جلسه سوم از دوره دوم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره۶۰، نمایندگی ماهشهر، به استادی مسافر راهنما محسن، نگهبانی مسافر مصطفی و دبیری همسفر محمد با دستور جلسه «آداب معاشرت، ادب و بیادبی، تعادل و بیتعادلی» و در ادامه تولد یک سال رهایی مسافر فضیل پنجشنبه ۲۱ خردادماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۳۰ آغاز به کار کرد.
.jpg)
سخنان استاد:
سلام دوستان، محسن هستم یک مسافر
دستور جلسه دو بخش است: یک بخشش تولد یکسال رهایی مرزبان محترم، و یک بخش دستور جلسهٔ هفتگی «آداب معاشرت، ادب و بیادبی، تعادل و بیتعادلی» است. دستور جلسه به نظر من کلیدی است برای ورود به جامعه. اگر دستور جلسه را درک کنم، واقعاً میتوانم در جامعه تعادل بهتری داشته باشم و آداب معاشرت را رعایت کنم.
حالا تأثیر آن روی زندگی من چه بوده است: من آدم بیادبی نبودم، ولی بر اثر مصرف موادمخدر بیادب شدم. آدم بدقولی نبودم، بدقول شدم. آدم بینظمی نبودم، بینظم شدم. این همه بر اثر آن مصرف موادمخدر بود.
الان که آمدم کنگره، یک سری دستور جلسات است که یک هفته باید در موردش تفکر کنم و آن ایرادی که در درون من است، آن ایراد را اصلاح کنم. سال بعد باید نسبت به سال قبل خیلی فرق کرده باشم، خیلی بهتر شده باشم.
آداب معاشرت یک سری قوانین دارد . فکر میکردم خیلی خوب اجرایش میکنم. برای مثال کنار یک بزرگتر که ایستاده باشم، باید سمت چپ بزرگتر باشم و موقع سلام کردن هم تا بزرگتر دستش را دراز نکند من اجازه ندارم دستم را دراز کنم. حالا در طایفهها، مثلاً عربها یا لرها، نگاه میکنم میبینیم که این بزرگها یا شیخهایشان چقدر خوب اجرا میکنند. هر طایفهای که این احترام را بیشتر اجرا کند، خیلی بهتر میتواند آن طایفه را اداره کند.
مثلاً در غذا خوردن، صدای قاشق نباید بیاید. و خیلی چیزهای دیگر که در ادامه به آن تعادل باید برسم. درمان فوقِ ترک است و تعادل فوقِ درمان است. اگر اعتیادم را درمان کنم ولی به تعادل نرسم، هیچ ارزشی ندارد. برای مثال من میروم با پدرم بحثم میشود، اگر تعادل نداشته باشم؛ با همسرم بحثم میشود، اگر تعادل نداشته باشم؛ اصلاً زندگیم خراب میشود، زندگیم به بیراهه کشیده میشود. بحث، بحثِ آن تعادل است. یعنی ممکن است من خیلی قشنگ مشارکت میکنم، ولی زمانش که میرسد تعادل ندارم، زود عصبانی میشوم، به هم میریزم.
آن بحث ادب و بیادبی توی کنگره خیلی کمکم کرد. باعث شد که یک سری قوانین را اجرا کنم. برای مثال یکی که مشارکت میکند، هیچ موقع تا جایی که توانایی دارم اجازه نمیدهم در مشارکت با بغل دستیِ من صحبت کنم؛ این یک بیادبی است. به عنوان راهنما اجازه دارم رهجو را به اسم کوچک صدا بزنم، من سعی کردم حتی رهجو را آقا صدا کنم.
و در ادامه دیدم مثلاً آن کلام بدی که داشتم، بیادبی داشتم، با ورودِ ادب آن بیادبی رفته است؛ با ورود راستی، دروغی از بین رفته؛ با ورود خوشکلامی بدکلامی از بین رفته است.
و اما قسمت دوم دستور جلسه: تولد آقا فضیل است. به ایشان تبریک میگویم. به گروه مرزبانی تبریک میگویم. تمام بار شعبه بر گروه مرزبانی است. اگر مرزبانها حالشان خوب باشد، شعبه خیلی خوب پیش میرود. اگر حالشان بد باشد، شعبه بد پیش میرود. خدا را شکر آقافضیل سفر خوبی داشت، حالش خراب بود، جلسه اول با دمپایی آمد، جلسه بعد بهش گفتم کفش بپوش، جلسه بعد اجرا کرد. آقای مهندس میگوید اگر نتوانید ظاهرت را تغییر بدهید، پیراهن را نتوانید عوض کنید یا ریش خود را عوض کنید، اعتیاد را نمیتوانید درمان کنید.
آقا فضیل در پارک درمان شدند و شرایط سختی را گذراندیم، هیچ موقع نباید فراموش کنند . در هوای گرم داخل پارک نشستیم ، آب تمام میکردیم، بچهها میرفتند آبمعدنی میآوردند.
این تولد را در راس به جناب مهندس وبه آقافضیل و خانواده محترمشان تبریک میگویم، به همسفر و راهنمای ایشان تبریک میگویم. انشاالله که داخل این مسیر موفق باشند. خداوند اجازهٔ خدمت کردن به هر بندهای را نمیدهد. اگر اجازه میدهد باید قدرش را بدانیم. آقافضیل داخل سایت خدمت میکنند. سایت ماهشهر بهروزترین سایت است، کارها را درست انجام میدهند با گروهی که دارند. حالا مرزبان انظباطی است، اصولاً داخل کنگره همه از مرزبان انضباطی بدشان میآید چون فقط با انظباطیها کار دارند، واقعاً کار بسیار سختی دارد. انشاالله که برکت این خدمت داخل زندگیشان جاری باشد، در کنار خانواده خوشخرم باشند.
اعلام سفر مسافر فضیل:
سلام دوستان، فضیل هستم، یک مسافر، آخرین آنتیایکس مصرفی شیره خوراکی، روش درمانDST، داروی درمان OT به مدت ۱۱ ماه و ۲۱ روز به راهنمایی آقامحسن سفر کردم و هماکنون ۱۵ ماه است که از بند مواد آزاد و رها هستم، ورزش در کنگره بدمینتون.
خواسته مسافر فضیل:
تشکیل لژیون در شهر رامشیر
سخنان مسافر فضیل:
سلام، دوستان. من فضیل هستم، یک مسافر
جای شکر دارد که روزی اصلاً فکرش را هم نمیکردم بتوانم حتی فقط یک روز بدون مواد مخدر زندگی کنم. امروز یک سال و سه ماه است که بدون مواد مخدر زندگی میکنم.
در رابطه با تولد دوباره یافتن در کنگره، آنچه را که برداشت کردم، سعی میکنم در چند دقیقه بیان کنم. برای یک سفر اوّلی، پیام واضح و روشن است که هر کس با هر آنتیایکس و با مصرف هر مادهای وارد کنگره شود، با استفاده از روش درمان کنگره میتواند به درمان برسد. این بستگی به خواستهٔ خود شخص دارد. در واقع، این ایمان شخص است که باعث میشود شخص به درمان برسد؛ زیرا تا وقتی به روش درمان کنگره ایمان پیدا نکند و آن را قبول نداشته باشد، بهترین راهنما و بهترین متد هم نمیتواند کمکی به او بکند.
برای تمام سفراوّلیها این آرزو را از ته دل میکنم که هر کسی روی این صندلیها نشسته است، یک روز شاهد رهایی او باشیم.
وقتی دستور قطع مصرف مواد مخدر را از دستان جناب مهندس گرفتم، آنجا دیگر حس کردم که تولدی دوباره یافتهام تا بدون مصرف مواد مخدر زندگی کنم. وقتی وارد سفر دوم شدم و بعد از پایان آن، وارد سفر سوم که شدم، این تولد دوباره یافتن بستگی به من دارد که طی یک سال سفر دوم و بعدش سفر سوم، از درون چه تفاوتی با قبل دارم.
جناب مهندس، کسی را که وارد کنگره میشود، به یک پرنده تشبیه میکند؛ به سیمرغ تشبیه میکند که باید از بال و پر زدنش آتش بگیرد و خاکستر شود. از دل این خاکستر، یک پرندهٔ جدید شکل میگیرد. این یک تشبیه است و برداشت من از سخن جناب مهندس این است که در واقع این قلب من است که باید بمیرد.
واقعاً یکی از عجیبترین اندامهای خلقت خداوند، این قلب است که درون سینهٔ همهٔ ما قرار دارد. هم میتواند صفات نیک و پسندیده درونش جای بگیرد و هم میتواند ضدِ آن درونش قرار گیرد. ما زمانی که وارد کنگره شدیم، این قلب ما پر از نفرت بود، پر از حسادت بود، پر از کینه بود؛ ولی با استفاده از آموزشهای کنگره، زمانی که توانستم یک بهرهی کاربردی از آموزشهای کنگره ببرم، توانستم قلب را تا حدودی از صفات زشت پاک کنم. آنگاه که آن قلب من میمیرد، آغاز دیدنِ حقیقت است.
و این یک چیز عجیب نیست؛ خیلی ساده است. پردهای بر روی قلب انسان است که وقتی کنار میرود، آنجا انسان میتواند با چشم دل ببیند. وقتی چشم دل بینا شد، میتواند به صور پنهان و پشتِ قضایا وارد شود. دیدن مسائل از روی ظاهر، کار سادهای است و با چشم ظاهربین همه میتوانیم ببینیم. این جاست که به موضوعِ «فرقِ نگاه» میرسم. در کتاب «۶۰ درجه»، جناب مهندس بر این موضوع تأکید بسیار دارند، وقتی چشم دل من بینا شد، دیگر از روی ظاهر قضاوت نمیکنم و از روی ظاهر نظر نمیدهم.
یکی از آفتهای بزرگی که در این مسیر قرار دارد و استاد امین آن را به منبع بدبختی تشبیه میکند، «منیت» است. حالا شاید در ظاهر منیت چیز سادهای باشد، ولی برای شخصِ بنده، منیت به اندازهٔ یک جهان میتواند وسیع و گسترده باشد. یکی از بزرگترین آفتها در این مسیر که یک مسیر آگاهی است، این منیت است. من به همان اندازه که منیتم را شناختم و به همان اندازه که از آن گذر کردم، به حقیقت نزدیکتر شدم؛ ولی هر وقت در منیت خودم گرفتار بودم، به همان اندازه از حقیقت دور بودم.
اگر روزی از شکمِ مادر زاده شدم و ظاهر این جهان را دیدم، اگر میخواهم رویِ اصلیِ جهان را ببینم، پشت آن را ببینم، باید کاملاً به خودم پشت کنم و به این برسم که در برابر مخلوقات خداوند، در برابر انسانهایی که دردمند هستند از اعتیاد، من در برابر آنها هیچ هستم. تمام سعی و تلاشم این است که بتوانم بیشتر و بیشتر خدمت کنم.
در این مسیر از خداوند میخواهم که نگاهش را از من برندارد؛ چون بعضی وقتها آگاهی خود انسان هم باعث میشود که گمراه شود. بیمناکم مبادا روزی تصور کنم که من به تنهایی میتوانم در این مسیر به سلامتی قدم بردارم. از شما عزیزان هم میخواهم در این مسیر به من کمک کنید، چرا که من به کمک تکتک شما نیاز دارم و در کنگره آموختم و دریافتم که ما در پی هم روان شدهایم و بدون کمک همدیگر و به تنهایی قادر نخواهیم بود به مکانی برسیم که از آنجا انشعاب یافتهایم.
سخنان راهنما همسفر مریم:
یک سال رهایی آقا فضیل را به همسفر و راهنمای محترمشان تبریک می گویم ، در واقع این رهایی تولد یک شخص و زنده شدن امید در یک خانواده است و خانوادهای که شاید سال ها درگیر اعتیاد بودند وسال ها اظطراب ونگرانی مهمان خانه ایشان بود، ولی امروز به لطف خداوند وبا آموزش های درست کنگره وبا حرکت درست مسافر توانستند این اعتیاد را کنار بگذارند وقطعا در این مسیر همسفر سختی ها ورنج های زیادی کشیده است و در خیلی از جاها صبوری وسکوت کرده است تا توانستند این جایگاه را تجربه کنند و خانم کفایت به دلیل اینکه شرایط حضور در پارک برای ایشان فراهم نبود، بعد از رهایی مسافرشان به کنگره آمدند، بیشتر ما همسفران فقط به خاطر این میآییم که مسافرمان را تعقیب کنیم یا از این سیستم یک ایرادی بگیریم و برویم ولی خانم کفایت بعداز رهایی مسافرشان آمدند یعنی فقط برای آموزش خودشان آمدند و تبریک میگویم به ایشان و انشاءالله در این مشیر ثابت قدم باشند و شاهد شال راهنمایی او و مسافرشان در کنگره باشیم و انشالله سفر اولی ها که اینجا هستند همه یک روز به رهایی برسند قطعا برای همه ما نوبت باران محفوظ است.
سخنان همسفر کفایت:
سلام دوستان، من کفایت هستم، یک همسفر
آنچه باور است محبت است و آنچه نیست ظروف تهی است، این محبت است که قلبها را به هم پیوند میزند و اگر این محبت بین ما نبود شاید من شاهد این روز، یک سال رهایی مسافرم نمیشدم. خدا را بسیار شاکرم به خاطر این روز به خاطر این حس و حال خوبی که درکنار دوستان ومسافرم تجربه میکنم واز جناب مهندس و خانواده محترمشان بسیار سپاسگزارم که این بستر را برای ما فراهم کردند از راهنمای مسافرم و تمام عزیزانی که زحمت کشیدند تا مسافرم به رهایی برسند.
گروه سایت نمایندگی ماهشهر
تایپ: مسافر عارف، مسافر محمود از لژیون یکم و مسافر علی لژیون دوم
ویرایش و ارسال مطلب: مسافر فضیل
- تعداد بازدید از این مطلب :
45