امروز که این دلنوشته را مینویسم نزدیک به ۳ سال است که در کنگره ۶۰ حضور دارم؛ در ابتدای سفر با کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر آشنا شدم، در مقدمه کتاب نوشته شده بود: اگر انسانی در سرمای ۶۰ درجه زیر صفر قرار بگیرد تنها راه نجاتش حرکتکردن است؛ چون اگر بایستد، یخ میزند و از بین میرود. این جمله برای من همسفر جمله تکاندهندهای بود .
این کتاب(عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر) فقط یک کتاب نبود؛ بلکه نقشه راه بود. زندگی چندین ساله در تاریکی اعتیاد، همان سرمای ۶۰ درجه زیر صفر بود که باعث شده بود آرام و بیصدا تمام حسهای خوب من که زیباییها را جذب میکرد یخ بزند و ذرهذره تبدیل به یک انسان منجمدی شود که فقط نفس میکشد .
قوانین این کتاب از طبیعت الگو گرفته بود و کمک میکرد تا از پیله تاریکی ترس از دستدادنها، خشم، کینه، نفرت، خودخواهی و منیتی که اطراف خودم ساخته بودم، آهستهآهسته خارج بشوم و نور دنیای اطرافم را ببینم؛ چرا که این کتاب به من یاد داد بهترین خوراک برای تفکر طبیعت است. تفکری که مدام شکایت میکرد و نالان بود که خدایا مگر من چه بدی در حقت کرده بودم که امروز باید در کنار یک مصرفکننده زندگی کنم و رنج بکشم، چرا از بین بندههایت مرا انتخاب کردی برای رنجدادن و چراهای دیگری که مدام در ذهنم بود.
این کتاب کمک کرد تا درک کنم انسان برای این که گُل وجود خود را بیابد، احتیاج به گُل ندارد؛ بلکه احتیاج به دانه دارد و دانه برای جوانهزدن باید در تاریکترین نقطه و تحتفشار قرار بگیرد تا بتواند ترک بردارد و جوانه بزند، دقیقاً زندگی در دنیای اعتیاد همان نقطه تاریکی بود که اجازه داد من هم در بستر کنگره قرار بگیرم و تمامی کتابها، جزوات و آموزشهای کنگره حکم نور خورشید، آب و غذایی است که به من توانایی جوانهزدن، درخت تنومند شدن و به بار نشستن را میبخشد.
در پایان از آقای مهندس حسین دژاکام، خانواده عزیزشان و همه بزرگوارانی که این مسیر احیا و رشد را ساختهاند؛ سپاسگزارم.
نویسنده: همسفر فرشته رهجوی راهنما همسفر آمنه (لژیون سوم)
ویرایش و ارسال: راهنما همسفر پروانه نگهبان سایت
همسفران نمایندگی آبیک
- تعداد بازدید از این مطلب :
176