جلسه سیزدهم از دوره دوم سری کارگاه آموزشی خصوصی همسفران آقا نمایندگی خواجو، با استادی راهنما مسافر اشکان، نگهبانی؛ همسفر عباس و دبیری همسفر محمد با دستور جلسه:"وادی چهارم و تاثیر آن روی من" روز شنبه ۳۰ خردادماه ۱۴۰۵ راس ساعت ۱۷:۰۰ آغاز بهکار نمود.

خلاصه سخنان استاد:
تشکر میکنم از نگهبان و ایجنت که این فرصت را در اختیار من قرار دادند تا امروز در خدمت شما باشم و بتوانم در مسیر آموزشی خودم قدمی بردارم.
وادی چهار برای من یادآور خاطرات اولین استادی است که در سفر دوم تجربه کردم. اکنون که حدود ۱۰ سال از آن زمان گذشته، دوباره به این وادی رسیدهام و به این نتیجه رسیدهام که زندگی مانند یک دایره در حال گردش است؛ بسیاری از اتفاقات تکرار میشوند، اما مهم این است که وقتی به نقطهای مشابه گذشته بازمیگردیم، ببینیم آیا تغییر کردهایم؟ آیا آگاهی، تجربه و دانایی ما بیشتر شده است؟
همانطور که مهندس میفرمایند، زندگی حالت دایرهای دارد و ما باید به شعاع آن اضافه کنیم. اضافه شدن شعاع یعنی هر بار که به یک نقطه تکراری میرسیم، آگاهی، تجربه و جایگاه ما نسبت به گذشته رشد کرده باشد.
اگر بخواهیم وادیها را به زبان ساده بررسی کنیم، وادی اول از تفکر صحبت میکند. انسان چیزی جز تفکر خود نیست و باید یاد بگیرد درست فکر کند. تفکر صحیح یعنی حرکت از مجهول به معلوم. بسیاری از ما در گذشته برای حل مشکلات خود سادهترین و کوتاهترین راه را انتخاب میکردیم. خستگی، ناراحتی یا مشکلات روحی را با مصرف سیگار یا مواد حلشدنی میدانستیم؛ نه از روی قصد تخریب، بلکه به دلیل کمبود آگاهی و اطلاعات بود.
وادی اول به ما میآموزد که ابتدا باید تفکر خود را اصلاح کنیم. اما وادی دوم قدمی فراتر میرود و میگوید هر انسانی در زندگی دارای نقش و مسئولیتی است. باید از خود بپرسیم: من چه نقشی در این جهان دارم؟ برای چه آمدهام و قرار است چه چیزی را پیدا کنم؟
وادی سوم به من آموخت که برای پیدا کردن نقش خود، ابتدا باید از زندگی دیگران بیرون بیایم. تا زمانی که ذهنم درگیر این باشد که دیگران چه کردند، چه نگفتند، یا چه باید برای من انجام میدادند، نمیتوانم خودم را بشناسم.
زمانی که توقعاتم از دیگران کمتر شد؛ اینکه پدرم باید برایم کاری پیدا کند، کسی باید برایم خانه یا ماشین تهیه کند، یا دیگران باید مشکلاتم را حل کنند، تازه توانستم به اشتباهات خودم نگاه کنم. بسیاری از ما مدام از دیگران گله میکنیم و میپرسیم چرا این اتفاق برای ما افتاد؛ اما کمتر از خودمان میپرسیم: «من کجا اشتباه کردم؟»
یکی از زیباترین نکاتی که درباره وادی سوم آموختم این بود که همیشه از حمله دشمنان صحبت میکنیم، اما کمتر میپرسیم چه کسی درِ قلعه را باز کرد؟ اگر آسیبی به ما رسیده، باید ابتدا سهم خودمان را در آن اتفاق پیدا کنیم. وقتی دوربین را از روی دیگران برداریم و روی خودمان متمرکز کنیم، تازه میتوانیم نقش واقعی خود را پیدا کنیم.
هرچه توقعات کمتر شود، شکایتها و گلایهها نیز کمتر میشوند. در جهانبینی آموختم که پرداختن به رفتار دیگران تأثیری در رشد من ندارد. زمانی که مدام مشغول بررسی دیگران باشم، از مسیر خودم عقب میمانم.
وادی چهار از همین نقطه آغاز میشود؛ زمانی که تصمیم میگیریم به جای پرداختن به دیگران، به خودمان نگاه کنیم. در این مسیر با سختیها، مشکلات و عیبهای خود روبهرو میشویم و باید مسئولیت اصلاح آنها را بپذیریم.
در فوتبال، هیچکس صرفاً بهخاطر جایگاه یا آشنایی، امتیاز ویژهای دریافت نمیکند. مهم نیست چه کسی باشی یا چه ارتباطی داشته باشی؛ بازیکنی ارزشمند است که بهتر بازی کند، بیشتر تلاش کند و توانایی خود را در میدان نشان دهد. به همین دلیل است که بازیکنان بزرگ به جایگاههای بالاتر میرسند و ارزش پیدا میکنند.
زندگی نیز همینگونه است. ما برای مبارزه، رشد و یادگیری وارد این دنیا شدهایم. اگر انتظار داشته باشیم دیگران مشکلات ما را حل کنند، امتیازها را برای ما بگیرند یا مسیر را هموار سازند، در واقع فرصت رشد را از خودمان گرفتهایم. همانطور که یک مسابقه بدون رقابت، چالش و تلاش جذابیتی ندارد، زندگی بدون مواجهه با مشکلات نیز معنای چندانی نخواهد داشت.
من به این نتیجه رسیدم که باید به جای فرار از مشکلات، با آنها روبهرو شوم. باید ببینم کجا اشتباه کردهام و چگونه میتوانم خودم را اصلاح کنم. بسیاری از مشکلات ما به دلیل برداشت و تفسیر نادرست از مسائل زندگی است. زمانی تصور میکردم سیگار یا برخی راههای دیگر میتوانند ناراحتیها و فشارهای روحی را کاهش دهند؛ اما بعد از مدتی متوجه شدم نهتنها مشکلی را حل نمیکنند، بلکه مشکلات جدیدی نیز به وجود میآورند. علت این بود که شناخت و آگاهی درستی از مسئله نداشتم.
وادی چهار به من آموخت که مشکلات برای فرار کردن نیستند؛ بلکه برای حل کردن و رشد کردن هستند. حتی اگر نتوانیم یک مشکل را فوراً برطرف کنیم، باید در برابر آن مقاومت و تلاش کنم. اما متوجه شدم هدف از این مسئولیت، صرفاً رسیدن به جواب نبود؛ بلکه یاد گرفتن، جستوجو کردن و افزایش کنیم. آنچه اهمیت دارد، واکنش و عملکرد ما در برابر مسائل است؛ نه صرفاً نتیجه نهایی.
یکی از تجربههای جالب من مربوط به زمانی بود که مسئولیتی برای تحقیق درباره تیروئید به من واگذار شد. به جای اینکه خودم به دنبال یادگیری و تحقیق بروم، سعی کردم از ابزارهای مختلف کمک بگیرم و پاسخ آماده تهیه دانایی بود. اگر قرار باشد همه پاسخها را آماده دریافت کنیم، فرصت رشد و آموزش را از دست خواهیم داد.
در کنگره نیز همین اصل حاکم است. مسئولیتها و خدمتها برای یادگیری و رشد افراد طراحی شدهاند. راهنما شدن، نگهبان شدن یا پذیرش هر خدمت دیگری، نتیجه طی کردن یک مسیر آموزشی و عمل به قوانین است. این جایگاهها با تجربه، آموزش و مسئولیتپذیری به دست میآیند، نه صرفاً با عنوان یا تمایل شخصی.
همچنین آموختم افرادی که در حال خدمت هستند، لزوماً از ابتدا همهچیز را نمیدانند؛ آنها نیز در حال یادگیری هستند. وقتی با این نگاه به دیگران نگاه کنیم، کمتر دچار ناراحتی، قضاوت و دلخوری میشویم.
تأثیری که این نگرش در زندگی من داشته، کاهش توقعات، گلایهها و ناراحتیها بوده است. امروز کمتر از گذشته خشمگین میشوم، کمتر دلگیر میشوم و آرامش بیشتری را تجربه میکنم.
امیدوارم همه ما بتوانیم از فرصتهایی که در اختیارمان قرار گرفته، برای یادگیری، رشد و ساختن خود استفاده کنیم. زمان بهسرعت میگذرد؛ همانطور که اکنون ده سال از اولین استادی من گذشته است. مهم این است که از فرصت امروز بهترین استفاده را ببریم و در هر شرایطی به رشد و آگاهی خود ادامه دهیم.
از توجه شما سپاسگزارم.

تایپ،ویرایش: همسفر فرزاد لژیون دوم
عکس: همسفر مهدی لژیون سوم
تنظیم، ارسال: همسفر امین لژیون اول
گروه سایت همسفران آقا نمایندگی خواجو
- تعداد بازدید از این مطلب :
74