زهی عشق، زهی عشق که ما راست خدایا
چه نغزست و چه خوبست و چه زیباست خدایا
چه گرمیم چه گرمیم از این عشق چو خورشید
چه پنهان و چه پنهان و چه پیداست خدایا
ایجنت نمایندگی بندرعباس همسفر زهره از آن انسانهای عاشق است که مسیری طولانی را میپیماید تا هم دردمندان ساکنین این مرز و بوم را به آرامش و حال خوش برساند و هم خودشان از این موهبت کمیاب بهره ببرند. ما همسفران نمایندگی بندرعباس قدردان لطف و محبت بیدریغ ایشان هستیم و برایشان از خداوند طول عمر همراه با نور و روشنایی آرزومندیم. گفتگوی جذابی با ایشان داشتهایم که اینک پیش روی شماست. امید که ما را همراهی بنمایید.
همسفر زهره و مسافرشان مهدی با آنتیایکس مصرفی تریاک و شیره وارد کنگره شدند. به مدت ۱۳ ماه و ۱۸ روز به روش DST با داروی اپیوم به راهنمایی آقای مهندس دژاکام و همسفر طاهره سفر کردند. هماکنون حدود ۱۴ سال است که با دستان پر توان آقای مهندس آزاد و رها هستند. همسفر زهره در رشته ورزشی تیروکمان و مسافرشان در انواع رشتههای ورزشی فعالیت میکنند.
از احساستان نسبت به جایگاه ایجنتی در نمایندگی بندرعباس بیان کنید و چه تجربهای در این مسیر کسب کردهاید؟
این حس گفتنی نیست و من فکر میکنم این را فقط کسانی درک میکنند که مسیرهای طولانی برای خدمت انتخاب میکنند و این تجربه را دارند. به یاد صحبت خانم کماندار افتادم که ایشان همیشه میگفتند: «افرادی که مسیرهای طولانی برای خدمت انتخاب میکنند، انسانهایی قوی میشوند.» من آن حس قوی شدن را در خودم مقداری لمس میکنم و اینکه چه تجربهای کسب کردهام، فکر میکنم این تجربهها مثل قطرههای بارانی است که قابل شمارش نیست؛ از تجربههایی که در صور آشکار است گرفته تا تجربههایی که در صور پنهان است و شاید خودم هم بخش کمی به آن واقف باشم. در صور آشکار همین که اینقدر یاد گرفتهام که چگونه زندگی کنم و چگونه برنامهریزی داشته باشم که زندگیام از نظم خاصی برخوردار باشد، با اینکه من تقریباً 4 روز در منزل نیستم، احساس میکنم زندگیام نظم بیشتری پیدا کرده است، زمان بیشتری دارم و بیشتر میتوانم به خانوادهام برسم. خیلی از کارهایی که قبلاً انجام نمیدادم، الآن انجام میدهم و در این سفر، به جسم، تغذیه و ورزشم بیشتر اهمیت میدهم؛ اینها ذرهای از چیزهایی است که در صور آشکار است. چیزهایی که در صور پنهان است، احساس میکنم من با این خدمت یک مقدار از محبت درونم را خودم حس میکنم و این خیلی خیلی قشنگ است که آدم یک جایی، یک ذره از محبت درونش را مزهمزه کند و بچشد؛ این خیلی لذتبخش است و در برخی مواقع تغییراتی را در خودم حس میکنم و میبینم که چیزهای درونی واقعاً خیلی ارزشمند هستند. امیدوارم همه آنهایی که خواسته قلبیشان خدمت در مسیرهای طولانی و جاهایی که نیاز به خدمتگزار دارد، مسیر خدمت برای آنها هموار شود و این حس و تجربههای نابی را که من حس کردهام، این عزیزان هم حس کنند. بههرحال لطف خداوند بوده و بعد از آن لطف آقای مهندس و خانم کماندار و مسافرم است که شامل حال من شده است. امیدوارم من بتوانم قدر بدانم و آن تغییرات لازم و مثبت را به واسطه این لطف در خودم ایجاد کنم.
با توجه به اینکه آزمون راهنمایی نزدیک است و شما سالها تجربه راهنمایی داشتهاید، چه توصیهای برای همسفران دارید؟
اول اینکه کلمه توصیه در کنگره شاید کلمه بامفهومی نباشد. در کنگره آموزشها بر اساس الگو و آموزش گرفتن از یکدیگر اتفاق میافتد و من فکر میکنم هیچکس برای دیگری توصیهای ندارد و فقط سعی میکند خودش الگوی مناسبی برای بقیه باشد؛ فقط اینکه برای آزمون راهنمایی کاری کنیم که وقتی نتایج را اعلام کردند، حس خیلی خوبی داشته باشیم و اصلاً فرق نمیکند که من قبول شوم یا نشوم؛ اما فرق میکند که حس خوبی داشته باشم یا حسم آه و ایکاش و افسوس باشد. نتیجه مهم نیست؛ اما حس من آن روز مهم است و اگر کسی که تلاشش را کرده باشد و از این فرصت استفاده کرده باشد، مطمئناً اگر قبول هم نشود، حس خوبی دارد؛ چون در این خواندنها خیلی چیزها یاد گرفته است و خیلی از گرههایش باز شده است. از اینکه ببیند دوستانش قبول شدهاند و فرقی نمیکند که خودش قبول شده باشد یا نه حالش خوب است. مهم این است که تلاش کنیم و بدانیم که جایگاه راهنمایی پروسهای از درمان ماست و اگر کسی راهنما نشود، درمانش ناقص مانده است. قرار نیست ما راهنمایی را بلد باشیم؛ چون ما در آن جایگاه که قرار بگیریم، خیلی چیزها را میآموزیم. من میخواهم بگویم باید با لذت و عشق بخوانیم و بدانیم چه کار میکنیم؛ صرفاً برای نمره و از سر وظیفه نخوانیم که اینها حال ما را خوب نمیکند. ما میخواهیم در آزمون نمره قبولی کسب کنیم تا حال خوش نصیبمان شود؛ باید از لحظهای که تصمیم میگیریم، شروع برای خواندن با حال خوب باشد تا زمانی که ۱ سال، ۲ سال و شاید هم دوره بعد یا همین دوره، زمانی که شال خدمت بر گردنمان انداخته شد حالمان خوب باشد. کسی که در بیداری برای این آزمون تلاش میکند، این خصلت را دارد و همیشه با لذت، حالخوش و بدون هیچ ترس و نگرانی میخواند.

وقتی مسافری خوب سفر نمیکند یا سفر خود را خراب میکند همسفر باید چه کار کند؟
همسفر باید حواسش باشد که اگر مسافر، سفرش را خراب کرد خودش سفرش را خراب نکند. به هرحال اینکه بخواهیم بگوییم مسافر سفرش را خراب کند، همسفر نباید حالش خراب شود؛ این چیز خیلی نرمال و طبیعی نیست که بگوییم که اصلاً ناراحت نشود؛ چون پیوند محبت بین مسافر و همسفر بسیار قوی است و به همین خاطر ناراحت میشود. همسفر باید حواسش باشد که این ناراحتی او را به ته تاریکی نبرد. اینجا وظیفهاش سختتر و حساستر میشود؛ چون انتخاب مسیر با همسفر است و باید حرکت کند و خیلی باید دقت کند که اگر بدون تفکر بخواهد کاری انجام دهد، ممکن است هر دو آنها به ته تاریکیها بروند. او نباید اجازه دهد که ناراحتیاش تبدیل به زجر و رنج بیشمار شود؛ باید سعی کند خیلی زود از آموزشهای کنگره استفاده کند و به عنوان یک طناب، آن را از چاه بالا بکشد و سریعاً خودش را جمع کند و بگوید: «مسافرم سفرش را خراب کرده است. حواسم باشد من سفرم را خراب نکنم و آنقدر قوی حرکت کنم تا با تغییرات من، آن اثر لازم روی مسافرم بگذارم؛ چون اینجا اگر همسفر از مسافرش قویتر شود، حالش خوب است و میتواند روی مسافرش اثر مثبت بگذارد. یک مقدار زمان میبرد؛ اما نتیجه خیلی مهم است که ما به یک درمانی برسیم که با حال خوب باشد. میدانیم که درمان اعتیاد غیر از کنگره۶۰ در جای دیگری انجام نمیشود و الآن گره بزرگ زندگی من، درمان اعتیاد است و فقط کنگره۶۰ میتواند گره زندگی من را باز کند؛ پس محکم این طنابی را که خداوند برای من فرستاده، بگیرم و چنگ بزنم و با حرکت محکم خودم انشاءالله ادامه بدهم. در این قسمت باید مسافر را رها کنم؛ اما محبتم را از او دریغ نکنم. رها کردن به معنی بیتفاوت بودن نیست. اینطور نباشد که خودم به خدمتها بچسبم و بگویم مسافرم برایم مهم نیست. به قول آقای امین باید حواسم باشد؛ اینجا مسافرم هم مهم است و من رسالتم درمان مسافرم است و به امید روزی که مسافرم به کنگره بیاید، در کنگره به تلاش خودم ادامه میدهم.
کار یک همسفر سفر اولی چیست و آیا باید تابع مسافرش باشد؟
وقتی یک مسافر و همسفر وارد کنگره میشوند، در اثر آسیبهای اعتیاد و در اثر خیلی از ندانستنها، جهلها، ناآگاهیها و نادانیها به هر حال خیلی این پیوند محبتی که روزهای اول آشنایی بوده، گسسته شده است، خیلی آسیب خورده و خیلی جاها مثل طناب چند لایه، انگار همه لایههایش پوسیده و بریده است و فقط یک بند نازک وصل این پیوند محبت مانده است. وقتی وارد کنگره میشویم، از همان جلسه اول راهنمای تازهواردین میآید و از اعتیاد میگوید که با یک مصرفکننده چه کار کرده است. او میگوید مصرف کننده یک بیمار است. مجرم و گناهکار نیست؛ وقتی میگوید که اگر مصرف میکند نیاز بدنش است، اسمش وسوسه، اذیت و لجبازی با من و خانواده نیست، اسمش اینکه اصلاً من را نمیبیند و به خانواده توجهی نمیکند نیست. اینها همه خصوصیات یک مصرفکننده است و هیچ کدام از روی بیتوجهی به خانواده نیست. وقتی اینها را آرام آرام میگوید و از سیستم ایکس میگوید، کمکم آن بند صد لایه یک لایه به آن اضافه میشود و یک ذره محکمتر میشود. در جلسه دوم و سوم و وقتی وارد لژیون میشود آموزش میگیرد. آقای مهندس در سیدیها میگوید: «شرایط سخت است که انسان را میسازد. سختیها و مشکلات جزئی از بافت زندگی است.» الآن که اعتیاد حل شد، باید منتظر مشکل بعدی و بزرگتر بود که بتوان آن را حل نمود و این جزئی از زندگی است. سپس آرام آرام پذیرش همسفر بالا و بالاتر میرود و وقتی پذیرش بالا رفت، با هر دانستن و آموزشی که از صحبتهای آقای مهندس، راهنما و کنگره گرفته میشود، به این لایه محبت و این طناب مثلاً صد رشته یک رشته اضافه میشود؛ وقتی که به حدی رسید که تقریباً محکم شد، گسستنش به این راحتیها نیست. الآن از سر عشق و محبت هرچه مسافرم گفت چشم میگویم؛ چون میدانم که حال او در سفر است و با تاریکیها میجنگد و شاید جایی هم اشتباه کند؛ اما من مخالفتم را شدید نمیکنم. یک جایی که احساس میکنم چشم گفتن به زندگیام آسیب نمیزند، چشم میگویم و همین کارها باعث میشود که روزبهروز پیوند محبت ما قوی و قویتر شود. آنوقت است که از سر عشق، تابع مسافرم میشوم و آرام آرام به جایی میرسیم که اگر هر کداممان چیزی بگوییم، آن یکی خودبهخود میپذیریم؛ چون زبانهایمان یکی میشود.
به عنوان همسفری از یک خانواده خدمتگزار چه حس و حالی دارید؟ آیا کنگره شما را به زبان مشترک رسانده است؟
اینکه به صورت خانوادگی هم همسفر و هم مسافر بتوانند در کنگره خدمتگزار باشند، اولین شرطش این است که اجازهای است که خداوند میدهد. من منکر این نیستم که قطعاً خداوند باید اجازه خدمت بندگانش را به افراد بدهد و من همیشه میگویم خداوند لطفش را به خانواده من جور دیگری نشان داد و من تا ابد هر کاری کنم، هیچوقت نمیتوانم قدردان این لطفی که خداوند نسبت به من و خانوادهام کرده است را داشته باشم و بعد از آن لطفی است که آقای مهندس به خانواده من داشته و اجازه خدمت را به ما داده است و در ادامه دیدهبان همسفران خانم کماندار عزیز و بقیه عزیزان که اجازه دادند ما در کنگره خدمت کنیم؛ اما از این قسمت مهم که بگذرم، در واقع خدمت کردن به همراه مسافر و ماندن در کنگره به هر حال باید تمنای دل هر کسی باشد تا بتواند به آن برسد. من هم از این قاعده مستثنی نبودهام و بعد از مدتی که در کنگره بودم احساس کردم اینجا نیمه گم شده من است و اینجا تنها جایی است که میتواند حال زهره و حال زندگیاش را خوب نگه دارد و برای اینکه یک زندگی خوب، باکیفیت و پر از شور و شعف و کیف داشته باشد به آن نیاز دارد. آنجا بود که چسبیدم و سعی کردم فرمانبردار خوبی در کنگره باشم. من تلاشم را کردم که چگونه با خانوادهام رفتار کنم که در ادامه در سفر دوم، عشق ماندن در کنگره در آنها شکل بگیرد و بمانند. به هر حال فکر میکنم که آن خواسته، خیلی قوی بود و با تلاش و خدمت کردن که از سر عشق بود، فکر کنم به این نقطه رسیدیم که الآن بعد از ۱۵ سال خانوادگی در کنگره هستیم و این خیلی خیلی ارزشمند است. من امیدوارم قدردان آن باشم و در قسمت دوم سؤال میتوانم بگویم تا ۹۹ درصد بله، یک جاهایی من همیشه گفتهام قشنگترین قسمت زندگیام سیدیهای زیبای آقای مهندس و آقای امین است؛ با مسافر و فرزندانم، ساعتها در موردشان صحبت میکنیم و روی قسمتهای مختلف زندگیمان میآوریم و این موضوع خیلی لذتبخش میشود. همه و همه بهخاطر این است که انگار خداوند جور دیگری به ما لطف داشته است. از خداوند میخواهم که بتوانم قدردان این نعمت خیلی خیلی بزرگ باشم؛ یعنی نعمت ماندن در کنگره، نعمت خیلی بزرگی است که به من داده شده است. این که بگویم جبران کنم، کلمه درستی نیست؛ چون کنگره چیزی که به ما داده است حتی ذرهای از آن را هیچ وقت نمیتوانم جبران کنم و اما اینکه در پی کمک به خودم و دیگران باشم، امیدوارم که هیچ وقت از تلاشم کم نشود و روزبهروز قدمهایم در این مسیر محکمتر بشود.
حستان را نسبت به کلمات زیر بیان کنید؟
آقای مهندس: عاشق و عاقلترین معلم هستی
پهلوانی: حرکت در بیداری، بهانهای برای بندگی، وسیلهای برای انسان شدن
بینالمللی شدن کنگره: خواسته قلبی آقای مهندس و انسانهایی که در بیداری حرکت میکنند.
ایجنت همسفران بندرعباس: خوشبختترین انسان و خدمتگزارترین فرد نمایندگی بندرعباس
از ایجنت همسفر زهره بابت این گفتگو بسیار سپاسگزاریم و از شما که ما را در این مسیر، همراهی نمودید، صمیمانه تشکر میکنیم.
طراح سؤالات و مصاحبهکننده: همسفر فهیمه رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون اول)
عکاس: همسفر رحیمه رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون اول)
ویرایش: همسفر سمیرا رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون اول)
ارسال: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی بندرعباس
- تعداد بازدید از این مطلب :
1416