English Version
This Site Is Available In English

هدف کنگره، بازگرداندن تعادل و بازسازی سیستم ایکس است

هدف کنگره، بازگرداندن تعادل و بازسازی سیستم ایکس است

جلسه اول از دور هفدهم سری کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره ۶۰ شعبه دنا با استادی ایجنت مسافر اسماعیل، نگهبانی مسافر حسن و دبیری مسافر مهدی با دستور جلسه: «آداب معاشرت، ادب و بی‌ادبی، تعادل و بی‌تعادلی» و اولین سال رهایی مرزبان مسافر احسان روز پنجشنبه ۲۱ خرداد ماه ۱۴۰۵ رأس ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان اسماعیل هستم مسافر. خداوند را شاکرم که بار دیگر توفیق حضور در این جایگاه به من داد تا بتوانم در مسیر آموزش و خدمت قرار بگیرم. در خصوص دستور جلسه، امروز دو موضوع در دستور کار داریم: نخست، دستور جلسه هفتگی با عنوان آداب معاشرت، ادب و بی‌ادبی، تعادل و بی‌تعادلی و دستور جلسه دوم، اولین سال رهایی مسافر احسان که ان‌شاءالله در فرصت مناسب به آن نیز خواهیم پرداخت. اگر بخواهم در چند جمله درباره دستور جلسه صحبت کنم، یکی از نوشتارهای کنگره۶۰ با عنوان مصرف‌کننده کیست؟، مصرف‌کننده مواد مخدر را این‌گونه توصیف می‌کند: فردی که بر اثر مصرف مواد مخدر، در شهر وجودی خود تخریب‌هایی ایجاد کرده و برخی از سیستم‌های درونی‌اش را از حالت تعادل طبیعی خارج کرده است. بنابراین، زمانی که این سیستم‌ها از تعادل خارج می‌شوند، در واقع فرد در مسیر مصرف مواد مخدر قرار گرفته است.

کنگره۶۰ با هدف بازسازی همین سیستم‌ها و بازگرداندن آن‌ها به تعادل لازم فعالیت می‌کند. البته برای این فرایند، زمان و مدت مشخصی نیز تعریف شده است؛ برای مثال، دوره سفر اول و سفر دوم هر یک زمان خاص خود را دارند. تمام این مراحل، همراه با آموزش‌ها، جهان‌بینی و مباحثی که در کنگره درباره آن‌ها صحبت می‌شود، در نهایت در جهت اصلاح یک موضوع اساسی است و آن سیستم ایکس است؛ سیستمی که از تعادل خارج شده و باید دوباره به تعادل بازگردد. بنابراین، اگر امروز موضوع آداب معاشرت به‌ عنوان یک دستور جلسه در کنگره مطرح می‌شود و هر سال نیز تکرار می‌گردد، به این دلیل است که اگر ما نتوانیم این دستور جلسه را به‌درستی پاس کنیم و آموزش‌های لازم را از آن دریافت نماییم، بی‌تردید به تعادل، رهایی و حال خوب دست نخواهیم یافت.

آقای مهندس این قوانین را با ساده‌ترین و روشن‌ترین شکل ممکن به ما آموزش داده‌اند؛ از جمله اینکه یک مسافر با همسفر خود چگونه سخن بگوید، یا راهنما با رهجوی خود به چه صورت ارتباط برقرار کند. به‌عنوان مثال، زمانی که راهنما رهجوی خود را صدا می‌زند، از واژه «آقا» یا «خانم» استفاده نمی‌کند؛ اما برعکس، زمانی که رهجو قصد دارد راهنمای خود را صدا بزند، باید حتماً پیش از نام راهنما از واژه آقا یا خانم استفاده کند. ما هنگام مشارکت و صحبت باید بدانیم که طرف مقابل ما چه جایگاه و چه شخصیتی دارد. در گفت‌وگو با همسفران نیز باید از واژگان کاملاً رسمی استفاده شود. همچنین همسفر نیز در برخورد با مسافر باید همین احترام و رسمیت را رعایت کند. آقای مهندس همه این موارد را در سی‌دی آداب معاشرت به‌خوبی برای ما توضیح داده‌اند. همه این موضوعات، در حقیقت نشانه‌ای از احترام و رعایت حرمت نسبت به طرف مقابل است. از آنجا که مصرف‌کننده مواد مخدر به دلیل خارج شدن سیستم‌هایش از تعادل، ممکن است در مکان‌های دیگر از الفاظ ناشایست استفاده کند اما در کنگره موظف هستیم از چنین واژگانی پرهیز کنیم.

در رابطه با دستور جلسه دوم تولد، آقا احسان، به این نتیجه رسیدم که این دو موضوع کاملاً با یکدیگر هماهنگ و منطبق هستند. کنگره ویژگی‌ دارد که می‌تواند انسان‌های بسیار آسیب‌دیده را تربیت کرده و به بهترین افراد تبدیل کند. ایشان و همسفرشان سفری بدون حاشیه داشته‌اند و خدمات بسیار ارزشمندی انجام داده‌اند. این‌که ایشان پیش از اولین سال رهایی خود بتوانند نگهبان لژیون سردار باشند، بسیار ارزشمند است و نشان‌دهنده خواست درونی خودشان است.

خلاصه سخنان مسافر احسان:
سلام دوستان احسان هستم یک مسافر، بیست ماه از رهایی من می‌گذرد و اگر بخواهم کیفیت زندگی امروزم را با گذشته مقایسه کنم، تفاوت بسیاری ایجاد شده است.‌‌ در ابتدا خداوند را شاکرم که با وجود تمام اشتباهات، نقض فرمان‌ها و ورود به تاریکی، راه کنگره ۶۰ را پیش پای من قرار داد تا بتوانم بار دیگر نور و روشنایی را تجربه کنم. همچنین کمال تشکر را از ایجنت‌ شعبه، آقا اسماعیل و راهنمای درمان اعتیادم، آقا ابراهیم دارم. از راهنمای تازه واردین، آقا سعید و تمامی خدمتگزاران شعبه سپاسگزارم. پیش از همه، باید از آقای مهندس دژاکام تشکر کنم؛ چرا که ایشان بنیان‌گذار این مسیر هستند و راه را برای ما روشن کردند. همچنین قدردان تمامی عزیزانی هستم که در بنای این شعبه و لژیون سردار نقش داشته‌اند، از جمله آقا حسین، آقا حمید، آقا ابراهیم ،آقا محسن و مرزبانان دوره گذشته، از همسفرم، راهنمای همسفرم و تمامی شما عزیزان که امروز مرا مورد لطف قرار دادید و به من انرژی بخشیدید، صمیمانه سپاسگزارم.

خاطره‌ای از نخستین روز حضورم در کنگره دارم که بیان آن برای درک اهمیتِ تمامی جایگاه‌های خدمتی، از نگهبان نظم و مهماندار گرفته تا خدمت در آبدارخانه، ضروری است. یادم می‌آید روزی که برای اولین بار به محوطه باز کنگره آمدم، بسیار ترسیده بودم؛ چرا که هیچ‌کس از وضعیت من اطلاع نداشت و تنها همسفرم از آن آگاه بود. با قدم‌هایی لرزان وارد شدم و شخصی را دیدم که پلاکاردی با عنوان نگهبان نظم برگردن داشت. با او صحبت کردم و گفتم دو سؤال دارم. ایشان با برخوردی بسیار محترمانه مرا راهنمایی کردند، دستم را گرفتند و به داخل شعبه هدایت کردند اگر ایشان مرا با آن برخورد مناسب به داخل سالن هدایت نمی‌کرد، قطعاً بازمی‌گشتم. این نشان می‌دهد که هدف تمامی خدمتگزاران، هدایت افراد به مسیر درست است. من روزانه یک‌ونیم گرم شیره مصرف می‌کردم و ۱۶ سال توانستم این میزان را در دو یا سه وعده ثابت نگه دارم. جالب اینجاست که در طول این مدت، اجازه ندادم کسی از اعتیاد من باخبر شود. مسافرت‌های من با سختی و مشقت همراه بود و همواره کیفی به همراه داشتم که درون آن ابزار مصرف بود. تاریکی‌ها عمق متفاوتی دارند؛ یکی تا عمق نیم‌متری می‌رود و دیگری تا عمق صد متری، اما به هر حال انسان باید بهای خروج از آن را بپردازد.

خدا را شاکرم که دو موضوع باعث ایجاد تلنگر در من شد: اول اینکه صبح زود، هنگام تماشای تلویزیون، سخنانی شنیدم که بسیار تکان‌دهنده بود. کسی می‌گفت: «هر کس که صبح زود بیدار می‌شود، اولین چیزی که به آن فکر می‌کند، خدای اوست.» اگر کسی به فکر پول باشد، خدایش پول است؛ اگر به فکر ثروت باشد، خدایش ثروت است و برای یک مصرف‌کننده، خدایش مواد مخدر اوست. این جمله برای من بسیار سنگین بود؛ چرا که ادعای خداپرستی داشتم اما در عمل، مواد مخدر برایم حکم خدا را پیدا کرده بود و مرا با خود به هر سو می‌کشید. دومین تلنگر، شعری بود که پسرم مهران می‌خواند؛ شعر «کلاغ و عقاب». در آن لحظه متوجه شدم که من دقیقاً به کلاغی تبدیل شده‌ام که دیگر توانایی پرواز و اوج گرفتن ندارد، در حالی که عقاب می‌تواند بر فراز آسمان‌ها پرواز کند و قدرت شکار داشته باشد. یک انسان مصرف‌کننده مانند کلاغ، محدودیت‌های بسیاری دارد و آزادی عمل از او سلب می‌شود.

خلاصه سخنان راهنمای همسفر:

سلام دوستان فاطمه هستم یک همسفر، در ابتدا شاکر خداوند متعال هستم که در این مکان مقدس و در این جمع ارزشمند، توفیق حضور به من عطا شد تا به واسطه این تولد در این جایگاه قرار بگیرم.همان‌گونه که شما نیز اشاره کردید، دستور جلسه امروز که با سالروز تولد این عزیزان هم‌زمان شده است، مصداق روشنی از حضور و رفتار هر دو بزرگوار است. ادب تنها به این معنا نیست که با صدای بلند صحبت نکنیم یا در گفت‌وگو از واژه‌های نامناسب استفاده نکنیم؛ بلکه ادب یعنی رعایت حرمت‌ها، توجه به دیگران، نادیده نگرفتن احساسات آنان، و پرهیز از خودخواهی.

آقای احسان و خانم الهه عزیز، دقیقاً این ویژگی‌ها را داشتند و با کیفیتی بسیار خوب و ارزشمند در مسیر خود حرکت کردند. خانم الهه نیز دو ماه پس از آغاز سفر همسرشان در کنگره حضور یافتند. در اینجا لازم می‌دانم به راهنمایان مسافران تأکید کنم که از همان ابتدا، همسفر را نیز همراه مسافر به کنگره معرفی کنند؛ زیرا با وجود آنکه این عزیزان سفر بسیار خوبی داشتند و سی‌دی ایشان در زمان رهایی مسافر آماده بود، به دلیل آنکه ده ماه حضور در لژیون نداشتند و دو ماه دیرتر وارد شده بودند، نتوانستند هم‌زمان با یکدیگر رهایی بگیرند؛ در حالی که همراهی در این مسیر، شیرینی بیشتری دارد.

ان‌شاءالله همه عزیزان بتوانند در کنار یکدیگر وارد کنگره و لژیون شوند. امیدوارم همه اعضا، چه در کنگره و چه بیرون از کنگره، بتوانیم احترام را در کلام خود، مسئولیت‌پذیری را در رفتارمان و حرمت را در روابطمان رعایت کنیم. با پایبندی به ادب و آداب معاشرت، می‌توانیم موجب رشد خود و آرامش مجموعه باشیم، همچنین آرزو دارم همه سفر اولی‌ها به سالگرد رهایی و مراحل بعدی این مسیر زیبا برسند. برای همه عزیزان، به‌ویژه خانم الهه و آقای احسان، آرزوی موفقیت دارم تا بتوانند در جایگاه‌های بعدی خدمت، با افتخار شال سبز، شال نارنجی و دیگر مسئولیت‌ها را بر عهده بگیرند و ان‌شاءالله امسال نیز با آمادگی کامل برای آزمون تلاش کنند. از توجه شما سپاسگزارم.

خلاصه سخنان همسفر:
سلام دوستان الهه هستم یک همسفر، خداوند بزرگ را هزاران بار شکر می‌کنم که به‌واسطه‌ی اولین سالگرد رهایی آقا احسان، در این جایگاه قرار گرفتم. از آقای مهندس، خانم آنی و  همچنین از آقای دکتر امین سپاسگزارم که این بستر را برای ما فراهم کردند تا امروز در این مکان، حال خوشی را تجربه کنیم.

از ایجنت بخش مسافران، آقا حسین، آقا حمید، آقا اسماعیل و مرزبانان محترمشان صمیمانه قدردانی می‌کنم. همچنین از ایجنت بخش همسفران، خانم مریم و خانم مهری، و مرزبانان گرامی ایشان تشکر می‌نمایم و از راهنمای بسیار خوب خودم، خانم فاطمه، که با رویکردی خواهرانه و دلسوزانه در کنارم بودند، صمیمانه تشکر می‌کنم. همچنین از همه راهنمایان و  همسفران عزیزم که با مشارکت‌های زیبای خود موجب دلگرمی و افتخار من شدند، صمیمانه تشکر می‌کنم.


تایپ: مسافر علیرضا لژیون دوم، مسافر محمد لژیون دوم، مسافر سجاد لژیون دوم، مسافر محمدرضا لژیون سوم، مهرداد لژیون هفتم
عکاس: مسافر ناصر لژیون دهم
ویرایش و ارسال: مسافر حسن لژیون دوم

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .