English Version
This Site Is Available In English

کنگره میدان خوبی است برای این‌که ما تمرین کنیم

کنگره میدان خوبی است برای این‌که ما تمرین کنیم

«آسمان کنگره۶۰ با ستارگانی می‌درخشند که با نگاهی ژرف و قلبی لبریز از عشق مسیر رهایی را برای مسافران هموار می‌کنند. امروز فرصتی دست داد تا با یکی از ستون‌های استوار این بنای عظیم، دیده‌بان مسافر محمد صادق هم‌سخن شویم و حضورشان را به شعبه دماوند خیر مقدم عرض می‌کنیم. ایشان که سال‌ها است در جایگاه‌های مختلف با صبوری و اقتدار خدمت کرده‌اند، تجلی بارز پیام محبت که شالوده‌ اصلی ماست، هستند. در ادامه با ما در این گفتگو همراه باشید.»

مسافر محمد صادق با آخرین آنتی‌ایکس مصرفی هروئین وارد کنگره شدند. سفر اول ۱ سال و با راهنمایی مسافر رضا آغاز شد؛ مدت رهایی به لطف خدا ۲۲ سال است. رشته ورزشی ایشان در کنگره راگبی است.

نقش همسفر چیست؟

همسفر از نظر بنده مساوی با صبر است.

چگونه می‌توانم به عنوان یک همسفر آموزش‌ها را در بیرون از کنگره کاربردی کنم؟

کنگره میدان خوبی هست برای این‌که ما تمرین کنیم، کج و کوله مشارکت کنیم، کج و کوله اعلام سفر کنیم، کج و کوله می‌آییم جلو، هیچ کس هم به ما نمی‌خندد،  هیچ کس اجازه ندارد به ما بخندد و اجازه ندارد ما را مسخره کند! از کسانی که به کنگره آمدند کدام یک علامه دهر بودند؟ کدام یک این‌ها سخنور بودند؟ کدام از این آدم‌ها فرقی نمی‌کند چه آقایان چه خانم‌ها؟ هیچ کدام علامه دهر و سخنور نبودند؛ اگر علامه دهر بودند که این اتفاقات برای زندگی آن‌ها نمی‌افتاد، وارد این حیطه نمی‌شدند، پس کسی حق ندارد تمسخر کند و نمی‌کند. من خیلی سال هست ندیدم اوایل شاید بود؛ ولی من خیلی سال هست که ندیده‌ام اصلاً چنین چیزی نیست؛ پس ما در کنگره تمرین می‌کنیم که به کجا برویم و در جامعه بزرگتر آن را اجرایی کنیم چرا؟ تا حالا فکر کرده‌ایم به این‌که چرا ما می‌خواهیم برویم در جامعه و آن را اجرایی کنیم؟ به این دلیل که هر ۱ دانه گندم می‌شود ۷۰ دانه گندم. من این اطلاعات کنگره را پخش می‌کنم. ببینید من خودم به این دلیل در کنگره تمرین می‌کنم که بروم اطلاعات کنگره را به دیگران انتقال بدهم؛ حتی شاید بعضی از اطلاعاتی که هنوز خودم نتوانسته‌ام ان‌ها را اجرایی کنم، یکی بهتر از من شاید بیرون از کنگره توانست اجرایی کند. الآن مثالی می‌زنم برای شما نگاه کنید در جوان‌ها مخصوصاً بغل کردن کنگره‌ای خیلی زیاد شده و این نشانه چیست؟ نشانه صمیمیت در کنگره هست؛ چون خانم‌ها همدیگر را این‌طور بغل می‌کنند، اصلاً همین‌طوری الآن بیرون مد شده. ببینید این فرهنگ از کجا آمده؟ این فرهنگ از کنگره‌۶۰ آمده است، ۲۰ سال زمان برده تا جا افتاده در جامعه نگاه می‌کنی فراگیر شده است. همه جامعه دارند این کار را انجام می‌دهند و این یک نمونه است. خیلی نمونه‌ها است آشغال نریختن روی زمین، یک بچه کنگره‌ای نشان می‌دهد که من آشغال روی زمین نمی‌ریزم و به فرزندش یاد می‌دهد، در آن ماشین پسرخاله او هم هست، دختر دایی او هم هست، او هم یواش‌یواش یاد می‌گیرد، یک نایلون به دنده ماشینشان آویز می‪کند و یا یک سطل آشغال در ماشین می گذارد، آشغال بیرون نمی‌ریزند. ما خیلی خیلی فکر می‌کنیم در جوامع غربی خیابان‌هایشان تمیز است، فکر می‌کنیم که شهرداری‌هایشان خیلی کار خاصی انجام می‌دهند، نه! انسان‌های آنجا آشغال نمی‌ریزند این فرهنگ از کجا شروع می‌شود؟ از یک جایی شروع می‌شود و آن‌جا من و شما هستیم که آمديم در کنگره‌۶۰ چه‌کار کردیم، آموزش دیدیم. حتماً ما نباید برویم راجع به قضاوت کردن و فلان و اینجور داستان‌های یک مقدار سخت‌تر صحبت کنیم. اصلاً راجع به همین چیزی که ساده است شاید به چشم خیلی از ماها نیاید این آشغال نریختن، دوبله پارک نکنم، حواسم به همسایه‌ام باشد، خودم را بگذارم جای دیگران و این خیلی کار ساده ای است. امیدوارم جواب سوالتان را گرفته باشید.

در مورد وادی ۱۴ از نظر دیده‌بان؟

وادی ۱۴ وادی محبت هست. هر چیزی که در هستی وجود دارد، چه موجودات، چه اجسام، هر چیزی بین آن‌ها این محبت بین تک‌تک اتم‌هایشان، بین تک‌تک سلول‌هایشان و تمام هستی. شما از هر چیزی آجر، سنگ و گچ اگر این پیوند محبت بینشان وجود نداشته باشد هستی اصلاً بنا نمی‌شود‌، حالا چیزی که الان به ذهن من می‌رسد خیلی شاید هم جوابش طولانی نباشد و همین پیوند محبت هست.

چگونه می‌توانم حس خودم را به طرف ارزش‌ها تغییر دهم؟

یک روز یک استادی بود به نام استاد رام‌الله شاگردش از او سوال کرد که استاد من چه‌کار کنم که شیطان دست از سرم بردارد؟ گفت سرت را از زیر دست شیطان بکش کنار! علی اشکذری دوست عزیزم همیشه می‌گوید برای این‌که ما راست بگوییم، دروغ کمتر بگوییم. در کتاب حال شما چطور است آقای مهندس می‌فرمایند: برای اینکه کمتر دروغ بگوییم باید چه‌کار کنیم؟ یک‌سری کارها را زنجیروار انجام بدهیم و یک‌سری کارها را انجام ندهیم تا بتوانیم کمتر دروغ بگوییم؛ یعنی کارهای خطایمان را کم کنیم. حالا برای اينکه ما حس‌هایمان را از سمت منفی به طرف حس مثبت ببریم نه وِردی دارد و نه دعایی دارد، به مرور زمان وقتی در مسیر مستقیم حرکت می‌کنیم خودبه‌خود سرمان را از زیر دست شیطان بیرون می‌آوریم یا کمتر می‌بریم زیر دست شیطان یا اگر هم می‌بریم، می‌فهمیم، این همان رسیدن از نفس اماره به نفس لوامه است. می‌فهمیم که الان دستمان کجاست، زیر دست شیطان است؛ الان مدام گیر می‌دهیم که الان حرفی که می‌زنیم، غیبت داریم می‌کنیم و یا قضاوت داریم می‌کنیم، وقتی فهمیدیم خودش  پله پیشرفت هست.

چگونه باید در کنگره خدمت کنم؟

خدمت را گفتم، ببینید همیشه من یک مثال می‌زنم می‌گویم اگر این میز را می‌خواهید تمیز کنید یک‌جوری تمیز کنید که تمیز شود نه فقط صرف این‌که به من گفتند و من قرار است وظیفه‌ام ر‌ا انجام بدهم بروم، یک‌جوری تمیز کنید که تمیز بشود و مرحله بعدی یک‌جوری تمیز کنید که هیچ‌کس شبیه شما نتواند تمیز کند و آن خدمت می‌شود حد اعلای خدمت؛ یعنی من یک‌جوری در حیطه کاری خودم کار می‌کنم که هیچ‌کس به آن شکل نتواند کار کند نه این‌که بگویم به خود شیدایی رسیده‌ام یا مثلاً می‌گویم من تک هستم؛ نه! صدم را در انجام هر چیز می‌گذارم. حالا صد من شاید از نظر یک شخص دیگر پنجاه باشد؛ ولی من خیالم راحت است وجدانم راحت است که من هر آنچه که داشتم برای این‌کار گذاشتم. قدیمی‌ها و بازاری‌های قدیم می‌گفتند آقا گل‌ریزان می‌کردند که کمک کنند؛ زندانیان و کسانی که مثلاً دختروپسر می‌خواستند ازدواج کنند، می‌گفتند گل‌ریزان می‌زدند در زورخانه‌ها به طرف می‌گفتند، آقا هر چه قدر کرمت هست کمک کن. یک لنگی چیزی می‌چرخوندند و حالا کَرَم چه هست؟ کرم یعنی هر چه قدر در توان داری. من هیچ وقت نمی‌توانم تشخیص بدهم که توان شما چه قدر هست. اصلاً من نباید تشخیص بدهم توان هر کسی را خودش می‌تواند تشخیص بدهد. خدمت هم دقیقاً همین است هر چه قدر من توانم هست را انجام بدهم، آقا من امروز آبدارخانه هستم بهترین چایی را من باید بدهم، قشنگ چایی بشورم، دم کنم، به موقع آب جوش باشد همه چیز مرتب باشد، کتری کثیف هست با اسکاچ بشورم، مرتب و منظم؛ آخر کار هم آبدارخانه  راسیم بکشم رد چایی نباشد، تروتمیز مرتب آبدارخانه و زمینش را طی بکشم و تحویل مرزبانی بدهم این می‌شود یک خدمت درست.

یک جمله به عنوان یادگاری بفرمایید؟

جمله طلایی! همه این جملات در کنگره هست هر چیز آموزش می‌گیریم ما از کنگره، از آقای مهندس دژاکام، استاد امین و خانواده ایشان هست. ببینید همه ما داریم تلاش می‌کنیم که یک نفر بیاید اینجا حالش خوب شود، حالا چه همسفر باشد چه مسافر فرقی نمی‌کند؛ یک نفر از بیرون بیاید و حالش خوب شود. اینجا سعی کنیم طوری رفتار کنیم که اینطوری بگویم نه سیخ بسوزد نه کباب؛ یعنی نه خیلی توقع تازه وارد را بالا ببریم نه خیلی و را سرزنش کنیم که اینچنین است و آنچنان است. من فکر می‌کنم اگر بتوانیم تعادل را رعایت کنیم در برخوردمان مخصوصاً با تازه‌واردین، قدرت جذبمان خیلی بالا می‌رود، حالا فرقی نمی‌کند که در گروه خانواده باشد یا گروه آقایان، هیچ فرقی نمی‌کند. من فکر می‌کنم شاید برای همه ما وجود داشته باشد و منیت برای همه وجود دارد برای این‌که انسان بتواند از آن بگذرد. بتواند کمترش کند لااقل باعث آسیب زدن به دیگران نباشد این خیلی مهم است. همین که من یک حرکتی کردم که دفعات قبل من نمی‌توانستم جلوی خودم را بگیرم یک چنین جوابی را ندهم؛ ولی این دفعه جلوی خودم را گرفتم و سعی کردم جواب ندهم این را سعی کنید در کنگره تمرین کنیم تا بتوانیم ان‌شاءالله در جامعه هم اجرایی کنیم.

مصاحبه‌کننده: همسفر جمیله رهجوی راهنما همسفر اعظم (لژیون دوم)
عکاس: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر لیلا (لژیون اول)
ارسال: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر لیلا (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی دماوند

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .