جلسه ششم از دوره پانزدهم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی قائمشهر به استادی اسیستانت همسفر صدیقه، نگهبانی همسفر طاهره و دبیری همسفر صفورا با دستور جلسه «حرمت کنگره۶۰، چرا رابطه کاری و مالی و خانوادگی در کنگره۶۰ ممنوع است؟» روز دوشنبه ۸ تیرماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.
.jpg)
خلاصه سخنان استاد:
از حضور گرم شما عزیزان تشکر میکنم و از شما انرژی میگیرم، امیدوارم امروز جلسه خوبی را پیش رو داشته باشیم و جلسه خوبی را بگذرانیم. دستور جلسه امروز در مورد حرمت کنگره۶۰ است. دستور جلسهای که بسیار تا بسیار میشود در مورد آن صحبت کرد؛ همانطور که میدانید ما ۵۲ دستور جلسه داریم که هر هفته یک دستور جلسه تکرار، تکرار و تکرار میشود و به این خاطر تکرار میشود که آقای مهندس هم همیشه میفرمایند: ما یک سری از مسائل را تکرار میکنیم تا برای ما جا بیفتد و برایمان قابل درک باشد؛ چون هر چیزی که زیاد تکرار شود ما یک مروری از آن را در ذهنمان خواهیم داشت. دستور جلسه حرمت هم به همین صورت است و آنقدر مهم است که ما 2 بار در جلسات آن را میخوانیم؛ 1 بار در ابتدای جلسه و 1 بار در انتهای جلسه.
وقتی حرمت خوانده میشود همه باید ساکت باشند به این خاطر که یک گوشهای از حرمت را هم اگر کسی متوجه شود خیلی اتفاق خوبی برایش خواهد افتاد، مثل همه آموزشهای کنگره۶۰، صور پنهان و صور آشکار دارد و ما نهتنها میتوانیم در کنگره از این حرمت استفاده کنیم؛ بلکه به نظر من کلید و شالوده است که یک فرد وقتی میخواهد وارد کنگره شود و در کنگره به رهایی و خواستههایش برسد، مسیرهای خوبی را طی کند و به آنچه که در کنگره میخواهد برسد همین حرمت کنگره است. امکان ندارد فردی وارد کنگره شود و حرمت و قوانین کنگره را بهدرستی اجرا کند و به خواستهاش نرسد. فرد وقتی وارد کنگره میشود میگوید ما آمدهایم اینجا درمان شویم، ما آمدهایم مسافرمان اینجا رها شود واقعاً چه لزومی دارد؛ ولی میدانیم هر NGO و سازمانی برای اینکه بخواهد در چرخه هستی بماند و به کار خودش ادامه دهد و استحکام داشته باشد باید سه ضلع استحکام مالی، نیروی انسانی و علمی را داشته باشد.
ما میدانیم در ابتدا کنگره به این صورت نبود و رفتهرفته حرمتها و قوانین نوشته شده است و آقای مهندس همه حرمتهایی که نوشته شده را بیان کردند. قوانین و دانش کنگره بسیار بنیادی است و علم کنگره علم زندگی کردن است. همه اینها طبق یک سری تجربه نوشته شده، وقتی طبق تجربه نوشته شده و آنقدر با زندگی ملموس و قابل درک و فهم است که همه ما دوست داریم آن را بپذیریم؛ چرا که همه ما آمدهایم به این خاطر که به رهایی و حال خوش برسیم و وقتی ما یک هدفی داریم برای رسیدن به آن یک سری اولویتها را میگذاریم که حرمت کنگره به ما آموزش میدهد.
وقتی قرار است در زندگی عادی و در زندگی کنگره به اهدافت برسی لازمه آن رعایت کردن حرمت کنگره است. اگر بخواهیم حرمت را باز کنیم که شامل چه چیزهایی است و برای چه چیزی باید اینها را در نظر بگیریم؟ باید بگویم شاید برای افرادی که ابتدا وارد کنگره میشوند یک مقدار درک آن، بهتر است بگویم پذیرش آن سخت باشد. وقتی میگویند کنگره مکان مقدس و امنی است. وقتی فردی در ابتدا بیاید ممکن است جبهه بگیرد چرا مقدس؟ برای چه مقدس؟ برای اینکه در قرآن هست و آقای مهندس هم بارها میگویند اگر یک فرد را به رهایی برسانی و یک نفسی را زنده کنی انگار هزاران نفس را زنده کردهای و کنگره مکانی برای احیاء انسانهاست چه مصرفکننده و چه همسفر و تکتک ما احیاء شدهایم و از آن تاریکی جهنم بیرون آمدهایم.
جهنم کجاست؟ جهنم جایی است که اگر بخواهیم در نظر بگیریم این است که فرماندهی نیروی عقل را ندارد. جهنم جایی است که من دوست دارم درس بخوانم؛ ولی نمیتوانم، دوست دارم ثروتمند باشم؛ ولی نمیتوانم، دوست دارم همسر خوبی نصیب من شود و دقیقاً برعکس آن میشود. جهنم یعنی این، در زندگی جاری ما هم هست؛ ولی بهشت یعنی چه؟ گفتیم که بهشت زمان ندارد. تصور کنیم من دلم میخواهد آن آب را داشته باشم همان لحظه آن آب را دارم. برای جهانهای بعدی زمان ندارد؛ یعنی اینجا تلاش میکنم به آب میرسم، تلاش میکنم به درس خواندن میرسم، تلاش میکنم به ثروت میرسم، تلاش میکنم به همسر خوب میرسم؛ همسر خوب، چهطور تلاش میکنم؟ خواسته دارم تا خداوند همسر خوبی نصیب من کند؛ یعنی چه؟ یعنی یک توانایی را خداوند به من بدهد. اگر همینطوری در حالت عادی یک همسر خوب نصیب من شود من قدرش را نمیدانم و زندگی من به هم میپاشد؛ ولی وقتی توانایی داشتن یک همسر خوب را داشته باشم قطعاً خداوند همسر خوبی را نصیب من میکند این است فرق بین بهشت و جهنمی که الآن داخل آن هستیم؛ پس همه ما از جهنمی که در آن بودیم وارد بهشت شدیم بهشتی که میتوانیم روی تواناییهای خودمان بایستیم، میتوانیم به آن چیزی که میخواهیم دست پیدا کنیم و برای افراد زمانها متفاوت است، یکی در بازه زمانی 10 ماهه یکی در بازه زمانی 1 ساله، ممکن است زمانها برای ما فرق کند و آن هم طبق تقدیر الهی و کاشتی است که خودمان انجام دادهایم چیزی که خودمان کاشتهایم؛ پس ما اینجا متوجه شدیم که چرا مکان مقدس و امنی است.
حالا مواردی که اینجا گفته میشود دروغ گفتن؛ ما اینجا میگوییم باید دروغ نگفت، باید صداقت داشته باشیم؛ یعنی چه؟ ما به شرافت و صداقت یکدیگر نیاز داریم؛ یعنی اینکه اگر راهنمای مسافر میآید مصرفت را از شما میپرسد باصداقت جوابش را بدهی، اگر ندهی دودش در چشم خودت میرود. حالا در قسمت همسفران هم به همین صورت است. مهمترین قضیهای که اینجا هست علیه شخصی سرزنشکردن است، ببینید اصلیترین کار نیروهای بازدارنده چیست؟ آلودهکردن حس انسانها است و مهمترین کارش، قشنگ بلد هستند چهکار کنند. علیه شخصی سرزنشکردن پشت سر یکدیگر حرفزدن یعنی چه؟ یعنی اینکه من بیایم یکی دیگر را حالا به خوبی یا بدی مورد بازخواست قرار دهم. حالا دوستم یا هم لژیونی یا کسی که کنارم در جلسهها مینشیند وقتی شروع به صحبتکردن میکنم، اولین چیزی که اتفاق میافتد، حس من است که نسبت به شخص سومی که وجود ندارد تغییر میکند و وقتی حس آلوده شود نیروهای شیطانی کار خودشان را کردند و وقتی در شعب این اتفاق زیاد بیفتد دقیقاً مشخص است شعبهای که خوب رشد میکند و شعبهای که راکد میماند؛ حتی ضعیفتر هم خواهد شد؛ پس اولین چیزی که در این قضیه مهم است، حس ما است اینکه ما چهطور بتوانیم با نیروی شیطانی یا بازدارنده هر آنچه اسمش را میگذاریم چه جوری در مقابلش بایستیم و نگذاریم حسمان آلوده شود و مهمترین اصل همین سرزنشکردن و پشت سر یکدیگر غیبتکردن است.
مورد بعدی که در این قضیه نقش دارد تلفن همدیگر را نداشتن، یکی از مسائلی که خیلی آسیب زد به روند کار درمان، پیشرفت و رهایی و تکامل افراد در کنگره همین تلفنها بود که الهی شکر قطع شد و حتی یک رهجو هم نباید زنگ بزند به راهنمایش مگر در مواقع ضروری در ساعت مشخص. ساعت 9 شب 10 شب یک خانم راهنما یک آقای راهنما در زندگی شخصیاش است، حالا مهمانی بوده یا جایی بوده در حال آمادهشدن برای خوابیدن بوده و رهجو تماس میگرفته برای کارهای بیارزش و آن وقت بهجای این که ما بیاییم زندگی انسانها را تغییر دهیم، تحکیم بدهیم، زندگیها را درست کنیم، زندگیها را خراب میکردیم؛ پس همه اینهایی که گذاشته شده است بهعنوان حرمت همه اینها تجربه شده و اگر کسی اینها را رعایت کند به سر منزل مقصود میرسد. دقیقاً همان چیزی است که وقتی تغییرات ایجاد میشود جایی انسانها پیروز میشوند، جایی انسانها موفق میشوند؛ که بتوانند طبق آن تغییرات پیش بروند و در آن تغییرات بتوانند موفق شوند و مثبت عمل کنند.
همه در مشارکتها میگویند حرمت از حرام و از حرم میآید؛ یعنی اینکه یک نقطهای است که ما نباید وارد آن شویم دقیقاً میدانید مثل چه میماند؟ مثل این است از یک کوچهای دارید رد میشوید که ما داریم از آن عبور میکنیم چند تا دربسته است ما نمیآییم آن را تنه بزنیم و در را باز کنیم یک در باز است و خیلی افراد کمی پیدا میشوند که سرشان را برگردانند و درون آن خانه را نگاه نکنند در حیاط آن خانه و پارکینگ آن خانه را نگاه نکنند بههرحال حریم آن خانه است، حالا یکی با نگاهکردن میرود و یکی وارد آن خانه میشود؛ بدون اجازه صاحبخانه و وقتی وارد آن میشود گاهی پیش میآید که رفتن همانا و برنگشتن همانا؛ یعنی برگشتش کار سختی میشود؛ یعنی وارد مسائلی میشود وارد اتفاقهایی میشود که برگشتن برایش دشوار میشود دقیقاً مثل ما و حریم انسانها میماند مثل این میماند.
داریم با کسی در یک حریم خاص خودش ارتباطی برقرار میکنیم؛ اگر دوست هستیم با هم لژیونی در لژیون، وقتی به بیرون از لژیون کشیده شود، وقتی ارتباط کاری و مالی بیرون از لژیون برقرار شود، دیگر رسیدن به آن رهایی و حال خوش برایتان سخت میشود. درست است لذت دارد؛ چون همه ما انسانهایی هستیم که بیرون از کنگره طرد شدیم دیگر رویمان نمیشد در جمع خانوادگیها شرکت کنیم، دوستهایمان را به واسطه اعتیاد از دست دادهایم وقتی میآییم وارد کنگره میشویم یک سری انسانهای همدرد، همدل که متوجه حرف ما میشوند درد ما را متوجه میشوند هستند که خوب دوست داریم بیشتر با آنها ارتباط برقرار کنیم؛ اما وقتی آن ارتباطها حد و مرزشان حفظ نشود وارد جایی میشوید که دیگر آن حس را ندارید وقتی ارتباط خانوادگی برگزار میشود دعوت میکند من را دوستم هم لژیونیم به شام وقتی وارد زندگیاش میشوم روابط بین همسرش را میبینم روابط بین زن و شوهر را میبینم این اتفاق یا باعث قیاس میشود که وقتی من میآیم در شعبه دیگر آن دید و نگاه را نسبت به آن مسافر و آن همسفر ندارم، یا باعث اتفاقی میشود که زندگی خودم به هم میخورد یا زندگی آن فرد را به هم میزند؛ پس وقتی اینها بهعنوان حریم و حرمت گذاشته شده است؛ باید رعایت شود جزء بایدهاست و اگر رعایت نشود دودش در چشم خودت میرود.
در جلسه سردار هم گفتم رابطه مالی برقرارکردن بسیار سم است هم برای شعبه، اول که برای خود فرد بعد برای آن کسی که با او ارتباط برقرار کرد بعد برای شعبه، طبق همان حسی که گفتم وقتی حس خراب شود انتقال داده میشود. همه ما حسهایمان گیرنده و فرستنده هستند؛ پس انتقال میدهیم اگر این اتفاقات و حرمتها را رعایت بکنید طبق اصول و قوانین پیش بروید قطعاً به نتیجه خوب میرسید و اینجا زمان دارد یک موقعهایی ما میخواهیم همه چیز را دور بزنیم زودتر به آن حال خوش میرسیم یک موقعهایی هم که میگوییم نه در زمان خودش، آقای مهندس گفتند ۱۰ ماه، آن ۱۰ ماه من نه خواهرم، نه مادرم، هیچ نسبتی ندارم فقط همسفرم تو آن ۱۰ ماه فقط قوانین همسفر را رعایت میکنم اگر درست بیایم سیدیهایم را درست بنویسم اینجا هم از لباس و پوشش مناسب گفته، از لباس و پوشش مناسب استفاده کنم درسته جامعه هر آن چه که هست؛ ولی ما یک انجییو هستیم که با خیلی از سازمانها داریم کار میکنیم از سازمان مبارزه با مواد مخدر گرفته تا خیلی از سازمانهای دیگر وقتی با این سازمانها کار میکنیم باید پوششمان طبق عرف کنگره باشد.
در ابتدا اینجا گفته از لباس و پوشش مناسب به این خاطر که زن و مرد ندارد اینجا آقایان هم که وقتی میآیند؛ باید پیراهن سفیدی که داخل شلوارشان باشد استفاده کنند و غیر آن باشد آقای مهندس نمیپذیرد خودمان این را در نظر بگیریم که افرادی که یک زمانی شاید کارتنخواب بوده من به عینه دیدم فردی که با شلوار شش جیب و تیشرت آمده بود و ظاهر چندان مناسبی نداشت بهمرور زمان با پیراهن سفید دیده میشود چهقدر لذتبخش است و چهقدر جامعه برای این پوشش احترام قائل است؛ پس وقتی حرمتها گفته شده است و اینجا گفته شده است که بر تمام اعضاء فرض است که حریم فوق ذکر را محترم شمارند برای همه ما واجب است اگر اینها را گفته؛ برای آرامش و آسایش خودمان است که بهراحتی بیاییم و یک عده انسانها آمدند چراغ کنگره را روشن کردند از یک سری آزمونها و خطاها گذشتند تا در یک ساحل امنی رسید که من بیایم بهراحتی درمان شوم.
بزرگترین چیزی که میتواند بهتنهایی یک شعبه را ویران کند و یک ساختار را به هم بزند حاشیههایش است وقتی من در حرمت باشم دیگر وارد حاشیه نمیشوم، دیگر کاری ندارم که ایجنت چهکار میکند مرزبان چهکار میکند این با آن رابطه دارد با کسی رابطه مالی و خانوادگی دارد به من ارتباطی ندارد. من فقط موظفم که بیایم طبق حرمت سفر خودم را انجام بدهم وقتی سفر خودم را انجام بدهم، قطعاً به آن حال خوش و آرامش میرسم هر کسی هم که بخواهد خطا بکند قطعاً آن هم به جواب خودش میرسد.
.jpg)
مرزبانان کشیک: همسفر رقیه و مسافر مهدی
تایپیست: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر صبحگل (لژیون ششم)
عکاس: همسفر میترا رهجوی راهنما همسفر رقیه (لژیون پنجم)
ارسال: مرزبان خبری همسفر مهرانه
همسفران نمایندگی قائمشهر
- تعداد بازدید از این مطلب :
441