English Version
This Site Is Available In English

وادی‌ها و عنوان‌های آن پشت سر هم چیده شده است

وادی‌ها و عنوان‌های آن پشت سر هم چیده شده است

سلام دوستان، امین هستم یک مسافر. با بیش از ده سال تخریب وارد کنگره شدم. آخرین آنتی ایکس شیره خوراکی و کشیدنی و قرص  متادون. مدت صدوپنجاه روز است که سفر می‌کنم به روش دی اس تی.داروی درمان شربت اوتی. با کمک و راهنمایی راهنمای عزیزم آقا محمد از لژیون هفتم شعبه فردوسی مشهد. ورزش در کنگره بدمینتون. تی دی اس در حال مصرف هم یک و دو دهم.

در مسائل حیاتی: به خداوند سپردن، یعنی سلب مسئولیت از خویشتن.

اول‌ازهمه می‌خواهم دربارهٔ این بگویم که الآن تقریباً سفر من به اواسط رسیده است وقتی‌که با jفکر الآنم هم به اوایل سفرم نگاه می‌کنم می‌بینم چقدر قشنگ و بسیار دقیق و حساب کتاب شده، وادی‌ها و عنوان‌های آن پشت سر هم چیده شده است تا هر آدمی که راه درست انسان بودن را گم‌کرده یا آگاهی ندارد را به خود واقعیش برساند و این باعث می‌شود که  روزبه‌روز ایمان و باور قلبیم به کنگره ۶۰ و جناب مهندس دژاکام  بیشتر بشود.
اینکه من در دوران مصرف و روزهایی که داخل تاریکی بودم ولی هیچ کاری برای بهتر شدن حالم برای بیرون آوردن سرم از توی برف نمی‌کردم و فقط وقتی تحملم از شرایطی که فقط خودم باعث‌وبانی آن بودم و نمی‌خواستم قبول کنم تمام می‌شود، تنها کاری که می‌کردم چیزی که  همه‌اش می‌گفتم این بود که خدایا چرا درستش نمی‌کنی؟ چرا من را نمی‌بینی؟ چرا با قدرتی که داری من را به چیزی که می‌خواهم نمی‌رسانی؟ خودت درستش کن.
یا از خانوادم ناراحت بودم چون فکر می‌کردم آن‌ها باید یک کاری برای من بکنند و همیشه از اطرافیان و دوستانم طلبکار بودم چون فکر می‌کردم کسی من را نمی‌بیند حالم را درک نمی‌کند درصورتی‌که این من بودم که داشتم از تمام مسئولیت‌های زندگی‌ام فرار می‌کردم و می‌ترسیدم حتی به آن‌ها فکر بکنم.
روزی که وادی چهارم را  گوش دادم و از آموزش‌هایی که در لژیون فهمیده‌ام متوجه این شدم که تا الآن  مسیر زندگی‌ام برای این بوده که درست نبوده. فهمیده‌ام  اگر به چیزی نرسیده‌ام  چون باور نداشتم به مسئولیت‌پذیرفتن، چون پدرم هم مصرف‌کننده بود و کل طول عمرم دیدم  و حس کردم که یک آدم وقتی از مسئولیت‌هایی که دارد،  فرار می‌کند و به خداوند و بقیه می‌سپارد زندگی‌اش قرار است چه شکلی بشود. ولی این به چشم دیدن‌ها و حتی رنج و سختی‌هایی که خانواده‌ام  کشیده‌اند بااینکه من هم درون این بی‌مسئولیتی سختی کشیده‌ام، ولی نتوانستم بفهمم. تا اینکه به سنی رسیدم که تجربه کردم و خوشحالم از اینکه در زندگی‌ام نتوانستم یاد بگیرم تا روزی که با ورود به کنگره و در کنگره این مسئولیت‌پذیر بودن را یاد گرفته‌ام، بخاطر اینکه من در کل زندگی‌ام  از اینکه مسئولیت کاری یا چیزی را بپذیرم خیلی می‌ترسیدم و برای من غیرقابل انجام بود. ولی وقتی با چیزهایی ک از شروع وادی‌ها و کنگره و راهنمای خوبم یاد گرفتم به وادی چهارم که رسیده‌ام توانستم غلبه کنم به ترس و سختی که خودم درون خودم ساخته بودم و تازه با گذراندن وادی چهارم فهمیدم این مسئولیت‌پذیر بودن جز اینکه من را هم در خانواده هم در شغل و موقعیت اجتماعیم و پیشرفت به سمت خواسته‌هایم سوق داد به من فهماند حتی مسئولیت‌پذیر بودن چقدر می‌تواند شیرین و خوشایند باشد.

 

مرزبان خبری  : مسافر علیرضا
ویرایش : مسافر علیرضا لژیون پنجم
ارسال : مسافر حسن لژیون هجدهم

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .