English Version
This Site Is Available In English

سیگار کشیدن روی روابط خانوادگی، فامیلی و اجتماعی تاثیر می‌گذارد (نمایندگی لاله کرج)

سیگار کشیدن روی روابط خانوادگی، فامیلی و اجتماعی تاثیر می‌گذارد (نمایندگی لاله کرج)

سخنان استاد:
سلام دوستان خاطره هستم مسافر
دستور جلسه امروز در مورد "آداب معاشرت، ادب و بی‌ادبی، تعادل و بی‌تعادلی" است. در دنیای امروز همه چیز به سمت مصرفی شدن پیش می‌رود. تراز زیبایی برای اکثر خانم‌ها، گردی صورتشان است یا اینکه اندامشان مثل مانکن‌ها باشد. البته ما در کنگره ۶۰ به تناسب اندام بسیار اهمیت می‌دهیم، ولی نه فقط برای زیبایی، بلکه برای سالم بودن. آقای مهندس می‌گویند؛ اولین پارامتر زیبایی، کلام ماست. گفتار و کردار انسان ملاک زیبایی اوست. گاهی اشخاصی را می‌بینیم که در نگاه اول زیبایی ظاهری دارند، ولی وقتی صحبت می‌کنند، ادب و تربیت ندارند. شاید شخصی را ببینید که بر اساس معیارهای امروزی، چهره زیبایی نداشته باشد، ولی صور پنهان و بیان زیبایی دارد و شما ناخودآگاه شیفته‌اش می‌شوید. پس زیبایی به ظاهر نیست، به ادب و احترام است.
در واقع اولین و اساسی‌ترین آموزشی که ما در کنگره می‌گیریم، نظم، ادب و احترام است. اگر من غیبت کنم و سر لژیون حاضر نشوم بی‌ادبی کرده‌ام، ننوشتن سی دی و انجام ندادن وظایفم به عنوان رهجو نشان دهنده بی‌ادبی و بی‌تعادلی است. وقتی حرف راهنمایم را گوش نمی‌کنم، فقط یک صندلی اشغال کرده‌ام و کار خودم را انجام می‌دهم، بی‌احترامی به کنگره و راهنما است.
بارها گفته‌ام، یا نباید کاری را شروع کنیم، یا باید صد خودمان را در آن کار بگذاریم. قبل از انجام هر کاری باید خوب فکر کنیم و برنامه‌ریزی داشته باشیم. ما در کنگره می‌گوییم؛ هدف ما قطع مصرف نیست، درمان فوق ترک و تعادل فوق درمان است. ما در نهایت می‌خواهیم به آن تعادل برسیم.
آداب به معنی رسم و رسوم است. شما هر کاری بخواهید انجام دهید، یکسری قوانینی و آداب دارد. ما حتی سیگار کشیدن را با مراسم خاصی انجام می‌دادیم، تهیه یک فندک زیبا با زیرسیگاری، نشستن در جای خاص، دقت کردن به اینکه درب پاکت سیگار را ببندیم که خشک نشود و ... پس کارهای منفی هم آداب و قوانینی دارد، حتی دزدی کردن.
پس وقتی وارد لژیون ویلیام می‌شویم هم باید آدابی را رعایت کنیم؛ قوطی زیبا و مناسبی برای آدامسمان تهیه کنیم، آدامس را مرتب بخوریم تا دوره‌ی سازگاری را به راحتی پشت سر بگذاریم، حتما در لژیون حضور پیدا کنیم، سی‌دی‌هایمان را بنویسیم و ... با رعایت این موارد می‌توانیم با حال خوب در جایگاه رهایی بایستیم و به تعادل برسیم.
حال معنی آداب را فهمیدیم، می‌رسیم به معاشرت. معاشرت یعنی ارتباطات، رفت‌وآمد کردن، اینکه من بتوانم در کنار دیگران در صلح و آرامش زندگی کنم و حالم خوب باشد، هم من از وجود دیگران لذت ببرم و هم دیگران از وجود من. معاشرت کردن هم قوانینی دارد. قدیم که تلفن نبود، یکباره سر ظهر تعداد زیادی مهمان درب خانه را می‌زدند و می‌آمدند، ولی الان کمال بی‌ادبی است اگر تلفن نزده و هماهنگ نکرده، سرزده به خانه کسی برویم.
قوانین بسیاری در سی دی آداب معاشرت آقای مهندس ذکر شده، این سی دی یکی از بهترین و کارآمدترین سی‌دی‌هاست و به ما درس زندگی را آموزش می‌دهد؛ اینکه چگونه باید غذا بخوریم و لباس بپوشیم، یا هر پوششی مناسب چه جایی است، چه حرفی را کجا باید بزنیم، با آقایان چگونه صحبت کنیم، زمانی که مهمان داریم چگونه رفتار کنیم.
یکی از مواردی که به لژیون ویلیام هم ارتباط پیدا می‌کند، نداشتن بوی نامطبوع است. برخی اشخاص را از دور که می‌بینید دل می‌برند، ولی وقتی جلو می‌آیند بوی سیگارشان حال شما را به هم میزند. حتی رسول اکرم نیز به مومنین بوی خوش را بسیار توصیه کرده بودند. برخی سیگار می‌کشند و وقتی می‌خواهند وارد کنگره یا جایی بشوند، عطر و ادکلن را روی خودشان خالی می‌کنند! ولی نمی‌دانند که ترکیب این دو باهم بسیار آزاردهنده و زننده است.
خاطرم هست وقتی می‌خواستم به جایی بروم که نمی‌توانستم سیگار بکشم، در طول مسیر چند نخ سیگار می‌کشیدم که مثلا نیکوتین ذخیره کنم و آنجا به من سخت نگذرد! درصورتی‌که ماندگاری نیکوتین در بدن ۲۰ دقیقه است و اگر ۱۰ نخ هم پست سر هم بکشم، چیزی در بدنم ذخیره نمی‌شود و ۲۰ دقیقه بعد باز من احساس نیاز به سیگار دارم. درنتیجه هنوز ساعتی از مهمانی نگذشته بود، می‌خواستم برگردم، هم حال خودم بد می‌شد و هم اطرافیانم را ناراحت می‌کردم. انسان تا زمانی که در دل یک مشکل یا تاریکی است، چیزی نمی‌بیند و متوجه نمی‌شود. من هم تا زمانی که داخل گود بودم، قبح این قضیه را نمی‌فهمیدم.
سیگار کشیدن کاملا روی روابط خانوادگی، فامیلی و اجتماعی تاثیر می‌گذارد. نگاه جامعه نسبت به سیگار کشیدن خانم‌ها بسیار منفی و بد است. این ما هستیم که دیگران را مجاب می‌کنیم به ما احترام بگذارند. برخی می‌گویند چرا همسرم یا فلانی به من احترام نمی‌گذارد؟ آیا من خودم به خودم احترام می‌گذارم؟ از ضد ارزش‌ها دوری می‌کنم؟ آیا خودم آداب معاشرت را به جا می‌آورم؟ جهان‌بینی، یعنی فراگرفتن قوانین زندگی. آیا من این قوانین را در مورد خودم اجرا می‌کنم؟ یا فقط در حال تخریب خودم هستم؟
ما تخریب داخل بدنمان را ما نمی‌بینیم، گاهی بیماری انقدر پیشرفت می‌کند که وقتی متوجه می‌شویم، دیگر خیلی دیر شده است. همه چیز می‌تواند در یک لحظه عوض شود. اگر مراقب نباشیم و به جسم خودمان آسیب بزنیم، بالاخره یک زمانی باید تاوان آن را بدهیم.
زمانی که وارد لژیون می‌شویم، آدامس نیکوتین جایگزین نیکوتین دودی می‌شود، و بدون اینکه به خودمان سختی بدهیم یا فشار زیادی را تحمل کنیم، جایگزینی انجام می‌شود. در انتها وقتی فرمان رهایی توسط جناب مهندس صادر می‌شود، انگار انسان چند مرحله بالا می‌رود و انرژی خاصی دریافت می‌کند، چون بند اتصال به نیکوتین قطع می‌شود. آقای مهندس بارها راجع به بندها صحبت کرده‌اند، اینکه ما در زندگی به بندهای مختلفی متصل هستیم؛ بند سیگار، بند مواد، بند وابستگی به نزدیکان، بند پول و مادیات، بند جایگاه و مقام، روابط ناسالم و ... هر کسی در ذهن خودش گره‌هایی دارد. معنی رهایی در کنگره ۶۰ این است که بتوانیم یکی‌یکی این بندها را باز کنیم.
رهایی به معنای قطع مصرف نیست، اینطور نیست که من به زور و با تحمل فشار و سختی، سیگار نکشم یا مواد‌مخدر مصرف نکنم. ما در کنگره 60 بخشش را یاد می‌گیریم، بخشیدن و گذشت کردن. این موضوع حتی در لژیون DST، داروی OT و آدامس نیکوتین هم هست. برای اینکه من هر ۲۱ روز، باید این قدرت را داشته باشم که از یک پنجم موادم بگذرم، ببخشم و چشم‌پوشی کنم. وقتی اين بخشش را انجام‌ می‌دهم و از آن چیزی که آگاهانه یا ناآگاهانه وارد زندگی من شده می‌گذرم، البته با روش درست و داروی جایگزین و مناسب، آنگاه می‌توانم این بندها را یکی یکی قطع کنم و رهایی به معنای واقعی را تجربه نمایم.
ولی بعد از رهایی، فقط بند سیگار یا مواد ما قطع شده و هنوز بندهای زیادی به دست و پای ما وصل است. بند قضاوت، حسادت، ترس یا هر ضد ارزشی دیگر، بندهایی هستند که ما را پایین نگه می‌دارند.
حتما همه شما بالن دیده‌اید و می‌دانید دورتادور آن پر از کیسه‌های شن است. زمانی که بالن می‌خواهد بالا برود در ابتدا گرما و آتشی که زیرش روشن می‌کنند، آن را بالا می‌برد، ولی تا یک جایی می‌تواند بالا برود و بعد در یک ارتفاع متوقف می‌شود. آن انرژی اولیه برای حرکت بالن، شروع سفرم است و دریافت آموزش‌ها. تا ارتفاع مشخصی می‌توانم با این انرژی اوج بگیرم، اما از جایی به بعد اگر بخواهم باز صعود کنم، باید آن کیسه‌های شن یا چیزهای سنگین را باز کنم و پایین بیاندازم، وگرنه در یک مقطع می‌مانم و بعد از تمام شدن آن انرژی و سوخت، ذره‌ذره پایین می‌آیم. ممکن است چند هفته بعد از رهایی‌ام بگویم پس آن حال خوب روز رهایی چه شد؟ چرا دوباره پنچر شدم؟ دلیل این است که در خودم تغییر جایگاه ایجاد نکرده‌ام. پس خیلی مهم است که دائما در صراط مستقیم، در حرکت باشیم.

گردآوری و تایپ: مسافر سارا- نمایندگی لاله کرج
ویرایش و ارسال: مسافر خاطره

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .