یازدهمین جلسه از دوره شصتوششم سری کارگاههای آموزشی ـ خصوصی خانمهای مسافر و همسفر نمایندگی یاس اصفهان، با استادی راهنما مسافر نیکی، نگهبانی نیلوفر و دبیری همسفر بدری، با دستور جلسه «کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر» در روز شنبه ۲۳ خرداد ماه ۱۴۰۵، رأس ساعت ۱۳:۳۰ آغاز به کار نمود.
سخنان استاد:
سلام دوستان، نیکی هستم یک مسافر.
خوشحالم که امروز فرصتی پیدا شد و توانستم در جمع اعضای شعبه یاس حضور پیدا کنم. دستور جلسه امروز «کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر» میباشد و در ادامه، یک سال رهایی خانم مهناز را به اتفاق اعضا جشن میگیریم. به نظر من، یکی از پوئنهای مثبت کنگره ۶۰، آموزشهای ناب آن است که بر مبنای حقیقت و راستی میباشد. آبروی علم به عمل است و علم کنگره ۶۰ در عمل ثابت کرده است و نتایج آن را مشاهده میکنیم و کاملاً این موضوع را تأیید میکند.
آموزشها در کنگره ۶۰ اشکال مختلفی مثل کتاب و متون دارند که مکتوب شدهاند، سیدیها و صحبتهای آقای مهندس که قبلاً به صورت کاست بوده و اکنون داخل اپلیکیشن دژاکام قرار دارد و به صورت هفتگی ارائه میشود و منبع آموزشی دیگر که لژیون و کارگاهها هستند.
به عقیده من، شاهکلید تمام آموزشها، کتاب ۶۰ درجه زیر صفر است که راهگشا میباشد و نقشه راه را نشان میدهد؛ چون من برای رسیدن به مقصد باید نقشه راهی داشته باشم و کتاب ۶۰ درجه آدرس هر کسی را به خودش نشان میدهد.
هر شخصی بر مبنای برداشت و درکی که از این کتاب دارد، میتواند به مقصد خود برسد و فهم کتاب مانند سفر دوم، هم سهل و هم سخت است. این کتاب ۲۸ سال است که در حال چاپ میباشد و هیچ دستی در کتاب برده نشده است. حتی اگر اشتباه تایپی داشته باشد، به همان شکل هر سال به چاپ میرسد.
آقای مهندس میفرمایند: «هرکسی بگوید که من کتاب ۶۰ درجه زیر صفر را فهمیدهام، اشتباه برداشت کرده است؛ چرا که من این کتاب را نوشتهام اما هنوز به معنای درک واقعی کتاب نرسیدهام.»
پس نباید خود را برای فهم مطالب اذیت کنیم و فقط کتاب را میخوانیم و عبور میکنیم و به مرور زمان با کسب آگاهی و جهانبینی و تغییرات درونی، مطالب برایمان قابل درک میشود. هر بار با خواندن کتاب برداشت متفاوتی دارم، در صورتی که مطالب ثابت هستند؛ چون با تغییر نگرش بنده، جهانبینی من تغییر میکند. این موضوع خیلی حس خوب و خوشایندی برایم دارد که وقتی مطالب را میخوانم، به نکته جدیدی پی میبرم و پی بردن به نکته جدید این مفهوم را بیان میکند که در جای درست قرار گرفتهای و در حال پیشروی هستی و درهای آگاهی به رویت باز میشود.
این کتاب هم برای مسافران و هم همسفران بسیار ضرورت دارد؛ زیرا مباحث اعتیاد و دردهایی که مسافر متحمل میشود را برای فرد مصرفکننده بیان میکند و از طرفی نقش خانم آنی در این کتاب کاملاً مشهود است که برای همسفران کمککننده میباشد.
دکتر امین در مورد خانوادهشان، خانم آنی و ارتباطی که بین آقای مهندس و همسرشان تا زمان اتمام سفرشان وجود داشته است، بیان میکنند. بیشترین آسیبی که مصرفکنندگان تجربه میکنند، از تخریبهای مواد مخدر است. همچنین همسفران آنها آسیبهای زیادی را تجربه میکنند؛ چون آگاهی ندارند و نمیدانند چطور باید با آنها رفتار شود.
در این کتاب خیلی به وضوح نقش و اهمیت یک همسفر را همراه با یک سری مثال باز میکند. زندگی سراسر سفر است و همیشه در حال آغاز و پایان هستیم. از آغاز تا پایان هر سفری، انسان یک سری چالشها دارد که در تصاویر کتاب میتوانید ببینید.
پیام تولد مسافر مهناز:
خانم مهناز؛ جوانهها از خاک بیرون میآیند و آن درختانی که پوسیده و موریانهخورده هستند، تبدیل به اشیایی میشوند که باز میشوند. جای آن، همان درختانی پر خواهند شد که سر به آسمان میگذارند.
سخنان استاد در خصوص تولد یک سال رهایی مسافر مهناز:
این پیام از تصویر سوم کتاب برای من باز شد که وقتی برای مهناز میخواستم باز کنم، دقیقاً از تصاویر آمد و حس خیلی خوبی به من داد. تولد یک سال رهایی خانم مهناز را خدمت آقای مهندس، دیدهبانان محترم، بهخصوص خانم مونا دیدهبان خانمهای مسافر، اسیستانتهای محترم، کادر مرزبانی و خانواده مهناز که بیرون از اینجا قطعاً حمایتش کردند، خدمت خانم مرجان راهنمای خودم تبریک و شادباش میگویم.
خانم مرجان عزیز، من هرچه دارم از آموزشهای شماست. انشاءالله توانسته باشم بخشی از کمکهایتان را جبران کرده باشم. خیلی برایم خوشایند است که چقدر یک انسان تغییر کند و از یک درخت پوسیده به درختی که سر به فلک میکشد تبدیل شود و اینها همه معجزات کنگره ۶۰ میباشد.
انشاءالله کل کنگره ۶۰ و شعبه یاس پر میشوند از جوانههایی که روزی تبدیل به درختانی سر به فلک کشیده میشوند و میتوانند کمککننده و ناجی باشند. خانم مهناز فوقالعاده اکتیو، پرتلاش و پرانرژی است. من از همان روزی که آمد توی لژیونم، اسمش را گذاشتم کارما؛ گفتم من مورچههایی که توی بچگی آب گرفتم رویشان و کشتم را باید با تو پس بدهم.
چون خیلی فعال بود و نافرمانی نمیکرد، فرمانبردار بود؛ ولی منتهی خیلی سخت قلق بود. واقعاً تغییر درون مهناز اتفاق افتاد و تبدیل شد از یک دختر سرکش خوب به یک دختر بهتر.
پوئن مثبت مهناز این بود که من را خیلی دوست داشت و این واقعاً برای من برد بود. من از عشق مهناز نسبت به خودم استفاده کردم و توانستم با کمک خودش نفسش را تربیت کنم و کمکش کنم که تغییر کند و بزرگتر بشود.
خیلی هم برجکش را زدم و همچنان هم میزنم. یک روز گفت: خیلی ناراحتم، گریه کردهام و از دستتان ناراحتم. گفتم: خیلی ناراحت هستی؟ شما اجازه نداری با من به این نحو صحبت کنی، اگر نمیتوانی بپذیری، لژیونت را عوض کن. ولی اگر میخواهی شاگرد من باشی، باید ضعفهایت را درست کنی. من فقط میخواهم تغییر کنی و یک روزی خودت به خودت افتخار کنی.
امیدوارم راهنما بشود؛ چون پتانسیلش را دارد و ناجی بشود برای دردمندانی مثل خودش. به دخترش مهتاب عزیزم تبریک میگویم. مرسی که همیشه همراه مامانت بودی. انشاءالله که همیشه موفق باشی.
اعلام سفر مسافر مهناز:
نام راهنما: خانم نیکی_ آخرین آنتی ایکس مصرفی: شیشه، متادون و شیره_ روش درمان: DST_ داروی درمان: OT_ مدت سفر: ۱۱ ماه_ مدت رهایی: ۱ سال و ۴ ماه_ ورزش در کنگره: والیبال
اعلام سفر ویلیام:
نام راهنما: خانم نیکی_ آنتی ایکس مصرفی: انواع دخانیات_ مدت سفر: ۱۰ ماه و ۱۹ روز_ داروی درمان: آدامس نیکوتین_ مدت رهایی: ۱ سال و ۳ ماه
صحبتهای مسافر مهناز:
سلام دوستان، مهناز هستم یک مسافر.
از آقای مهندس، خانواده محترم ایشان، دیدهبانان محترم، خانم مونای عزیز، کادر مرزبانی، خانم نیکی عزیزم و تکتک اعضای شعبه یاس سپاسگزارم.
هر بار وارد شعبه شدم، حتی وقتی با حال نامتعادل آمدم، از تکتک اعضا انرژی گرفتم. روز اول با حال بدی وارد شعبه شدم. هیچوقت روزهایی که مواد مصرف میکردم را یادم نمیرود. این دو سه روز خیلی بغضی شدم. من زمانی که شیشه مصرف میکردم، بعد فکر کنم سه چهار روز پشت سر هم میخوابیدم؛ یعنی یکشنبه که خوابیدم، سهشنبه از خواب بیدار شدم و همچنان مغز من یک هفته درگیر همان یکشنبه بود.
من واقعاً به دخترم آزار و اذیت رساندم، حتی بیشتر از خودم. هر بار میآمدم با روشهای مختلف ترک کنم، فقط صرفاً به خاطر اینکه مصرفم بالا رفته بود، میخواستم یک زمانی موادم را کنار بگذارم و قصد داشتم وقتی میخواهم مصرف کنم، آن نشئگی اولیه را به من بدهد.
مامانم همیشه میگفت: «مامان، خدا برکتت بدهد، عطاری زدی، همهچیز را با هم مصرف میکنی.» ولی هیچ حال خوبی واقعاً به من دست نمیداد. روز اول به اجبار آمدم و کتاب ۶۰ درجه را وقتی دیروز باز کردم، یک صفحهای برایم آمد و یک لحظه یادم آمد که فرماندهی مغز و قلبم را به خاطر مواد از دست داده بودم.
یک زمانی با برادر خودم عهد میکردم اگر به من شیشه ندهی، به مهتاب شیر نمیدهم و واقعاً این کار را میکردم و خیلی برایم سخت بود. یک بار با برادرم دعوایمان شد و به او گفتم: «حالا که به من شیشه نمیدهی، زنگ میزنم پلیس.» این کار را میکردم ولی دلم نیامد بروم بیرون. واقعاً فکر میکنم این دستور جلسه خیلی گرهها را برای من باز کرد. دیروز که همینطور داشتم ورق میزدم و کتاب را نگاه میکردم، با خودم گفتم: «این مطالب کجا بوده است؟ من که دوبار تا حالا این کتاب را خواندهام.» و واقعاً همه حسهایم بسته و داغون بود. با اینکه واقعاً به اجبار آمدم کنگره ۶۰، ولی عشق خانم نیکی و جذابیت ایشان من را نگه داشت. برجک زدنهای خانم نیکی به نظرم همهشان بهجا و با قاطعیت کامل بودند؛ چون انگار من را میریخت پایین و دوباره از نو شکل میداد.
خیلی دوست دارم اینجا پیامی برای سفر اولیها بشوم. اینجا به نظر من خیلی مقدس است. به قول جناب مهندس که میفرمایند: «مار وقتی میخواهد برود توی لانهاش، تنها جایی است که صاف میرود و دقیقاً همینجا است.» تنها جایی که با قلبم و دلم میآیم، شعبه است و هیچ موقع نتوانستم کلک سوار کنم؛ چون هیچ کلکی ندیدم. بنده شخصی گریزان بودم و الان اینگونه ماندگار شدم. احتمالاً بقیه سفر اولیها همچنان در ذهنشان این میگذرد که فقط درمان شوند و بروند. من هم اوایل همین نظر را داشتم و همیشه به خانم نیکی میگفتم: «کی این ده ماه سفر تمام میشود؟» ممنونم بابت مشارکتهای خیلی خوبتان، واقعاً انرژی گرفتم.
خواستهها:
خواسته اول: خواسته آقای مهندس، کنگره ۶۰ جهانی شود.
خواسته دوم: برادرم به کنگره ۶۰ بیاید و درمان شود.
صحبتهای همسفر مهتاب:
سلام دوستان، مهتاب هستم یک همسفر.
از آقای مهندس، خانم نیکی و مرزبانان خیلی تشکر میکنم که در مسیر درمان مادرم کمک کردند و نگذاشتند مادرم سختی بکشد. روزی روزگاری، قبل از ورود به کنگره ۶۰، مادرم خیلی زود عصبانی میشد و داد و بیداد میکرد. خیلی خاطرات بدی برایم بود و من یک ربع، بیست دقیقه میرفتم توی اتاقم و همیشه گریه میکردم و با خودم میگفتم: خدایا برای چی مامانم با من رفتار خوبی ندارد؟ مگر من آزارش دادم؟ چه کار کردم؟ و هیچوقت دلیلش را نمیدانستم. خداوند از زمانی که کنگره ۶۰ را گذاشت وسط راه مامانم، واقعاً همهچیز تغییر کرده است و الان دلیل رفتارهای مادرم را متوجه میشوم. هزاران بار خدا را شکر میکنم که مامانم راهش به کنگره ۶۰ باز شد و الان که درمان شده است، خیلی خاطرات خوبی با هم میسازیم. فیلم میبینیم، با هم میگوییم و میخندیم. با خودم میگویم: خدایا آن موقعها کجا و الان کجا؟ خدایا خیلی ممنونم ازت که گذاشتی مادر من درمان شود و نگذاشتی بیشتر از این من اذیت بشوم.
تایپ: مسافر بتول ـ لژیون بستم ـ نمایندگی یاس اصفهان
ویرایش: همسفر مهسا ـ لژیون چهاردهم ـ نمایندگی یاس اصفهان
عکس: مرزبان خبری همسفر مریم
بازبینی و ارسال: همسفر سولماز
- تعداد بازدید از این مطلب :
26