English Version
This Site Is Available In English

رهجو در واقع پروسه درمان خود را طی می‌کند تا بتواند آداب معاشرت صحیح را یاد بگیرد و به تعادل لازم برسد.(نمایندگی یاس اصفهان)

رهجو در واقع پروسه درمان خود را طی می‌کند تا بتواند آداب معاشرت صحیح را یاد بگیرد و به تعادل لازم برسد.(نمایندگی یاس اصفهان)

دهمین جلسه از دوره شصت و ششم سری کارگاه‌های آموزشی - خصوصی خانم‌های مسافر و همسفر نمایندگی یاس اصفهان، با استادی راهنما مسافر زهره، نگهبانی مسافر نیلوفر و دبیری همسفر بدری، با دستور جلسه «آداب و معاشرت، ادب و بی‌ادبی، تعادل و بی‌تعادلی» در روز شنبه ۱۶ خردادماه ۱۴۰۵، رأس ساعت ۱۳:۳۰ آغاز به کار نمود.

سخنان استاد:

سلام دوستان، زهره هستم یک مسافر.

خداوند بخشنده را بسیار سپاسگزارم که بعد از مدت‌ها جایگاه استادی را تجربه نمودم و نظاره‌گر چهره‌های عزیزان سفر اولی و دومی هستم. از ایجنت محترم، کادر مرزبانی، نگهبان جلسه که اجازه خدمت به بنده دادند را تشکر می‌کنم. دستور جلسه این هفته: «آداب و معاشرت، ادب و بی‌ادبی، تعادل و بی‌تعادلی» است.

آداب معاشرت یکی از آموزش‌های مهم در کنگره ۶۰ می‌باشد که برای زندگی کردن با دیگران لازم و ضروری است. آقای مهندس به ارتباط میان درمان اعتیاد و دستور جلسه امروز اشاره کردند و فرمودند :« رهجو با ورود به کنگره ۶۰ و وقت گذاشتن برای سفر خود، در واقع پروسه درمان خود را طی می‌کند تا بتواند آداب معاشرت صحیح با دیگران را یاد بگیرد و به تعادل لازم برسد.»

به عنوان مثال، من با کلام خود می‌توانم ارتباط قوی با دیگران برقرار کنم و یا آنها را از خود دور نمایم و نوع صحبتم با رهجو، کودک، پلیس و دیگر افراد متفاوت باشد. من زهره با آموزه های کنگره ۶۰ متوجه شدم که کوچکتر ها هنگام سوار شدن ماشین و بزرگتر ها زمان احوال پرسی مقدم هستند و میزبان خانه باید اول سر سفره بنشیند و آخرین نفر بلند شود. آقای مهندس گفتند:«با تغییر در بیرون، درون هم تغییر می‌کند و اگر رفتار و گفتار عوض نشود درون چگونه تغییر پیدا خواهد کرد؟»

جناب مهندس تاکید بسیاری بر روی همین موضوع دارند و می‌فرمایند:«من فرد مصرف کننده با لباس نامرتب با ادب را بهتر از شخص با لباس مرتب بی ادب دوست دارم». ادب و یا حتی طرز لباس پوشیدن تعیین کننده رفتار ما می‌باشد. امیدوارم بتوانم دستور جلسه این هفته را سر لوحه زندگی خود قرار دهم و بتوانم آموزش ها را عملی نمایم و قدر صندلی که روی آن نشستم را بدانم.

پیام تولد:
خانم هستی؛
دوران بسیار خوبی را برای شما آرزو می‌نمایم، درصدد یافتن بسیاری از مسائل حال خویش باشید.
یک سال رهایی تان پرشگون باد

سخنان استاد در خصوص تولد یک سال رهایی مسافر هستی:

تولد امروز را خدمت آقای مهندس، دکتر امین، خانواده محترم ایشان، دیده بان محترم خانم مونای عزیز، تبریک عرض می نمایم همینطور به مادرشان خانم تارا، تک تک عزیزان شعبه یاس تبریک و شادباش می‌گویم.

خانم هستی در تمام امتحانات نمرات خوبی را کسب نموده است و رهجوی بسیار خوبی است. زیر سقف مقدس کنگره ۶۰ آرزومندم خانم هستی ماندگار شود و دستی باشد برای هستی‌های دیگر که خارج از اینجا احتیاج به کمک دارند و منتظر شال راهنمایی هستی هستند.

اعلام سفر:

نام راهنما: خانم زهره - آنتی ایکس مصرفی: شیشه و هروئین - روش درمان: DST - داروی درمان: OT - مدت سفر: ۱۰ ماه و ۲۱ روز - مدت رهایی: ۱ سال و ۳ ماه - ورزش در کنگره: دارت.

سفر ویلیام؛

نام راهنما: خانم نیکی - آنتی ایکس مصرفی: انواع دخانیات - مدت سفر: ۱۱ ماه - داروی درمان: آدامس نیکوتین - مدت رهایی: ۱۱ ماه

صحبت‌های مسافر هستی:

سلام دوستان، هستی هستم یک مسافر.

از خدای مهربان تشکر می‌کنم که در مکان مقدس کنگره ۶۰ هستم و تولد یک سال رهایی‌ام را به‌اتفاق اعضا جشن می‌گیرم. از آقای مهندس، خانواده محترم ایشان، دیده‌بان محترم خانم مونا، اسیستانت های محترم شعبه، ایجنت و مرزبانان قبلی و فعلی بسیار سپاسگزارم. از راهنمای تازه‌واردینم خانم سیمین و خانم صدیق راهنمای قبلی خود تشکر می‌کنم. از زحمات راهنمای گلم خانم زهره قدردانی می‌کنم. از مادر عزیزم خیلی‌خیلی ممنونم که اگر ایشان حضور نداشت من الان اینجا نبودم.

پنج سال پیش سفر خود را به‌اتفاق راهنمای عزیزم خانم صدیق آغاز کردم؛ اما سفرم را جدی نگرفتم، کنگره ۶۰ را دوست داشتم، حضور هم داشتم؛ ولی موادم را هم‌زمان با سفرم مصرف می‌کردم. بنده به همین شکل چندین بار سفر خود را آغاز می‌کردم و هر بار با گریز سفر خود را ناتمام رها می‌کردم. وقتی برای اولین‌بار برای رهایی به تهران رفتم، آقای مهندس موقع دادن گل رهایی به من نگاه نکردند و آن موقع معنی کارشان را متوجه نشدم؛ ولی در ادامه متوجه شدم به دلیل گریز حین سفرم بوده است.

دوباره سفر کردم؛ ولی باز قدر کنگره ۶۰ را نمی‌دانستم و سفر خود را به موفقیت نرساندم و سر از کمپ در آوردم. روز سومی که در کمپ بودم نتوانستم تحمل کنم و نقشه فرار را کشیدم. از طبقه سوم خود را به پایین انداختم که کمر و پاهایم شکست و سر از بیمارستان در آوردم. در ادامه دوباره با کمر و پای‌شکسته وارد کنگره ۶۰ شدم و سفر خود را با کمک راهنمای عزیزم خانم زهره به طور صحیح شروع کردم.

اگر بخواهم از دوران کودکی خود بگویم، پدرم مصرف‌کننده بود و هر زمان که سرما می‌خوردم یا بیمار می‌شدم می‌گفت: «یک پوک بکش خوب می‌شوی». بزرگ‌تر که شدم به طور پنهانی سیگار می‌کشیدم و فکر می‌کردم می‌توانم به‌راحتی آن را کنار بگذارم و در ادامه مصرف‌کننده شدم. خانم زهره خیلی برایم زحمت کشید و در بیرون آمدن از تاریکی‌هایم نقش پر رنگی داشتند، امیدوارم بتوانم با گرفتن شال راهنمایی ذره‌ای زحمات خانم زهره عزیز را جبران کنم.

خواسته‌ها:

خواسته اول: در دلشان بیان کردند.
خواسته دوم: آرزوی آقای مهندس؛ کنگره ۶۰ جهانی شود.

اعلام سفر مسافر تارا:

نام راهنما: خانم آسیه - آنتی ایکس مصرفی: شیشه و هروئین - روش درمان: DST - داروی درمان: OT - مدت سفر: ۱۱ ماه - مدت رهایی: ۳ سال و ۱۱ ماه - ورزش در کنگره: دارت.

سفر ویلیام نام راهنما: خانم آوین - آنتی ایکس مصرفی: انواع دخانیات - مدت سفر: ۱۰ ماه - داروی درمان: آدامس نیکوتین - مدت رهایی: ۳ سال و ۷ ماه.

صحبت‌های مسافر تارا(مادر):

سلام دوستان، تارا هستم یک مسافر.

امروز خیلی خوشحالم، خدا را شکر می‌کنم که در این جایگاه هستم. از آقای مهندس و خانواده محترم ایشان، خانم مونا دیده‌بان عزیز، ایجنت شعبه، کادر مرزبانی و راهنمای دخترم خانم زهره و همچنین راهنمای عزیزم خانم آسیه کمال تشکر دارم. من و دخترم خانم هستی با هم وارد کنگره ۶۰ شدیم. خداوند را هزاران بار شکر می‌کنم که خانم هستی با تمام چالش‌ها و سختی‌هایی که پشت سر گذاشت، ماندگار شد و به حال خوب رسید و الان یک سال رهایی‌اش را جشن می‌گیریم.

۳ سال در کارگاه و موقع جشن رهایی اعضا من جشن رهایی دخترم را تصویرسازی می‌کردم و با تولد افراد هم سن‌وسال دخترم اشک می‌ریختم. روزی روزگاری خانم صدیق و آسیه گفتند: «اگر خودت درست سفر کنی و به درمان برسی و هستی را رها کنی، دخترت هم سفر خوبی را پشت سر می‌گذارد». پیشنهاد من به سفر اولی‌ها این است که بمانید تا شما هم طعم شیرین رهایی را بچشید.

به نظر من، خانم هستی باید روزهای تلخ را تجربه می‌کرد تا به این نقطه و حال خوب می‌رسید. درگذشته هر بار که صدای فندک خانم هستی را از اتاقش می‌شنیدم گویی فندک روی قلب من روشن می‌شد.

تایپ: مسافر زهرا - لژیون یکم - نمایندگی یاس اصفهان
ویرایش: همسفر مهسا - لژیون چهاردهم - نمایندگی یاس اصفهان
عکس: مرزبان خبری همسفر مریم
بازبینی و ارسال: همسفر فاطمه
 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .