اما این موضوع فقط به سفر اول محدود نمیشود. در سفر دوم نیز ممکن است انسان گرفتار انواع دیگری از تسخیر شود. کنگره به ما آموزش میدهد که فلسفه حضور ما تنها پرداخت کمک مالی یا انجام خدمت نیست؛ هرچند اینها نیز ارزشمند هستند، اما هدف اصلی رشد جهانبینی و تکامل انسان است.

یکی از مهمترین سؤالهایی که هر فرد باید از خودش بپرسد این است که آیا جهانبینی نقطه پایان دارد؟ آیا روزی میرسد که بگویم دیگر نیازی به آموزش ندارم؟
من بعد از حدود دوازده یا سیزده سال حضور در کنگره، هنوز به چنین نتیجهای نرسیدهام. هیچگاه احساس نکردهام که دانستههایم کافی است. اتفاقاً تجربه گذشته به من نشان داده است هر زمان انسان تصور کند دیگر نیازی به آموزش ندارد، همان نقطه آغاز سقوط او خواهد بود.
استاد امین نیز در همان سیدی اشاره میکنند که حتی یک مسافر سفر دوم هم ممکن است تسخیر شود.
اما تسخیرِ چه چیزی؟
به نظر من، ریشه بسیاری از مشکلات ما همان مثلث جهالت است؛ یعنی ترس، منیت و ناامیدی. اگر دقیق نگاه کنیم، بسیاری از قضاوتها نیز از همین ریشهها سرچشمه میگیرند. گاهی پشت یک قضاوت، حسادت پنهان شده است و حسادت نیز خود یکی از شاخههای همین مثلث جهالت محسوب میشود.
گاهی انسان به دلیل حسادت، درباره دیگران قضاوت میکند و به موضوعاتی اهمیت میدهد که اصلاً ارزش فکر کردن ندارند.
موضوع دیگری که در شکلگیری قضاوت بسیار مؤثر است، بیهدفی و بیکاری است. وقتی انسان برای خودش برنامه نداشته باشد، وقتهای خالی او با افکار بیهوده و قضاوت درباره دیگران پر میشود.
یکی از بزرگترین دستاوردهای نوشتن سیدی برای من همین بوده است. هر زمان چند دقیقه فرصت پیدا میکنم، به جای دنبال کردن اخبار یا فکر کردن به مسائلی که هیچ اختیاری در آنها ندارم، مینشینم و سیدی مینویسم. حتی اگر ده دقیقه یا یک ربع وقت داشته باشم، از آن استفاده میکنم.
به نظر من، آقای مهندس بهترین شیوه استفاده از زمان را به ما آموزش دادهاند. همین تکالیف و نوشتنها باعث شده بسیاری از کارهای بیهوده را از زندگیام حذف کنم و زمانم را صرف اموری کنم که برای رشد و آموزش خودم مفید هستند.
امروز مسیر اصلی خودم را پیدا کردهام و میدانم که مشکل اساسی من جهانبینی است. هیچوقت به نقطهای نخواهم رسید که بگویم دیگر همه چیز را میدانم و نیازی به آموزش ندارم.
به نظر من، همین احساس بینیازی، آغاز سقوط انسان است؛ همان مثالی که میگویند: «وقتی خداوند به مورچه غضب میکند، به او بال میدهد.» یعنی زمانی که انسان دچار غرور شود و احساس کند دیگر نیازی به رشد ندارد، همان لحظه مسیر سقوطش آغاز میشود.
در لژیون سردار نیز همین موضوع قضاوت اهمیت زیادی دارد. ما هیچگاه نمیدانیم افراد از نظر مالی در چه شرایطی قرار دارند؛ به همین دلیل نباید به صورت خصوصی به کسی پیشنهاد کنیم که حتماً وارد لژیون سردار شود یا پهلوان گردد.
ممکن است فردی ظاهر مرفهی داشته باشد، صاحب شرکت باشد یا در محله خوبی زندگی کند، اما ما از شرایط واقعی زندگی و وضعیت مالی او اطلاعی نداریم. اگر تنها بر اساس ظاهر افراد درباره توان مالی آنها قضاوت کنیم، دقیقاً برخلاف اصول و آموزشهای کنگره عمل کردهایم.
بنابراین، در این موضوع نیز باید از هرگونه قضاوت پرهیز کنیم و اجازه دهیم هر فرد با آگاهی و اختیار خودش تصمیم بگیرد.
بیش از این مزاحم وقت شما نمیشوم. از اینکه امروز در کنار شما حضور داشتم بسیار خوشحال شدم.از توجه و محبت همه شما سپاسگزارم.
سایت نمایندگی دانیال اهواز
عکس و تایپ: مسافر عادل ((لژیون سوم))
تنظیم و ارسال خبر: مسافر محسن لژیون یکم ((دبیر سایت))
- تعداد بازدید از این مطلب :
94