چهاردهمین جلسه از دوره بیست و چهارم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی گنجعلیخان کرمان با استادی پهلوان محترم مسافر مسعود، نگهبانی مسافر علی و دبیری مسافر جابر با دستور جلسه"آداب و معاشرت، ادب و بی ادبی، تعادل و بی تعادلی" پنجشنبه ۲۱خرداد ماه ۱۴۰۵ساعت ۱۷/۰۰ آغاز به کار کرد.
سخنان استاد:
سلام دوستان، مسعود هستم؛ یک مسافر.
سپاسگزار آقای مهندس و خانواده محترمشان هستم. خیلی خوشحالم که در جمع شما عزیزان هستم. تشکر میکنم از ایجنت محترم، مرزبانان و اعضای لژیون سردار که به واسطه آنها من اینجا هستم و میتوانم خدمت کنم و آموزش بگیرم.
دستور جلسه: آداب و معاشرت، ادب و بیادبی، تعادل و بیتعادلی.
تبریک میگویم به شما برای ساخت ساختمان حاجیآباد. دو سال پیش که با آقای زرکش به اینجا آمدیم و رفتیم حاجیآباد، فقط یک زمین بود؛ اما الان خدا را شکر سقفها هم زده شده است. خدا قوت میگویم به آقای علیرضا دژاکام و آقای حسین محمودی که بابت این موضوع دارند زحمت میکشند.

تعاریف در کنگره برای من عوض میشود. تا قبل از کنگره، ۷ سال است که در کنگره هستم، تعریفها عوض میشود. دستور جلسه به دستور جلسه، هفته به هفته این موضوع برای من اتفاق میافتد. این دستور جلسه برای من خیلی جالب بود و من فکر میکردم که همیشه خیلی باادب هستم.
قبل از کنگره میگفتم من که همیشه باادب و مؤدب بودم و آداب و معاشرت را بلد هستم. آداب و معاشرت چیز سختی نیست. آقای مهندس در وادی میگویند آن چیزی که جامعه جهانی، خرد جمعی، میگوید خوب است، خوب است و آن چیزی که میگوید بد است، بد است. حالا من اگر از این آداب و معاشرت استفاده کنم، میشوم باادب و اگر استفاده نکنم، میشوم بیادب.
چیز جالبی که اینجا برای من است، قبل از کنگره به تعادل نمیرسیدم؛ یعنی مسعودی که فکر میکرد باادب است، تعادل نداشت. هر جایی که من مؤدب بودم و به دیگران احترام میگذاشتم، یک دلیلی داشت؛ یا از ترس بود که به دیگران احترام میگذاشتم. آن ترس، ترس از دست دادن و دیده نشدن بود. من همیشه دوست داشتم مؤدب باشم که آن بزرگتر در بازار من را ببیند و همیشه ادا بود. این به تعادل نمیرسید.
آن آداب و معاشرت که گفتم آقای مهندس برای ما تعریف کردهاند، خرد جهانی است. همه میدانیم که اگر آن رعایت کردن دلیل پشتش باشد، به تعادل نمیرسید. منِ مسعود باید همه جا، جلوی پولدار، فقیر، خانم، آقا، این آداب معاشرت را رعایت کنم تا بشود به من گفت یک آدم باادب، تا به تعادل برسم.
یک روز در شعبه ما که تازه تأسیس است، یک نفر جلوی من را گرفت و گفت این لژیون سردار که قرار است دوشنبه جلسه داشته باشیم، چیست؟ لژیون سردار این سقفی است که بالای سر ماست و این صندلی است که من بر روی آن مینشینم.
آقای مهندس در لایو چهارشنبه گفتند ما تشکر میکنیم از ستاد که ۲۷ سال در اختیار ما گذاشت، با خیال راحت خالی میکنیم اینجا را، چون ستاد ساختمانش را میخواهد. لژیون سردار آن قدرتی است که به کنگره میدهد که هر وقت گفتند آن ساختمان را میخواهیم، اجارهاش زیاد شد، بگوییم ما میرویم ساختمان حاجیآباد و ملک را تحویل بدهیم.
در سفر اول، وقتی سبد از جلوی من رد میشد، میگفتم کنگره مگر چه خرجی دارد؟ راهنماها که میگویند ما پول نمیگیریم. تفکر افیونی منِ مسعود نمیدید این لامپها را، این صندلی را نمیدید، هزینههایی را که کنگره دارد نمیدید. نمیدید آن زمانی که من به کنگره آمدم ۸۰ شعبه داشتیم و الان ۲۰۰ مرکز داریم.
آن تفکر افیونی من باعث میشد که سبد میآمد، من در میرفتم و میگفتم من شنبه در سبد پول انداختم، این هفته دیگر نمیاندازم؛ مگر پول یک چای چقدر است؟ این جن درون من میآمد و با من بازی میکرد. الان میبینم که لژیون سردار یعنی چه.
نمایندگی ما در جنوبیترین بخش تهران است. با لطف آقای مهندس یک سال و نیم است که آنجا را راه انداختیم. وقتی میبینم افراد با چه حالی میآیند آنجا، میفهمم که چقدر نیاز بوده است که ما این لژیون را قدرتمند کنیم تا کنگره قدرتمند شود.
این مقدمهای بود که بگویم تعریف لژیون سردار برای منِ مسعود چیست؛ همین آسایشی است که همسفران ما میآیند و با آرامش آموزش میگیرند. مسافران خانمی که خیلی برای آقای مهندس قابل احترام هستند و دغدغه ایشان است. شرایط جامعه جوری است که بیشتر میتوانند از اینها سوءاستفاده کنند تا آقایان مسافر.
لژیون سردار یعنی اینکه یک جایی را بخرید که خواهر، همسر یا مادر خودت بتواند آنجا سفر کند. هیچ فرقی ندارد؛ همه از یک خانواده هستیم.
حالا خدمت در لژیون سردار؛ برمیگردم به اول صحبتهایم. من اگر فکر میکردم مؤدبم، دنبال گرفتن چیزی بودم. کاملاً این قانون هستی است که بر پایه بدهبستان است؛ میدهید، میگیرید، غیر از این نیست. من مؤدب هستم که مورد احترام قرار بگیرم. این یک تفکر است و یک تفکر دیگر است که لژیون سردار به من یاد میدهد، تفکری است که وادی چهاردهم به من یاد میدهد.
میگوید خوشا به حال آنهایی که میدهند و دنبال بازپسگیری نیستند. بازپس میگیرید، اصلاً شکی در آن نیست، ولی کنگره به من آموزش میدهد که اگر خدمت میکنید، برای خودتان دارید خدمت میکنید و خندهدار است اگر بگویید من در لژیون سردار ۶ میلیون کارت کشیدم، فردا ۱۲ میلیون باید به حسابم بیاید؛ میآید، ولی این کوتهفکرترین حالت ممکن است، اصلاً قرار نیست
اینطوری باشد: یک اقیانوس، خورشید به آن میتابد، آب بخار میشود و این آب را دارد از دست میدهد. نمیتواند به هستی بگوید این آب را به من برگرداند؛ چون اگر بگوید، به عقیده من این اقیانوس میشود یک تالاب، یک مرداب. میگوید باشد، من کارم این است که این همه آبی که دارم بدهم به تو، ابر برود زمین را سیراب کند و تهِ تهش آن آب دوباره برمیگردد به اقیانوس.
آقای مهندس میخواهند با لژیون سردار این کار را بکنند. من به عنوان یک خدمتگزار لژیون سردار، اگر در گلریزان شرکت نکنم، بسیار هستند که شرکت میکنند. این به من ثابت شده است. در لژیون خودم، اولین نفر که آمد گفت میخواهم پهلوان بشوم، گفتم خوب، دیگر تمام شد، بچهها میآیند. اتباع افغانی بود که در زمان جنگ آمد و پهلوانیاش را کامل کرد. خیلی هم پولدار نبود.من خودم میدانم که دارد چه اتفاقی رقم میخورد. قرار است من در لژیون سردار خدمت کنم، بدون اینکه تمنایی داشته باشم، بدون اینکه خواستهای داشته باشم. کسی که میرود خدمت آقای مهندس و اجازه پهلوانی بگیرد، میگوید این پول را انداختهای در جوب آب، توقعی نداشته باشید. آقای مهندس این لطف را در حق آن رهجو میکند که او را متوجه کند که اگر خدمتی میکنید، وظیفه شما است؛ عین اقیانوس که وظیفهاش تولید ابر است و برود سیراب کند.وظیفه من، مسعود، است که این کار را انجام بدهم. اول به خاطر این است که انسانم و دوم اینکه در کنگره درمان شدهام. یکی از بچهها میگفت: وای بر آن دور خانه خدا گشتهای که وقتی میخواهد قربانی کند، دنبال قربانی سبک باشد. وای به حال منِ مسعود که به کنگره آمدهام، درمان شدم، حال خودم و خانوادهام خوب شده است، کارم مستحکم شده است، ولی موقعی که میخواهم پول بدهم، میگویم من پهلوان میشوم، خدایا یک ماشین ۱۰ میلیاردی به من بده و یا فلان مشتری را برای من بفرست. میشود همان دور خانه خدا گشتهای که دنبال قربانی سبک است.
کلام آخر، این سؤال است برای من که چرا آقای مهندس اسم این لژیون را لژیون سردار گذاشتهاند؟ این سؤال را گذاشتم بغل اینکه هر سیدی که آقای مهندس صحبت میکردند، آخر سیدی میگفتند: «از اینکه به صحبتهای من گوش دادهاید، از شما سپاسگزارم.» شما آمدهاید یک ساعت به ما درس دادهاید، از من تشکر میکنید؟
زمانی که وادی ۱۴ را میخواندم، دیدم که در آخر خطابه اضداد، استاد سردار گفتند: «از اینکه به صحبتهای من گوش دادید، از همه شما عزیزان سپاسگزارم.» دیدم که این سپاسگزاری، شکرگزاری مخصوص استاد سردار است و آقای مهندس برای این اسم، این لژیون را سردار گذاشتهاند.
از اینکه به صحبتهای من گوش کردید، از همه شما عزیزان صمیمانه سپاسگزارم.
.jpg)
عکس:راهنما مسافر حسين
تایپ و ویرایش:مسافر محمد لژیون اول
ارسال:مرزبان خبری مسافر مجید
- تعداد بازدید از این مطلب :
23