English Version
This Site Is Available In English

انجام ها به انجام می رسد

انجام ها به انجام می رسد

به نام قدرت مطلق اللّه
گروه سایت شعبه نمایندگی دکترعلیرضا (مبارکه) در این گفت وگو افتخار دارد در خدمت راهنمای محترم مسافر فریدون صفرپور باشد تا در مورد دستورجلسه «کتاب عبور از منطقه 60درجه زر صفر» از تجربیات و آموزش های ارزشمند ایشان بهره مند شویم.

امیدواریم این گفتگو دریچه ای ساده و روشن در مسیر تغییر باشد.

با سلام خدمت شما راهنمای محترم. از اینکه وقت خود را در اختیار ما قرار دادید از شما متشکرم.

در ابتدا لطفا به رسم کنگره60 خود را معرفی بفرمایید.
ـ سلام دوستان، فریدون هستم یک مسافر. آنتی ایکس مصرفی تریاک، شیره، حشیش، گَرد، ترامادول، متادون، الکل. مدت سفر 12ماه و 5روز، نام راهنما آقای حسن جوانمرد، ورزش در کنگره والیبال.
بنده نیز بسیار خرسندم که در خدمت شما عزیزان هستم و این فرصت برای انجام مصاحبه فراهم شده است.

۱. کتاب «عبور از منطقه۶۰ درجه زیر صفر» با تمثیل ماشین و یخبندان و یک راه پوشیده از برف و یخ شروع می‌شود. لطفاً برای کسانی که تازه واردان یا کسانی که با کنگره۶۰ آشنایی ندارند، توضیح دهید که منطقه ۶۰ درجه زیر صفر دقیقاً چه حالتی از جسم و روان مصرف‌کننده را نشان می‌دهد؟
ـ خود آقای مهندس نیز در اینباره توضیحاتی ارائه داده اند، اما آنچه بنده از آن برداشت می کنم این است که منطقهٔ 60درجه زیر صفر، منطقه ای یخزده است؛ جایی که تمام احساسات انسان عملاً منجمد می شوند. این به معنای از دست دادن احساسات نیست، بلکه به این معناست که آنها قابل استفاده نیستند و شخص اصطلاحاً بی حس می شود. اگر دقت کنید، در عمل جراحی نیز چنین حالتی رخ می دهد؛ فرد را بی حس می کنند و پس از به هوش آمدن، دوباره می تواند همه چیز را حس کند. منطقهٔ 60درجه زیر صفر دقیقاً شرایطی است که تاریکی مواد مخدر و بستری که مواد برای فرد فراهم می آورد، مکانی فوقالعاده سرد و یخبندان است و شخص را به موجودی شبیه به ربات تبدیل می کند؛ رباتهایی که راه می روند، حرکت می کنند، حرف می زنند و کارهای مختلف انجام می دهند، اما فاقد احساس هستند. به نظر بنده، این تمثیل به خوبی قابل استفاده است که فرد مصرفکننده در اثر مصرف مواد مخدر و دوری از منبع نور، روشنایی و گرما، وارد تاریکی و یخبندان می شود.
از حیث جسمی نیز توانایی های فرد کاهش می یابد؛ برای انجام بسیاری از کارها ناتوان می شود، حتی از نظر جسمی امکان تغذیهٔ مناسب را ندارد و هر نوع غذایی را نمی تواند بخورد، زود خسته می شود و توانمندی هایش به شدت کاهش می یابد. از منظر روانی نیز همانطور که اشاره شد، این وضعیت به احساسات بازمی گردد که ریشهٔ اصلی خلق وخوی انسان را تشکیل می دهند.

۲. چرا عبور از منطقه ۶۰درجه بدون راهنما تقریباً غیرممکن است؟
ـ این امر طبیعی است. تصور کنید در منطقه ای پوشیده از یخ و برف و در عین حال در تاریکی، چگونه می توان راه را پیدا کرد؟ زمانی که فرد مصرف مواد مخدر را آغاز می کند، جهانی از تاریکی برای خود می سازد؛ نه اینکه نور وجود نداشته باشد، بلکه شما خود را از نور محروم می کند. من همواره در این زمینه تمثیلی به کار می برم و می گویم: رودخانه ای را در نظر بگیرید که در بستر آن سنگ هایی وجود دارد که امکان عبور را فراهم می کنند، اما آب روی آنها را پوشانده و دیده نمی شوند. راهنما به دلیل اینکه پیش تر این مسیر را پیموده، راه و جای پای خود را می شناسد و با برداشتن هر قدم به رهجو می گوید پایت را اینجا بگذار، فاصله را بیشتر یا کمتر کن. به مرور زمان، به دلیل آشنایی با محل سنگ ها، می تواند از رودخانه عبور کند. دقیقاً برای عبور از منطقهٔ یخبندان نیز همین قاعده حاکم است. در تمثیل کتاب نیز آمده که اگر حفره، چاله یا دره ای زیر تلی از برف پنهان شده باشد، رهجو از کجا می تواند از آن آگاه شود؟ راهنما چون این مسیر را پیش تر رفته، همچون یک راهنمای کوه نوردی می داند که باید از ضلع جنوبی یا شمالی صعود کرد و می تواند رهجو را به سلامت عبور دهد.

"تعادل آن چیزی که در مسیر حرکت باعث پایداری شخص می شود"

۳. عبور از منطقه ۶۰ درجه پایان کار نیست. بعد از عبور، مهم‌ترین مسئولیت یک مسافر چیست تا همچنان در تعادل و مسیر درست زندگی ماندگار باشد؟
ـ ما وقتی از منطقهٔ 60درجه زیر صفر عبور می کنیم، به این معنا نیست که کار تمام شده است؛ بلکه با استفاده از راهنما و آموزش های کنگره از این منطقه خارج می شویم و به مرحله ای می رسیم که مانند مثال پیشین، فرد پس از به هوش آمدن، دوران نقاهت خود را سپری می کند و توانایی های از دسترفته بازیابی می گردد تا شخص در ادامه به روال طبیعی زندگی بازگردد. همواره باید مثلث درمان، شامل فیزیولوژی جسم، جهانبینی (افکار و اندیشه) و روان (خلق وخو) را مد نظر داشته باشیم. در تمام ارتباطات، خلق وخوی ما نقش دارد. در ارتباطات بارزترین و مهمترین گزینه به نظر بنده و همانطور که آقای مهندس فرمودند: «۹۵ درصد افکار و اندیشهٔ ماست که در روابط اجتماعی تأثیر می گذارد». بنابراین پس از عبور از منطقهٔ 60درجه، فرد نباید تصور کند کارش به پایان رسیده؛ بلکه تازه به نقطهٔ صفر رسیده و باید بیاموزد که افکار و اعمالی که موجب قرارگرفتنش در آن منطقه شده بود را تکرار نکند و در جهت اصلاح آنها گام بردارد. همچنین، به فرمودهٔ آقای مهندس، «پس از سفر اول، فرد باید حداقل یک سال به جلسات ادامه دهد و در مسیر سفر دوم برای رسیدن به خود حرکت کند». این سفر دوم برای هر شخصی متفاوت است و ممکن است پنج، ده، پانزده، بیست یا حتی پنجاه سال به طول انجامد. هر اندازه فرد در جلسات حضور یابد و آموزش های کنگره را به کار گیرد، مطمئناً به صورت جهشی پیشرفت خواهد کرد؛ چنانکه آقای مهندس فرمودند: «حضور یک سال در کنگره معادل شصت تا هفتاد سال زندگی عادی است» و شخص باید همواره مسیر خود را در جهت دستیابی به تعادل و راه درست زندگی ادامه دهد.
تعریفی که بنده از تعادل دارم این است که «تعادل آن چیزی که در مسیر حرکت باعث پایداری شخص می شود». گاهی ما فکر می کنیم برای حفظ تعادل باید تمامی شرایط مهیّا باشد؛ و این شبیه تمثیل بندبازی است که در زیر پوشش بدون جریان هوای طبیعی و با حفاظ توری در حال حرکت است. اما آنچه در کنگره مد نظر ماست، این است که فرد روی بند حرکت کند، رو به جلو برود، باد و طوفان از روبه رو به او بخورد، باران به صورتش ببارد، حتی کسی بند را تکان دهد و حفاظ توری زیر پایش نباشد، اما همچنان تعادل خود را حفظ کرده و به مسیر و هدف خود ادامه دهد.

"آموخته های کنگره را در بیرون پیاده کنند، نه اینکه رفتارهای بیرون را به کنگره بیاورند"

۴. کتاب ۶۰درجه تصاویر نمادینی مثل درخت پوسیده، مرد و اسب سفید، طبیعت سبز و جوانه‌ها، یک بیابان و استخوان جمجمه و… و در آخر کتاب دوباره زمستان اما اینبار با اسکی‌بازان. این تصاویر تغییراتی را در جسم، روان و جهان‌بینی مسافر در طول درمان نشان می‌دهند. کدام یک از این تصویر برای شما بیشترین تاثیر یا مفهوم  را االقا کرده است؟
ـ تمام این تصاویر برای من پر از معنا و مفهوم است.
آقای مهندس همواره فرمودهاند: «خود من هنوز دقیقاً به درک کامل این کتاب نرسیده ام» و شاید فهم آن ممکن باشد، اما درک عمیقش دشوار است. آنچه برای بنده بسیار جذاب است، در تصاویر ابتدایی کتاب، ماشین قرمزی است که در جاده ای یخبندان و لغزده بدون زنجیرچرخ و بدون کنترل حرکت می کند و در تصویر آخر، اسکی بازی که با تجهیزات کامل در حال حرکت است. از نگاه من، شرایط بیرون از کنگره بسیار مهم است و همواره به دوستان توصیه می کنم که آموخته های کنگره را در بیرون پیاده کنند، نه اینکه رفتارهای بیرون را به کنگره بیاورند. قطعاً پس از درمان، فرد تغییرات و تحولاتی در خود و زندگی اش مشاهده می کند، اما نکتهٔ بسیار مهم و جذاب این است که شخص دوباره در همان شرایط برف و یخبندان قرار می گیرد، اما این بار مجهز است و نشان می دهد که شرایط بیرون تغییری نکرده؛ این خود من هستم که با استفاده از ابزار جهان بینی که در تصویر به ماسک، عینک، شال، کلاه، دستکش و اسکی تشبیه شده اند با سرعت در برف حرکت کرده و از این حرکت لذت می برم. همواره کوشیده ام در مسیر سفر زندگی، به این ابزار مجهز شوم و همان گونه که آقای مهندس فرمودند: «مسیری که دیگران ممکن است شصت تا هفتاد سال در آن گرفتار شوند را در ماه های کوتاه طی کنم» و از این حرکت لذت ببرم.

۵. در کتاب اشاره شده که اوایل مسیر خیلی سخت و جاده خطرناک است. در تجربه شما، سخت‌ترین قسمت عبور برای مسافران معمولاً کدام مرحله است و چه تکنیک یا نگرشی از کتاب به عبور از آن کمک کرده؟
ـ بله، آنچه در تجربهٔ خود دیده ام، این است که در ابتدای سفر، رهجویان غالباً سختی ها را تحمل می کنند، چراکه بیشتر با امید به ترک مصرف آمده اند و می خواهند سریع تر به آن برسند. به ندرت کسی در ابتدای سفر به دنبال درمان قطعی یا تعادل واقعی باشد. با این حال، سختی های اولیه را به خاطر رسیدن به خواستهٔ خود تحمل می کنند، اما وقتی به اواسط سفر می رسند شبیه همان تصویری از کتاب 60درجه است که ماشینی با سرعت در حال حرکت است و راه پوشیده از گِل و لای است و نور خورشید هم به شیشه ماشین می تابد، برای من نشاندهندهٔ مرحله ای خطرناک از سفر است؛ زیرا رهجو معمولاً تصور می کند که در مسیر درمان قرار گرفته و حالش خوب است و می تواند به تنهایی ادامه دهد. بسیاری از مواقع، با آشنایی نسبی با پروتکل، فکر می کنند که دیگر نیازی به راهنما ندارند، در حالی که این مرحله بسیار خطرناک است؛ چراکه سلامتی نسبی و خلق وخوی مطلوبی که به دست آورده اند، ممکن است آنها را فریب دهد. به همین دلیل بنده در اواسط سفر به دوستان توصیه می کنم که سی دی های «حقه های نفس» را بشنوند، بنویسند و از آموزش های آن بهره برده و آنها را کاربردی کنند تا بتوانند سفر خود را ادامه دهند. غالباً در این مرحله، برخی از افراد به دلیل تحصیلات آکادمیک، دچار منیّت شده و از آموزش ها فاصله می گیرند.

"اگر انسان بتواند هر کس را که در روزمرگی با او مواجه می شود، نشانه ای از خداوند ببیند و بداند که او مأموری از سوی خداست، رفتارش دگرگون خواهد شد"

۶. اگر بخواهید یک پیام کلیدی از این کتاب را به یک مصرف کننده که به شدت ناامید است، تازه‌واردی که هنوز سردرگم است، به یک مسافر میان‌راه که خسته شده و به یک خدمت‌گذار که مسئولیت سنگینی دارد بگویید، چه چیزی می‌گویید؟
ـ بنده همان پیامی را پیشنهاد می کنم که در وادی دوم ما آمده است: «هیچ مخلوقی جهت بیهودگی قدم به حیات نمی گذارد.» این پیام را خودم بارها در اوج ناامیدی به کار بردم و فهمیدم که هر زمان احساس پوچی می کنم، در واقع از هستهٔ درونی و فلسفهٔ وجودی خود بی اطلاعم. به همین ترتیب، برای هر رویداد یا پدیده ای که احساس بی ارزشی می کنم، به خود می گویم که قطعاً از فلسفهٔ وجودی و هستهٔ درونی آن بی خبرم و این گونه جلوی ناامیدی را می گیرم.
برای تازه واردی که سردرگم است، پیام من همان است که استاد سردار به آقای مهندس گفته اند «انجام ها به انجام می رسد». باید امیدوار باشد و به راه خود ادامه دهد.
برای مسافری که در میانهٔ راه خسته شده و برای خدمتگزاری که مسئولیت سنگینی دارد، می گویم که نوبت بارش باران برای همه محفوظ است و «رَسَد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند» اگر انسان بتواند هر کس را که در روزمرگی با او مواجه می شود، نشانه ای از خداوند ببیند و بداند که او مأموری از سوی خداست، رفتارش دگرگون خواهد شد. بنده به رهجویانم می گویم فرض کنید جسم شما خدا باشد آنوقت چگونه از آن مراقبت می کنید؟  اگر جسم خود را نیز به عنوان امانتی الهی ببیند، نحوهٔ مراقبت و آراستن آن تغییر می کند. به نظر من، با این نگرش بسیاری از مشکلات و مسائل حل خواهد شد.

۷. آقای مهندس در این کتاب با شجاعت و صداقت بی‌نظیری جزئیات اعتیاد خودشان را مطرح کرده‌اند. به نظر شما این صداقت نویسنده، چه تاثیری روی باز شدن حس یک مصرف‌کننده در حال درمان دارد؟
ـ این نشاندهندهٔ صداقت نویسنده است. آقای مهندس همواره می فرمایند: «سخنی که از حلق حق بیرون آید، قطعاً به دل می نشیند.» ایشان با توجه به اینکه خود این دوران را پشت سر گذاشته، درمان را انجام داده، مواد مخدر و انسان را تا حدودی شناخته و به ما معرفی کرده اند، قطعاً این امید، ایمان و اعتقاد را در وجود تک تک افرادی که این کتاب را می خوانند و در کنگره سفر می کنند، ایجاد می کنند که این مسیر، مسیری درست است؛ زیرا خودشان این فراز و نشیب ها را پشت سر گذاشته و با وجود تحصیلات آکادمیکی دارند، نشان داده اند که همهٔ انسان ها ممکن است در دام مصرف مواد مخدر گرفتار شوند. تاکنون تنها یک روش برای درمان مؤثر شناخته شده و آن روش درمان DST همراه با داروی اپیوم تینچر (OT) و آموزش های کنگره است. قطعاً افرادی که در این راه گام بردارند و به آموزش ها و فرمان های راهنما عمل کنند و در حقیقت «تسلیم» شوند، به درمان می رسند. در وادی پنجم، آخرین مراحل تزکیه و پالایش، توکل، رضا و تسلیم مطرح است. بسیار جذاب است که فرد در زمینهٔ مصرف مواد، هنگامی که تسلیم و فرمانبردار می شود، قطعاً به درمان خواهد رسید و این ایمان در او شکل می گیرد که بهترین، مفیدترین، پربازده ترین و ایمن ترین راه درمان اعتیاد، روش DST است.

"صفات ما هیچگاه از بین رفتنی نیستند؛ بلکه وقتی بستر مناسبی برایشان فراهم نباشد، ما را ترک کرده و به دنبال بستر دیگری برای رشد و توسعهٔ خود می گردند"

۸. آیا تجربه یا خاطره‌ای دارید که گره کور جهان‌بینی یکی از رهجویان‌تان دقیقاً با یک خط یا یک تصویر از این کتاب باز شده باشد؟
ـ بنده خاطره ای دارم که دربارهٔ تصویر «غسل در صحرا» صحبت می کردم؛ نمادی که نشان می دهد مواد مخدر و به طورکلی اعمال ضدارزشی، در سیستم هستی وجود دارند و از بین نمی روند، دفع نمی شوند و خاکستر نمی گردند. به نظر من، صفات ما هیچگاه از بین رفتنی نیستند؛ بلکه وقتی بستر مناسبی برایشان فراهم نباشد، ما را ترک کرده و به دنبال بستر دیگری برای رشد و توسعهٔ خود می گردند. صفت کینه نیز از بین رفتنی نیست؛ اگر بنده بستر آن را فراهم نکنم، از وجودم خارج می شود و این در سطح جهان بینی رخ می دهد، نه در جسم. تصویر غسل در صحرا که در آن شیرابه ها یا مواد مخدر از زیر پای شخص خارج می شود، نمادی از صفات زشت و ضدارزشی است که انسان ها دارند. این صفات هرگز از بین نمی روند و ما باید مراقب باشیم که بستر حضور مجدد آنها را فراهم نکنیم، زیرا اگر چنین شود، امکان بازگشت و لغزش وجود دارد. حدود دو سال و نیم تا سه سال پیش، این تصویر بر یکی از دوستان ما تأثیر عمیقی گذاشت و از آن تاریخ به بعد، او روی خود کار کرد و مراحل تزکیه و پالایش وادی پنجم را با جدیت دنبال نمود.

۹. کتاب به وجود «اساتیدی» اشاره می‌کند که در پشت پرده صحبت می‌کنند (مانند استاد سیلور، استاد سردار و…). چرا مهندس دژاکام هویت این اساتید را مخفی نگه داشته و جمله معروف «چه کسی می‌گوید مهم نیست، چه می‌گوید مهم است» چه فلسفه‌ای در خود دارد؟
ـ بنده فکر می کنم خود آقای مهندس بهتر می دانند که چه زمانی و چگونه دربارهٔ اساتید صحبت کنند. دانستن اینکه آنها که هستند و چه زندگی ای داشته اند، برای یک سفر اولی یا کسی که تازه سفر دوم را آغاز کرده، چندان ضروری نیست و کمکی به او نمی کند. به نظر بنده، قطعاً این اساتید، معلمان راستینی هستند؛ چراکه آموزش هایشان به سندی بدون نقص تبدیل شده که عملاً نتیجه بخش بوده است. اساتید آقای مهندس با القابی همچون استاد سردار، استاد سیلور و استاد رعد شناخته می شوند. در این زمینه می خواهم اشاره کنم که انسان ها در حیات های بعدی با القاب خود شناخته می شوند و این موضوع اهمیت دارد. همچنین نکتهٔ دیگری که مایلم اشاره کنم، این جملهٔ معروف است که «چه کسی می گوید مهم نیست، چه می گوید مهم است.» در کلام اللّه به زنبور عسل اشاره شده که روی هر گلی می نشیند و بهترین جزء آن یعنی شهد را برمی دارد؛ فرقی نمی کند که آن گل در گلستان روییده باشد یا در مرداب یا بر روی تپه ای از خار و خاشاک. بنده نیز به دوستان توصیه می کنم که به سخن دیگران گوش دهند و اگر به دردشان خورد، نکات مفید آن را برداشته و به کار گیرند و اگر نه، راه خود را ادامه دهند. نیازی نیست به کسی اثبات کنیم که درست می گوید یا اشتباه، زیرا هرکس جهان را از منظر خود می بیند. من همیشه می گویم آدم ها  دیگران را همان چیزی می بینند که خودشان هستند، بنابراین نباید زیاد سخت گرفت.  دربارهٔ اساتید آقای مهندس نیز فکر می کنم هر زمان که ایشان صلاح بدانند، قطعاً این معلمان راستین را معرفی خواهند کرد.

"ما آمده ایم که به خدمت سالم و راستین نمودن، قیمت و بها و ارزش بدهیم، نه اینکه به هر قیمتی خدمت کنیم"

به عنوان کلام آخر اگر مطلبی هست بفرمایید.
ـ در کلام آخر، جا دارد از آقای مهندس، خانوادهٔ محترم شان و تمام اعضای کنگره که در این مسیر تلاش می کنند، تشکر کنم.
به بچه های سایت شعبه دکترعلیرضا نیز تبریک می گویم و سپاسگزارم که مرا شایستهٔ این مصاحبه دانستند. خدمت در بخش سایت، با وجود اینکه ممکن است دیده نشود، از شیرین ترین خدمات کنگره۶۰ است که نیازمند صرف زمان برای هماهنگی، تایپ و انتشار است و پذیرش این مسئولیت بسیار ارزشمند است. به همهٔ عزیزانی که در این بخش فعالیت می کنند، تبریک می گویم؛ چراکه تجربه نشان داده خدمتگزاران سایت، غالباًدر کنگره60 ماندگار می شوند. جالب اینکه نخستین خدمت خود من در کنگره، در ماه های پایانی سفر اولم و در قسمت سایت شعبهٔ شیخ بهایی بود و پس از آن نیز در سایت شعبهٔ دکترعلیرضا خدمت کردم.
سخن پایانی اینکه ایدهٔ همیشگی من در کنگره این بوده که «ما آمده ایم که به خدمت سالم و راستین نمودن، قیمت و بها و ارزش بدهیم، نه اینکه به هر قیمتی خدمت کنیم». امیدوارم خدمت همهٔ دوستان راستین و در جهت اهداف کنگره۶۰ باشد. از همهٔ شما عزیزان سپاسگزارم که به بنده اجازه دادید در این مصاحبه شرکت کنم.

متشکرم.

 

طراح سوال، تایپ، ویرایش: همسفر پیمان

مصاحبه کننده: مسافر همایون

تایید و ارسال: مسافر حسین

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .