جلسه یازدهم از دوره هشتم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی پرند به استادی راهنما همسفر فاطمه، نگهبانی همسفر زهرا و دبیری همسفر مژگان با دستور جلسه «وادی چهارم (در مسائل حیاتی به خداوند مسئولیت دادن؛ یعنی سلب مسئولیت از خویشتن) و تأثیر آن روی من» روز سهشنبه ۲ تیرماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد.
.jpg)
خلاصه سخنان استاد:
خدمت تکتک شما عزیزان عرض ادب و احترام دارم و خوشحال هستم که دوباره توفیق این را داشتم در خدمت شما خوبان باشم و از شما بیاموزم. امیدوارم بتوانیم در کنار هم جلسهای پربار و پرانرژی داشته باشیم. سطح انرژیها پایین نیاید؛ چرا که من خیلی عاشق انرژی هستم. تشویق کردنها، جواب سلام دادنها محکم و قوی باشد تا اول این انرژی را به خود و بعد به دیگران منتقل کنید. ابتدا از نگهبان جلسه همسفر زهرا تشکر میکنم که من را قابل دانستند و من را به شعبه پرند دعوت کردند. امیدوارم بتوانم امروز ادای دین کنم. همچنین از ایجنت و مرزبانهای نمایندگی تشکر میکنم و به عزیزانی که به تازگی شال مرزبانی را دریافت کردند تبریک میگویم و به مرزبانان دوره قبل خدا قوت میگویم؛ اما دستور جلسه امروز وادی چهارم است که میگوید در مسائل حیاتی به خداوند مسئولیت دادن؛ یعنی سلب مسئولیت از خویش.
این وادی ارتباط مستقیمی با ۳ وادی قبل دارد. در وادی اول یاد گرفتیم که هر ساختاری چه خوب و چه بد باشد نیاز به تفکر دارد و تفکر خوب، ساختار خوب و تفکر بد، ساختار بد را میسازد که در کنگره بعضاً ما دنبال تفکر خوب هستیم. وادی دوم به ما امید داد و گفت نگران نباش؛ فکر نکن اگر مشکلی داری به این معنا است که همه چیز تمام شده است. اینگونه نیست و همه چیز قابل حل شدن است و نقش تو در این میان بسیار مهم است. وادی سوم به ما گفت: اگر مشکلی پیش آمده؛ باید بپذیری که این مشکل متعلق به خود تو است و دست از سرزنش دیگران بردار و به جای اینکه دیگران را مقصر بدانی آگاه باش که خود تو مقصر هستی. وادی چهارم میگوید حالا باید خود را مقصر بدانی تا به حال دیگران را مقصر میدانستی الآن آنها را کنار بگذار که با خود تو کار داریم. خود من زمانی بسیار این را میگفتم که قسمت این بوده، خدا اینگونه خواسته، کاری از دست من برنمیآید و تقدیر من همین است. به قولی میگفتم پیشانی من را کجا مینشانی.
همیشه فکر میکردیم که این سرنوشت من است و من باید با آن کنار بیایم؛ اما این وادی همه چیز را تغییر میدهد و میگوید فاطمه، حالا در مقابل مسائل حیاتی تو مسئول هستی؛ یعنی هر آنچه برای زندگی ما مهم و ضروری است من در برابر آن مسئول هستم و باید پاسخگو باشم؛ اگر به گذشته خود نگاه کنیم، خیلی از ما که امروز اینجا هستیم فکر میکردیم که داشتن مصرفکننده سرنوشت ما است و کاری نمیتوانیم انجام دهیم. راههای بسیاری رفتیم؛ وقتی نتیجه نمیگرفتیم میگفتیم تقدیر ما این بوده است و نه میتوانم او را به دریا بیندازم که آب او را ببرد و نه میتوانم او را پنهان کنم تا کسی او را نبیند. به قولی آش کشک خاله است و چه بخورم و چه نخورم به پای من حساب شده است. وادی چهارم موضوع را شکافت و گفت نه، اینگونه نیست. خداوند به تو عقل، اختیار و قدرت انتخاب داده است. درست است که راه را خدا نشان داده؛ ولی این تو بودی که راه را انتخاب کردی.
خداوند ما را بر سر دوراهی قرار داد و این ما بودیم که مسیر را انتخاب کردیم؛ پس زمانیکه انتخاب میکنیم در برابر آن مسئول هستیم؛ اگر همسر مصرفکنندهای داریم؛ اگر خدایی نکرده فرزندی ناخلف داریم؛ اگر شغل مناسبی نداریم؛ اگر خانه و زندگی که فکر میکنیم در شأن من است نداریم یا اگر از سطح سواد خود رضایت نداریم؛ باید بپذیریم که همه حاصل انتخابهای خود من بوده است. شاید پذیرش این موضوع سخت باشد. ممکن است کسی بگوید مصرفکنندهای که من با او زندگی میکنم به دلیل شرایطی است که پدر من ایجاد کرد و من جرأت نه گفتن نداشتم؛ اگر با خود صادق باشیم میبینیم که در نهایت این ما بودیم که انتخاب کردیم. حالا که این شرایط بوجود آمده مسئولیت آن هم با من است. گاهی در لژیون رهجوها میپرسند؛ پس توکل به خدا چه میشود، شما توکل به خدا را رد میکنید. من میگویم نه، اصلاً توکل را رد نمیکنیم اینها کاملاً با هم تفاوت دارند.
بعضی وقتها فکر میکنیم توکل یعنی مسئولیت خود را کنار بگذارم و فقط بگویم خدایا درست کن و صبح و ظهر و شب دعا کنم. من سجاده پهن میکردم و اشک میریختم که خدایا مشکل من را حل کن و برای خدا خط و نشان میکشیدم؛ چون فکر میکردم برادر شوهر من باعث مصرفکننده شدن مسافر من شده بود و میگفتم من میبخشم و میگذرم، به شرطی که تو هم مسافر من را به زندگی برگردانی. انگار که خدا منتظر تصمیم من بود که به او بگویم چه کار کند که مشکل حل شود. بعدها فهمیدم که توکل یعنی من فکر کنم، تصمیم بگیرم، تلاش کنم و نتیجه را به خداوند بسپارم. اینکه همه مسئولیتها را کنار بگذارم و فقط متوسل به خدا شوم نتیجهای نخواهد داشت. همانطور که برای ما هم نداشت تا زمانیکه راه برای ما باز شد. مگر میشود کشاورز بذری نکارد و منتظر محصول باشد، کسی مدرسه نرود و منتظر مدرک باشد یا کسی کار نکند و انتظار درآمد داشته باشد. آیا ممکن است همسفری حضور نداشته باشد، سیدی گوش نکند، نظم و فرمانبرداری نداشته باشد، قوانین را رعایت نکند؛ اما انتظار درمان مسافر و حال خوب خود را داشته باشد، نه قطعاً اینگونه نمیشود.
نمیتوان مسئولیت را نپذیرفت و گفت به من چه، نمیتوان همه چیز را گردن تقدیر انداخت و پشت نام خدا و تقدیر پنهان شد؛ چون ما مسئول انتخابهای خود هستیم. درست است که شرایط سخت بوده و فرد مصرفکنندهای در کنار ما بوده است. من هم این شرایط را داشتم؛ اما دقیقتر که نگاه کنیم خود من هم ناخالصیهایی داشتم که باعث شده در آن شرایط قرار بگیریم. این وادی این مسائل را برای من روشن میکند؛ وقتی این موضوعات را یاد میگیرم و مسئولیت خود را میپذیرم داستان زندگی من تغییر میکند. گوش میکنم، آموزش میگیرم، تغییر میکنم و آنچه را انتظار دارم به دست میآورم. دعا کردن بسیار هم خوب است؛ اما قبلاً فکر میکردم دعا فقط ذکر گفتن است؛ در حالی که امروز فهمیدم دعا چیزی جز عملکرد من نیست. خداوند میگوید از تو حرکت، از من برکت. دعا همان آموزشهایی است که باید به عمل تبدیل شوند. تا زمانیکه به آنها عمل نکنیم پاسخی دریافت نخواهیم کرد. نفس خواستههای زیادی دارد؛ اما اینکه به کدام خواسته پاسخ مثبت دهم در اختیار من است. خیلی چیزها خواستیم؛ ولی آیا خواستههای ما درست بودند. ما به کنگره آمدیم تا نفس خود را پرورش دهیم و یاد بگیریم چگونه از یک مرحله به مرحلهای بالاتر قدم بگذاریم تا زندگی ما تغییر کند و من فاطمه را به انسانی بهتر تبدیل کند.
رهایی 40 سیدی همسفر فریبا رهجوی راهنما همسفر مرضیه (لژیون اول)
.jpg)
.jpg)
رهایی لژیون تغذیه سالم همسفر رقیه رهجوی راهنما همسفر مرضیه
.jpg)
.jpg)
مرزبانان کشیک: همسفر سمانه و مسافر کیانوش
تایپیست: همسفر آتوسا رهجوی راهنما همسفر الهه (لژیون سوم)
عکاس: همسفر مهدیه رهجوی راهنما همسفر الهه (لژیون سوم)
ویرایش و ارسال:مرزبان خبری همسفر سمانه
همسفران نمایندگی پرند
- تعداد بازدید از این مطلب :
53