گفتگویی با دیدهبان مسافر احمد ترتیب دادهایم که توجه شما را به خواندن این مصاحبه جلب میکنیم.
مسافر احمد با آنتیایکس مصرفی شیره و تریاک وارد کنگره شدند. به مدت 10 ماه با متد DST با داروی اپیوم به راهنمایی مهندس دژاکام سفر کردند. در حال حاضر مدت ۲۴ سال است که به لطف خدا و با دستان پرمهر مهندس دژاکام آزاد و رها هستند. رشته ورزشی ایشان تیراندازی با کمان است. در حال حاضر در جایگاه خدمتی دیدهبانی مشغول به خدمت هستند.
راز حضور چندین ساله شما در کنگره۶۰ چیست و چه شد که در کنگره ماندگار شدید؟
خب، این سوال را خیلی از من پرسیدهاند، این موضوع چند جنبه دارد، یکی این است که من در زمان اعتیاد بسیار اذیت شدم، زمانی به خودم آمدم دیدم در دام اعتیاد هستم و گرفتار شدهام؛ اصلا تصور نمیکردم این اتفاق برای من بیفتد. اقدامات مختلفی انجام دادم که دیگر مصرف نکنم و از این قضیه بیرون بیایم؛ اما هر بار با شکست مواجه میشدم فقط خون خودم را تعویض نکردم، خیلی سختی کشیدم، خیلی هزینه کردم و با تمام وجود میخواستم که از اعتیاد رها شوم. من مصرف نمیکردم؛ اما حالم به شدت بد بود اصلا حوصله هیچ فردی و حتی زندگی را نداشتم، هیچ احدی، حتی خودم را دوست نداشتم به زمین و زمان ناسزا میگفتم حالم خیلی بد بود به همین دلیل دوباره ناچار به مصرف میشدم؛ زمانیکه وارد کنگره۶۰ شدم مسیری پر از فراز و نشیب را طی نمودم. در سفر اول خودم بسیار سختی کشیدم چندین بار از درون شکستم؛ اما هیچ وقت ناامید نشدم؛ چون از زمان ورود به کنگره نیرویی در درون خودم حس میکردم که این مسیر و راه درست است و باید ادامه بدهم و این مسیر را ادامه دادم. زمانیکه رها شدم در همان روزهای اول رهایی متوجه شدم که چه رحمت الهی شامل حال من شده است و من نیز دنبال همین میگشتم، من گمشده خودم را پیدا کرده بودم به همین جهت نتوانستم بیتوجه به این موضوع از این مکان بروم، به دنبال زندگی خودم بروم، به دنبال جبران شکستهای گذشته خودم بروم، پلهای خراب شده پشت سر خودم را بازسازی کنم، به هیچ کدام از این کارها نپرداختم. کنگره برای من عزیز بوده و هست و این رهایی برای من ارزشمند بوده و هنوز هست این رحمت الهی که من امروز در این مکان نشستهام، ریشه آن همان است.
بهیاد میآورم ۵ یا ۶ سال گذشته در صحبتهای خودتان فرمودید که تمایل ندارم بین خانواده خودم و کنگره قرار بگیرم یا خانوادهام بین من و کنگره قرار بگیرند، چهشد که به این نتیجه رسیدید که نباید خانواده، بین فرد و کنگره قرار بگیرد، تعادل در زندگی را چگونه برقرار نمودید؟
قطعا امکان دارد در این موضوع یک ابهامی به وجود بیاید؛ شاید اعضاء کنگره۶۰ تصور کنند که باید زندگی و خانواده را رها کنند و فقط به کنگره توجه کنند، خیر سخن من این نیست، سخن من این است که ما به عنوان یک انسان وظایفی نسبت به خانواده داریم؛ اما قبل از آن وظیفهای نسبت به خودمان به عنوان یک انسان داریم، یک وظیفهای هم نسبت به خانواده، جامعه و نسبت به کشورمان داریم، ما باید هر کاری از دستمان برآید در ابتدا باید برای خودمان، بعد خانواده و سپس جامعه و کشورمان انجام بدهیم. من اگر آن صحبت را انجام دادم به این دلیل بود که خانواده من از نظر اقتصادی هیچگونه مشکلی نداشتند، هیچ کمبودی وجود نداشت که گفته شود این کمبودها وجود دارد به این دلایل نباید به کنگره بروی این را جبران کن. هیچ کمبودی نبود با تمام این تفاسیر که هیچگونه کمبودی نبوده نباید به کنگره بروی این از دید من منطقی نیست. من بهعنوان یک انسان حق انتخاب دارم من نمیتوانم حق انتخاب خودم را به دیگران تفویض کنم و دیگری برای زندگی من انتخاب کند، من به عنوان یک انسان آزاد هستم حق اختیار دارم که مسیر خودم را انتخاب کنم؛ بنابراین سخن من این بود که در زندگی ما هیچ زمان، هیچ انسانی را حتی خودمان را بین دو موضوع قرار ندهیم که یکی را انتخاب کند؛ زیرا این موضوع اشتباه است. این موضوع فقط زمانی جایز است که ما بین صراط مستقیم و صراط غیر مستقیم قرار بگیریم، فقط ما در این نقطه میتوانیم انتخاب کنیم که باید مسیر صراط مستقیم را انتخاب کنیم در غیر این صورت ما نباید این موضوع را در نظر بگیریم. اگر یک راهنما یا یک سفر دومی که دو سال در کنگره خدمت کرده است بیاید به من بگوید که همسر و خانواده من به من اصرار میکنند که نباید به کنگره بروی و به دنبال کار کردن باش، من به او میگویم که برود، من به او میگویم خانواده خودت را تامین کن؛ به این دلیل که در این مدت او نتوانسته تغییراتی را در خود به وجود بیاورد که آنها متوجه این تغییرات بشوند یا شاید به وجود آورده است؛ ولی خانواده او متوجه نشدهاند در هر دو صورت ما میگوییم اولویت اول خانواده است؛ یعنی خانواده به شما نیاز دارد که میگوید به کنگره نروی؛ زمانیکه خانواده نیاز نداشته باشد نمیتواند بگوید که به کنگره نرو و خانواده من نیازی نداشتند به همین دلیل من گفتم که من در این مکان میمانم.
آخرین بار حدودا چند ماه پیش به نمایندگی گیلان تشریف آوردید؛ آیا تغییراتی در شعبه ما احساس کردهاید؟ نمایندگی گیلان را چگونه میبینید؟
نمایندگی گیلان همین که صاحب زمین شده است، یعنی اینکه تغییر کرده است؛ چون نمایندگیهایی صاحب زمین میشوند که در حال رشد و توسعه باشند در حال گستردگی باشند و گیلان پوستهای را که در آن گیر افتاده بود با کمک اعضاء شکافت. این پوسته را خود اعضاء با همراهی و همدلی همدیگر شکافتند. حاشیهها را کنار گذاشتند، منها را کنار گذاشتند، با همدیگر همدل شدند و خداوند هم به این همراهی و همدلی پاسخ داد و گفت این زمینتان و این شرایط. انشاءالله آن مکان هم ساخته شود و مرزبانها مکان مناسبتری داشته باشند.
مهندس دژاکام به موضوع اضافه وزن بسیار اهمیت میدهند، میخواستم بدانم آیا برای دیدبانها هم سخت میگیرند؟
بله ما روز دوشنبه جلسه داشتیم و قبل از شروع جلسه قد و وزن همگی توسط خود آقای مهندس گرفته شد، قد را گرفتند و وزن هم روی ترازو رفتیم و محاسبه شد و اضافه وزن همگی نوشته شد و فرمودند دو نفر از عزیزان اضافه وزن دارند.
شخصی که شال دارد و اضافه وزن دارد باید لژیون او بسته شود و خدمتش گرفته شود آن دلسوزی و مهربانی چه میشود؟
ما دلسوزی نداریم، امروز در مورد این موضوع در جلسه صحبت میکنم، در کنگره ما باید سختگیری کنیم هیچ چیزی را نباید آسان گرفت، از آسان گرفتن چیزی به دست نمیآوریم، ما در سختی همه چیز را به دست میآوریم و قدر آن را میدانیم در آسانی چیزی اتفاق نمیافتد. قدر ناشناسی، ناسپاسی و توقع داشتن در آسانی است؛ اما زمانیکه سخت گرفته میشود این موضوع دیگر وجود نخواهد داشت و نتیجهای که گرفته میشود نتیجه بسیار خوبی است.
طراح سوال و مصاحبهکننده: مرزبان خبری همسفر مونا
تایپ: همسفر ژاله رهجوی راهنما همسفر شبنم (لژیون چهارم)
ویرایش و ارسال: همسفر نجوا، راهنما همسفر هانیه (لژیون سوم)
همسفران نمایندگی گیلان
- تعداد بازدید از این مطلب :
642