سلام دوستان عباس هستم مسافر
بخشش، بارانی است که بر شوره_زار دل میبارد
وقتی برای اولین بار نام «لژیون سردار» را شنیدم، گمان میکردم صحبت از اعداد و ارقام است؛ صحبت از داراییهایی که باید از آنها گذشت. اما وقتی پا به این حریم گذاشتم، فهمیدم سردار، مکتبِ «قدرتِ بخشش» است، نه مقدارِ بخشش.
در لژیون سردار، ما یاد میگیریم که گرههای کورِ زندگیمان نه با چنگ زدن به مال دنیا، بلکه با رها کردن آن باز میشوند. انگار هر ریالی که در این راه از سبدِ داراییمان جدا میشود، زنجیری از پایِ روحمان باز میشود تا سبکتر پرواز کنیم.
سردار به من آموخت که مال، امانتی است در دستهای من؛ و هنرِ واقعی نه در جمع کردن این امانت، که در جاری کردن آن است. مثل آبی که اگر یک جا بماند میگندد، اما اگر راهش را به سمت زمینی تشنه باز کند، زندگی میبخشد و خودش هم زلال میماند.
حضور در این لژیون، یعنی نشستن بر سرِ سفرهای که صاحبخانهاش عشق است و غذایش، آرامش. اینجا کسی به دنبال نام و نشان نیست؛ اینجا رقابت بر سرِ «بیشتر داشتن» نیست، بلکه تمرینِ «بیشتر گذشتن» است.
وقتی عضو لژیون سردار میشوی، گویی دریچهای نو به رویت گشوده میشود. دیگر از کم شدنِ مالت نمیترسی، چون طعمِ شیرینِ «برکت» را چشیدهای. برکتی که نه فقط در حساب بانکی، بلکه در لبخند فرزند، در آرامش خانه و در بیداریِ وجدان خود را نشان میدهد.
سپاسگزارم از بنیان کنگره ۶۰ که این بستر را فراهم کرد تا منِ مسافر بفهمم که برای بزرگ شدن، باید بخشید؛ و برای دریافتِ نور خدا، باید ابتدا چراغی در دلِ دیگری روشن کرد.
لژیون سردار، لژیونِ عشق است؛ جایی که در آن، سردارِ وجودت میشوی و بر ترسهایت غلبه میکنی.
نگارش نگهبان لژیون سردار مسافر عباس
تنظیم و ارسال: مرزبان خبری مسافر جعفر
- تعداد بازدید از این مطلب :
65