English Version
This Site Is Available In English

ادب و تعادل، کلید درمان و پیشرفت.

ادب و تعادل، کلید درمان و پیشرفت.

پنجمین جلسه از دوره بیست و هفتم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی اسبیکو، با استادی راهنمای محترم مسافر آرمین، نگهبانی مسافر همایون و دبیری مسافر میثم با دستور جلسه «آداب معاشرت، ادب و‌ بی ادبی، تعادل و بی تعادلی» پنج‌شنبه ۲۱ خرداد ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۳۰ شروع به کارکرد.

 

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان آرمین هستم یک مسافر.
قبل از هر چیز، از نگهبان و دبیر محترم بابت وقتی که در اختیار من گذاشتند سپاسگزارم. همچنین از ایجنت محترم نمایندگی آقای فرهاد، مرزبانان عزیز، و ایجنت و مرزبانان گروه همسفران کمال تشکر را دارم.

خوشحالم که امروز در خدمت شما هستم. مسلم می‌گفت هفت‌هشت ماهی هست که به دورود رفته‌ایم، اما برای من باورکردنی نبود؛ واقعاً انگار زمان به‌سرعت گذشت. خیلی دلم برای این شعبه تنگ شده بود و منتظر بهانه‌ای بودم که باز هم در کنار شما دوستان باشم و چه بهانه‌ای بهتر از تولد آقای ستار، از مرزبانان عزیز نمایندگی، که امروز فرصت حضور ما را فراهم کردند تشکر می‌کنم.

دستور جلسه امروز شامل دو بخش است؛ ابتدا صحبت درباره دستور جلسه (آداب معاشرت، ادب، بی‌ادبی، تعادل و بی‌تعادلی) و در بخش دوم، جشن تولد آقای ستار.

در مورد دستور جلسه؛ به نظر من «ادب» یک هنر است، به‌ویژه برای سفر اولی‌ها. در جامعه، گاهی برچسب‌های نادرستی به مصرف‌کنندگان زده می‌شود، در حالی که ما در کنگره می‌بینیم که چقدر افراد باادب و بافرهنگی در میان ما هستند. از دیدگاه من، بی‌ادبی ریشه در اتصال فرد به نیروهای تخریبی و بازدارنده دارد. کسی که ادب را رعایت نمی‌کند، گویی پیوندش با نیروهای تاریکی قوی‌تر است. البته کسی که ادب دارد لزوماً به تعادل کامل نرسیده، اما ظرفیت و امید بسیار بیشتری برای درمان دارد.

آداب و معاشرت در همه امور زندگی، از غذا خوردن و مهمانی رفتن گرفته تا نحوه نشستن، جاری است. بسیاری از ما از قبل هم این آداب را می‌دانستیم، اما به دلیل تخریب سیستم ایکس یا خمر درونی، توانایی اجرای آن‌ها را نداشتیم. جناب مهندس همیشه تأکید دارند که «صد رهجوی باادب را به یک رهجوی بی‌ادب ترجیح می‌دهم» و این نشان‌دهنده جایگاه رفیع ادب در کنگره است. بزرگان ما می‌گفتند: «تا کوچکی نکنی، بزرگ نمی‌شوی»؛ و لازمه این بزرگی، احترام به پیشکسوتان است.

در مورد تعادل و بی‌تعادلی؛ ما وقتی وارد اعتیاد شدیم، نظم زندگی‌مان، به‌ویژه خواب شب، به هم ریخت. بسیاری از افرادی که در گذشته انسان‌های خوش‌اخلاق و مودبی بودند، به دلیل به‌هم‌ریختگی بیوشیمی و سیستم ایکس، دچار رفتارهای ناشایست شدند. اما درمان در کنگره باعث می‌شود همان فرد که زمانی معاشرت با او دشوار بود، اکنون به انسانی تبدیل شود که همنشینی با او لذت‌بخش است. این «تعادل» است که از «درمان» بالاتر است؛ یعنی فرد متعادل در برابر مشکلات زندگی، مدیریت درستی بر خود دارد و به‌راحتی از هم نمی‌پاشد.

و اما درباره آقای ستار؛ ایشان از همان روزهای اول ورود به لژیون، رهجوی بسیار منضبط و باادبی بودند. معتقدم همان ادب و رعایت حرمت‌ها بود که مسیر درمان و رهایی ایشان را هموار کرد. ایشان در آزمون راهنمایی پذیرفته شدند و ان‌شاءالله پس از پایان دوره مرزبانی، لژیون خودشان را خواهند داشت. تا جایی که یادم هست، هر چه به ایشان می‌گفتم، با جان و دل می‌پذیرفتند و اجرا می‌کردند. بالاترین لازمه یک رهجو، همین «چشم گفتن» است؛ چرا که این پذیرش، منیت را از بین می‌برد و نشان‌دهنده تسلیم بودن در برابر سیستم، راهنما، ایجنت و مرزبانان است و فرد را رو به جلو حرکت می‌دهد.

من از ایشان بسیار راضی هستم و امیدوارم در جایگاه راهنمایی نیز موفق باشند و رهجوهای خوبی مانند خودشان تربیت کنند. در نهایت، بسیار خوشحالم که دوباره شما عزیزان را در این شعبه می‌بینم. امیدوارم همیشه سلامت و سرافراز باشید و این «ید واحده» در میان ما حفظ شود تا به پیشرفت‌های بزرگ‌تری دست پیدا کنیم. از اینکه به صحبت‌های من گوش کردید، سپاسگزارم.

 

 

سلام دوستان ستار هستم یک مسافر.
خداوند امروز توفیق این خدمت را به من داد که در کنار شما مسافران و همسفران عزیز، خدمتگزار باشم. ما باید بدانیم که وقتی توفیق خدمت به ما داده می‌شود، نباید آن را از دست بدهیم و باید به بهترین شکل از آن استفاده کنیم.

بعد از خداوند، از جناب مهندس و خانواده محترمشان سپاسگزارم. ایشان برای ما ولی‌نعمت هستند. همچنین از آقای رضا، که حلقه اتصال ما با جناب مهندس هستند، قدردانی می‌کنم. از راهنمای عزیزم، آقای آرمین، نیز سپاسگزارم که چیزهای زیادی از ایشان آموخته‌ام. درست است که بچه‌ها می‌گویند من خیلی اذیتشان کردم، اما ارادت قلبی من به ایشان همیشه برقرار است.

اگر بخواهم از آشنایی‌ام با کنگره بگویم، شروعش با کتاب «عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر» بود. آن را خواندم و احساس کردم چیزی را که سال‌ها گمشده‌ام بود، پیدا کرده‌ام. وقتی برای اولین بار خواستم به شعبه بیایم، با در بسته مواجه شدم (چون ایام تعطیلات تابستانی بود)، اما همان‌جا تصمیم گرفتم خودم طبق قوانین کتاب سفر کنم. هفت ماه به سختی موادم را تیپر کردم؛ البته این کار را به کسی پیشنهاد نمی‌کنم، چرا که کنگره اتوبان است و مسیرش برای همه ما هموار شده است.

کتاب ۶۰ درجه برای من مثل «نقشه گنج» بود. همیشه به بچه‌ها تأکید می‌کنم که نگاه ویژه‌ای به این کتاب داشته باشند؛ چرا که هر بار خواندنش، نکته جدیدی دارد. یادم هست که در لژیون آقا آرمین، بچه‌ها همیشه پیام‌های کتاب را می‌خواندند، اما اخیراً کمتر شاهد این موضوع هستم؛ امیدوارم دوباره خواندن پیام‌ها در لژیون‌ها پررنگ شود.

خاطره‌ای هم از «غلام» بگویم. غلام تازه سفر دومی شده بود و فکر می‌کرد دیگر کار تمام شده است! یادم هست همیشه توی جیبش آبنبات داشت و دست‌به‌دست می‌کرد و به بچه‌ها تعارف می‌کرد. آقا آرمین که متوجه شد، بلافاصله به او گفت: «برو بیرون! فکر نکن سفر دومی شدی دیگر خبری هست!» و او را برای تنبیه به حیاط فرستاد. این نشان می‌دهد که در کنگره، سفر اول و دوم تفاوتی در رعایت حرمت‌ها ندارد.

در پایان، می‌خواهم به عزیزان سفر دوم بگویم که از خدمت در مرزبانی نترسید. به قول بزرگان، وقتی خدمتی به شما داده می‌شود، انرژیِ انجام آن هم داده می‌شود تا بهترین عملکرد را داشته باشید. ما باید تا همیشه مدیون کنگره باشیم. اگر کنگره ده بار هم از من بخواهد مرزبان باشم، با جان و دل می‌پذیرم.

در انتها، اجازه می‌خواهم با خواندن پیامی از کتاب ۶۰ درجه، صحبت‌هایم را تمام کنم:

«و اینک هر یک از این رهایافتگان، پرنده ای خواهند شد که از ناباوری مطلق به باور واقعی دست خواهند یافت و وجود آن‌ها مانند غرش رعد خواهد بود در سپاس این عمل بسیار عظیم.»

از اینکه به صحبت‌های من گوش کردید، سپاسگزارم.

 

تایپ: مسافر اشکان لژیون نهم، مسافر محمدرضا لژیون همسفران

عکس: مسافر اشکان لژیون نهم

ویرایش و ارسال: مسافر امیر لژیون ششم

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .