English Version
This Site Is Available In English

من الان ته چاه هستم، از چه چیزی باید خوشحال باشم؟

من الان ته چاه هستم، از چه چیزی باید خوشحال باشم؟

پنجمین جلسه از دوره چهارم کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی کمال‌الملک به استادی مسافر وحید، نگهبانی مسافر فرهاد و دبیری مسافر رضا با دستور جلسه «کتاب عبور از منطقه ۶۰درجه و تصاویر آن» در روز چهارشنبه 27 خردادماه ۱۴۰۵ راس ساعت ۱۷:۰۰شروع به کار کرد.

سخنان استاد:

 

خیلی خوشحال هستم که در جمع شما هستم. خدا را شکر می‌کنم، از آقا علیرضا تشکر می‌کنم، به تمامی خدمتگزاران خسته‌نباشید می‌گویم.

در مورد همین جمله، خیلی خوشحال هستم؛ دو ماه سفر بودم که راهنمای من گفت مشارکت کنم. گفتم چه بگویم؟ گفت بگو خیلی خوشحال هستم که در جمع شما هستم. آن زمان خودم می‌گفتم من الان ته چاه هستم، از چه چیزی باید خوشحال باشم؟ من آن موقع متوجه منظور راهنمای خود نشدم و گذشت. حتی در جلسات اولیه، پیش راهنمای تازه‌واردین هم به ایشان می‌گفتم که من مشکلات مختلفی دارم که او گفت با حرکت تو در صراط مستقیم حل می‌شود.

مدت‌ها گذشت تا همین چند هفته پیش که با خود دیدم بیشتر مشکلات من حل شده است. حتی یادم هست به راهنمای تازه‌واردین گفتم مگر می‌شود به مسافرت شمال بروی و چیزی مصرف نکنی.

الحمدلله اکنون سه سال است که از بند مواد رها شده‌ام و هر روز خدا را شکر می‌کنم و حاضرم قربانی بدهم، اما از نظر من قربانی یعنی خدمت در لژیون سردار. همیشه تمام توان خود را در لژیون سردار قرار می‌دهم و در این شعبه، حال و هوای پهلوانی بسیار زیاد است.

اما در مورد کتاب «۶۰ درجه زیر صفر»، نکته جالب برای من آموزش‌پذیری جناب مهندس بود، به گونه‌ای که هرچه اساتید ایشان می‌گفتند انجام می‌دادند.

روزهای جمعه در پارک طالقانی، من خدمتگزار آلاچیق جناب مهندس هستم. از آنجایی که ایشان تمامی قوانین را رعایت می‌کنند و احترام می‌گذارند، در آن روز با توجه به درد پا، تا همان جایی که دیگران می‌توانستند با خودروی خود وارد پارک شوند آمدند، از جایگاه خود سوءاستفاده نکردند و مسافت ۵۰۰ متری تا آلاچیق را با وجود درد پا طی کردند.

دومین درس آموزنده این کتاب برای من، احترام متقابل اساتید به جناب مهندس بود، حتی با توجه به مصرف‌کننده بودن ایشان.

خاطره‌ای از حضورم در استخر شیرودی تعریف می‌کنم.  جناب مهندس برای خروج عجله داشتند، یکی از سفر اولی‌ها برای ایشان شامپو آورد. با اینکه دوش جناب مهندس تمام شده بود، ایشان درخواست آن سفر اولی را رد نکردند و مجدداً دوش گرفتند. این رفتار برای من درس بزرگی بود که برای کار آن سفر اولی ارزش قائل شدند.

در پایان، از اینکه به صحبت‌های من گوش کردید سپاسگزارم. از همه شما ممنونم.

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .