English Version
This Site Is Available In English

کسی که می‌خواهد باادب باشد، باید خوراک فکری سالم داشته باشد

کسی که می‌خواهد باادب باشد، باید خوراک فکری سالم داشته باشد

جلسه دهم از سری پنجاه و هشتم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره ۶۰، نمایندگی سلمان فارسی به استادی دیده بان محترم مسافر اصغر، نگهبانی مسافر محمد و دبیری مسافر ابراهیم با دستور جلسه آداب معاشرت، ادب و بی‌ادبی، تعادل و بی‌تعادلی در روز پنجشنبه 21 خرداد 1405ساعت 16 آغاز به کار نمود.

سخنان استاد:

مثل همیشه خداوند را سپاسگزاریم؛ خدایی که وصل‌ها را انجام می‌دهد و ما را با کنگره ۶۰ آشنا کرد  امیدوارم بتوانیم از آموزش‌های کنگره60 بهره کافی ببریم و  جهان‌بینی و آموزش‌های کنگره را به‌صورت کاربردی اجرا کنیم .دستور جلسه امروز، دستور جلسه بسیار مهمی است. زمانی که وارد کنگره60 شدم، آموزش‌هایی مانند وادی‌ها را چندان مرتبط با درمان اعتیاد نمی‌دیدم. حتی گاهی آن‌ها را به سخره می‌گرفتم و با خودم می‌گفتم این‌ها چه ربطی به تریاک و شیره دارد؟ بعضی وقت‌ها می‌گفتم این نقاشی‌ها را بچه‌ها می‌کشند و روی دیوار می‌زنند .اما هرچه جلوتر آمدیم، دیدم که این‌ها نقاشی نیستند، بلکه قوانین لازم برای زندگی هستند، تک‌تک این آموزش‌ها خوراک زندگی ما هستند و ما به دلیل عمل نکردن به آن‌ها بود که دچار اعتیاد شدیم.دستور جلسه امروز نیز مربوط به همین موضوع است؛ آداب معاشرت. آداب یعنی قانون و ادب یعنی چگونه با دیگران معاشرت داشته باشیم  اگر بیرون برویم و به دادگاه‌ها نگاه کنیم، می‌بینیم بسیاری از افراد معتاد نیستند اما بلد نیستند باهم زندگی کنند چون آداب معاشرت را نمی‌دانند .حالا این آداب را باید کجا یاد بگیریم؟ چه کسی باید آن را به ما آموزش بدهد؟ چه کسی به ما یاد داد که بتوانیم باهم زندگی کنیم؟ چه کسی به ما آموزش داد که زن و شوهر یا زن و مرد، اضداد هستند و خداوند در آفرینش تفاوت‌هایی قرار داده است و این تفاوت‌ها بیشتر تفاوت‌های جسمی و فیزیکی هستند.برای مثال، ممکن است من امروز بخواهم یک ماشین بخرم و از رنگ سفید خوشم بیاید، اما همسرم رنگ قرمز را دوست داشته باشد و قبلاً سر همین موضوع باهم مشکل داشتیم و فکر می‌کردم که او مرا دوست ندارد، اما امروز به این نتیجه رسیده‌ام که این‌یک ویژگی طبیعی است و باید همین‌گونه باشد. همسر من با من مشکلی ندارد او با خصوصیات خودش آفریده‌شده است. من همیشه برای شوخی این را می‌گویم که اگر در زندگی یک هفته هیچ مشکلی نداشتید، باید بترسید. زندگی باید چالش داشته باشد تا انسان تکامل پیدا کند، تکامل در این نیست که همه‌چیز همیشه مطابق میل ما باشد و تکامل در سختی‌ها و دشواری‌ها شکل می‌گیرد

برای اینکه بتوانیم معاشرت خوبی داشته باشیم، نه‌تنها در خانواده بلکه در جامعه، باید قوانین آن را یاد بگیریم و آداب همه این‌ها در کنگره ۶۰ وجود دارد اما گاهی برای اینکه قوانین کنگره60 را رعایت نکنیم، بهانه می‌آوریم و در آن صورت نمی‌توانیم سالنی به این زیبایی و منظمی داشته باشیم. چرا امروز در این شعبه ۶۰۰ تا ۷۰۰ نفر، که هرکدام برای به هم ریختن یک محله کافی هستند، کنار هم زندگی می‌کنند؟ چون قانون را یاد گرفته‌اند و حرمت‌ها را رعایت می‌کنند و  این امر در زندگی هم همین‌طور است .ما در کنگره ۶۰ دنبال چه هستیم؟ به دنبال قوانین هستیم. کسی که فقط در کنگره ۶۰ سلام و احوالپرسی کند، اما در خانه به این آموزش‌ها عمل نکند، هیچ فایده‌ای ندارد، کسی که فقط در کنگره60 مراقب باشد آشغال روی زمین نیندازد و قوانین را رعایت کند، اما بیرون ازاینجا چنین نباشد، چیزی یاد نگرفته است .اولین قدم این است که قانون را یاد بگیریم و دانایی خود را به دانایی مؤثر تبدیل کنیم. می‌گوییم آمدیم اینجا، آداب معاشرت را رعایت کردیم، لحن صحبت کردنمان بهتر شد، سلام کردیم و احترام گذاشتیم؛ طرف مقابل هم به ما احترام گذاشت و این احترام دوباره به خود ما برگشت، پس باید این قوانین را در همه‌جا اجرا کنیم تا بتوانیم معاشرت درستی داشته باشیم و یا همان دیپلماسی‌ای که آقای مهندس دژاکام در سی‌دی آداب معاشرت آموزش می‌دهند؛ اینکه چگونه با خانم‌ها و چگونه با آقایان صحبت کنیم. یادم هست یک‌مرتبه جلوی آقای مهندس دژاکام خطاب به همسرم گفتم: «مریم، بریم.» آقای مهندس گفتند: باید بگویی خانم مریم، این‌ها کلمات بسیار ظریفی هستند و باید رعایت شوند.

این همان آداب معاشرت است تا بتوانیم در کنار هم زندگی کنیم و آموزش بگیریم. و اگر این‌ها را بلد باشیم، در زندگی خسارت بسیار کمتری خواهیم داد. در آداب معاشرت، موضوع ادب و بی‌ادبی مطرح می‌شود. اگر من ادب نداشته باشم، یعنی بی‌ادب هستم. جالب است که درجایی آمده است: «ادب را از که آموختی؟ از بی‌ادبان و این یعنی کسانی که قوانین را یاد گرفته‌اند و به آن عمل می‌کنند، نباید به دنبال درس دادن به افراد بی‌ادب باشند؛ بلکه باید از رفتار آن‌ها درس بگیرند که خودشان هیچ‌وقت آن اشتباهات را تکرار نکنند. ما در کنگره ۶۰ یاد گرفته‌ایم که فقط می‌توانیم خودمان را درست کنیم. اگر من درمان‌نشده بودم و تغییر نکرده بودم، امروز هیچ فایده‌ای نداشت که فقط حرف بزنم، حرف زدن به‌تنهایی اثری ندارد و اگر می‌خواهیم بی‌ادبی از بین برود، ابتدا باید خودمان را اصلاح کنیم برای مثال اگر ببینم فردی در حال صحبت کردن با همسفر خود است و قوانین کنگره60 را زیر پا می‌گذارد، اول باید ببینم خودم چقدر به این قوانین پایبند هستم و یا حتی اگر شخصی پوشش درستی ندارد، ابتدا باید پوشش خودم را اصلاح کنم. ما باید با عمل کردن به قوانین آن‌ها را آموزش بدهیم اگر بخواهیم کسی را درست کنیم، حتی فرزند خودمان را، باید ابتدا رفتار خودمان درست باشد. از خودم مثال می‌زنم؛ زمانی بود که ساعت دو نیمه‌شب به خانه می‌رفتم و حتی یک حرف درست هم نمی‌زدم، اما انتظار داشتم فرزند باادبی داشته باشم. مگر می‌شود؟ به‌هیچ‌وجه امکان ندارد و تمام چیزهایی که در کنگره ۶۰ می‌بینیم، زمانی ارزشمند هستند که آن‌ها را کاربردی کنیم و در تمام زندگی به کار ببریم. وگرنه اینکه فقط داخل کنگره60 حالمان خوب باشد و انرژی بگیریم، کافی نیست.

کلاس‌های دیگری نیز در بیرون هستند که آموزش می‌دهند اما اعضای آن می‌گویند فقط در کلاس حال ما خوب است ولی در بیرون از کلاس دوباره به هم می‌ریزیم. آموزش‌هایی که کنگره 60 به ما می‌دهد درست است اما سؤال اینجاست که آیا من این آموزش‌ها را درست اجرا می‌کنم یا خیر؟ اگر درست اجرا کنم، چه در خانه باشم و چه بیرون از خانه، می‌توانم از آن‌ها بهره ببرم .حدود یک سال پیش به آقای مهندس دژاکام گفتم وقتی وارد یک اداره یا سازمان می‌شوم، افراد از جا بلند می‌شوند و به من احترام می‌گذارند، ایشان فرمودند به خاطر این است که تو حرمت‌ها و قوانین را رعایت می‌کنی.بارها گفته‌ام که می‌توانیم بسیاری از هزینه‌های بیرون زندگی را کم کنیم مشروط بر اینکه بتوانیم ادب و آداب را رعایت کنیم. اما این موضوع زمانی امکان‌پذیر است که ابتدا جسم ما سالم باشد انسانی که تعادل نداشته باشد و جسم سالمی نداشته باشد، چه بخواهد و چه نخواهد، نه می‌تواند آداب معاشرت خوبی داشته باشد و نه می‌تواند ادب را رعایت کند، اگر معده من به‌هم‌ریخته باشد، هرچقدر هم تلاش کنم که مؤدب باشم، وقتی مهمان به خانه بیاید و من خمار باشم، چه‌کار می‌توانم بکنم؟ مجبور می‌شوم بهانه‌ای بیاورم و از جمع فرار کنم. پس ریشه بسیاری از این مسائل در جسم ما قرار دارد. من می‌خواهم مؤدب باشم و حرف خوب بزنم، اما وقتی افکار و اندیشه من هنوز افیونی است، نمی‌توانم خوب صحبت کنم. روزی از یکی از مجری‌ها تلویزیون سؤال کردند: وقتی گزارش فوتبال انجام می‌دهید و با سرعت صحبت می‌کنید، تابه‌حال شده حرف بی‌ربطی بزنید؟ ایشان کمی فکر کردند و گفتند بله، یک‌بار این اتفاق افتاد زمانی بود که قبل از رفتن به ورزشگاه در مغازه‌ای نشستم و شروع کردیم به غیبت کردن و حرف‌های نامناسب زدن. وقتی برای گزارش رفتم، حدود ده دقیقه ذهنم به‌هم‌ریخته بود و ناگهان یک جمله نامناسب از دهانم خارج شد.

وقتی انسان خوراک نامناسب مصرف کند به هم می‌ریزد افکار و اندیشه انسان نیز همین‌گونه است کسی که می‌خواهد باادب باشد، باید خوراک فکری سالم داشته باشد کسی که می‌ایستد و به غیبت گوش می‌کند یا پشت سر دیگران حرف می‌زند، در حقیقت همان مطالب را وارد وجود خود می‌کند و مطمئن باشید روزی باید آن را بیرون بریزد. این بیرون ریختن به این شکل است که ممکن است در یک جمع، ناگهان حرف نامناسبی از دهان انسان خارج شود و بعد با خودش بگوید چرا این حرف را زدم؟ چرا اینجا ادب را رعایت نکردم و همه این‌ها به خوراک فکری ما بستگی دارد و به بهایی که برای انتخاب‌های خود می‌پردازیم. همان‌طور که در سی‌دی جبر و اختیار گفته می‌شود، خداوند اختیار صد درصد به انسان داده است و سرنوشت او نیز بر اساس همین اختیار شکل می‌گیرد و خیلی‌ها در یک مقطع از زندگی به بن‌بست می‌رسند و عدالت خدا را زیر سؤال می‌برند. می‌گویند: «خدایا، چرا من؟ چرا من باید این شرایط را داشته باشم، اگر فقط یک دوره از عمر را ملاک قرار بدهیم، شاید به این نتیجه برسیم که خداوند عادل نیست و اگر منِ امروز فقط به پنجاه سال اول زندگی خودم نگاه می‌کردم، شاید صد درصد می‌گفتم خدا عادل نیست اما در قرآن خداوند می‌فرماید که من عادل هستم و عدالت او لحظه‌به‌لحظه و ثانیه به ثانیه جاری است، علت این موضوع را ما در کنگره ۶۰ یاد گرفتیم؛ اینکه انسان همین‌طور اتفاقی به وجود نیامده است. انسان اختیار کامل دارد و سرنوشت خود را خودش رقم می‌زند اصلاً یاد می‌گیریم که گذشته هرچه بوده، گذشته است. تا این ساعت هرچه بوده تمام‌شده و از این ساعت به بعد باید بسازیم از همین لحظه یاد می‌گیریم که اختیارداریم، من اختیاردارم این گوشی را بردارم یا آن را به زمین بزنم من اختیاردارم درست استفاده کنم یا نادرست در همین لحظه می‌فهمم که خداوند مرا جانشین خود قرار داده و به‌عنوان خلیفه‌الله آفریده است.

یعنی می‌توانم کارهای بزرگی انجام بدهم و می‌توانم خودم را تغییر بدهم وزندگی‌ام را عوض کنم.من نیاز به یک راهنما داشتم و خداوند آقای مهندس دژاکام را در مسیر زندگی من قرارداد کسی که ازهرجهت به ما آموزش می‌دهد از درمان اعتیاد گرفته تا تغذیه سالم، از پیشگیری و شناخت بیماری‌ها تا جهان‌بینی، حتی در غذا خوردن و لباس پوشیدن نیز به ما آموزش داده است. این‌ها نعمت‌های بزرگی هستند که باید قدر آن‌ها را بدانیم. قدر کنگره 60رازمانی می‌دانیم که آداب و قوانین آن را رعایت کنیم مثلاً پنجشنبه‌ها نباید بیرون در حیاط یا داخل ماشین بنشینیم و از جلسه دورباشیم. از این کارها هیچ بهره‌ای نخواهیم برد. هرکسی بخواهد از هر دانشگاه یا سازمانی بهره ببرد، باید قوانین آن را رعایت کند. قوانین کنگره60 نیز همین است که سر ساعت بیایی و سر ساعت بروی یا مثلاً اگر باراهنما کاری داری یا سؤال و مشکلی داری، با هماهنگی او یک ساعت زودتر بیا. همه این‌ها در اختیار خود ماست. ما اختیارداریم که از این سیستمی که خداوند برای ما آفریده، درست استفاده کنیم و نباید هیچ ضربه‌ای به این سیستم بزنیم، چون این سیستم کسی جز خود ما نیست و درنهایت خودمان آسیب می‌بینیم و از مسیر دور می‌شویم و بعد هم طلبکار می‌شویم. باید در نظر داشته باشیم که نیروهای بازدارنده خیلی زود انسان را از مسیر خارج می‌کنند آن‌ها در درون انسان ساختاری ایجاد می‌کنند که فکر کند حق با خودش است، اما بعد می‌بیند که دچار بازگشت شده است، هدف نیروهای بازدارنده همین است که انسان را از مسیر خارج کنند و هرکسی را با روش مخصوص خودش می‌برند مثلاً کسی که شربت OT مصرف می‌کند، الزاماً با خود OT او را منحرف نمی‌کنند یا نمی‌گویند برو دوباره تریاک بکش بلکه چیزهایی را جلوی او قرار می‌دهند که ظاهراً هیچ ارتباطی با درمان ندارد مثلاً فردی در مسیر آمدن به کنگره، اسنپ هم کار می‌کند و پول زیادی هم در جیبش نیست. ناگهان مسافری جلوی او را می‌گیرد و می‌گوید: این مسیر صدهزارتومانی را برو، یک‌میلیون تومان به تو می‌دهم او با خودش می‌گوید: امروز فقط نیم ساعت دیرتر به کنگره60 می‌روم. فردا دوباره همین اتفاق می‌افتد و چون پول خوبی هم گرفته، خوشحال می‌شود اما دقیقاً همین‌جا نیروهای بازدارنده می‌توانند کار خودشان را انجام دهند

زمانی که انسان قوانین را رعایت نکند و به‌تدریج از مسیر اصلی فاصله بگیرد نیروهای بازدارنده دقیقاً از همین راه‌ها ما را فریب می‌دهند. چه کسانی می‌توانند در برابر آن‌ها مقاومت داشته باشند؟ کسانی که مسلح به دانایی باشند؛ کسانی که سی‌دی‌های خود را بنویسند و درمان را در اولویت قرار دهند و اولویت زندگی‌شان کنگره60 باشد. من تا همین لحظه، اگر بخواهم از خانه بیرون بروم حتی برای خرید نان و در همان زمان آقای مهندس با من تماس بگیرند، اول کار کنگره60 را انجام می‌دهم و بعد به کار خانه می‌رسم. جالب اینجاست که به همه‌کاره‌ایم می‌رسم، اما اگر این دو باهم قاطی شوند، نتیجه خوبی نخواهد داشت مگر اینکه یک کار واقعاً ضروری پیش بیاید؛ مثلاً برای پدر، مادر یا فرزند مشکلی اورژانسی ایجاد شود در غیر این صورت، هر اتفاقی که برای شما بیفتد، چه مالی باشد یا هر موضوع دیگری، اگر باعث شود از مسیر کنگره دور شوید، همان وسوسه و نیروی بازدارنده است که می‌خواهد شمارا از مسیر خارج کند به همین دلیل است که در کنگره60 گفته می‌شود باید این مدت را با دقت طی کنید. اعتیاد بدترین بیماری است.بیماری‌هایی مانند سرطان، ایدز، کرونا و بسیاری از بیماری‌های دیگر عمدتاً جسم را درگیر می‌کنند، اما بیماری اعتیاد هم بر صور آشکار و هم بر صور پنهان انسان اثر می‌گذارد هم جسم را تخریب می‌کند و هم روان و جهان‌بینی را و برای همین آقای مهندس دژاکام در کتاب خود نوشته‌اند که اعتیاد با مرگ هم از بین نمی‌رود، ممکن است بیماری کرونا یا حتی سرطان با مرگ پایان پیدا کند اما اعتیاد به دلیل ماهیتش چنین نیست. اعتیاد با این حجم از تخریب، نیاز به درمان و آموزش مستمر دارد. اگر در کنگره ۶۰ دستور جلساتی مانند آداب معاشرت، ادب و سایر موضوعات مطرح می‌شود، به این دلیل است که همه آن‌ها به درمان ما مربوط هستند. من خودم زمانی همین فکر را می‌کردم که این قوانین، وادی‌ها و دستور جلسات ارتباطی با درمان اعتیاد ندارند؛ اما امروز می‌دانم که تمام آن‌ها به جهل ما مربوط می‌شوند و بارها گفته‌ام که تا انسان دانا نشود از نظر خداوند در جهنم است و جهنم از نگاه خدا یعنی جهل، من نمی‌دانستم درون بدن من دینورفین وجود دارد یا نمی‌دانستم که درون بدن من موادی تولید می‌شود که قدرت آن‌ها چندین برابر مورفین موجود در تریاک است، این آگاهی‌ها را از کجا به دست آوردم؟

آقای مهندس چیزی از بیرون به من ندادند و قرصی به من ندادند؛ بلکه آدرس وجود خودم را به من دادند و کارخانه‌های شبه افیونی بدنم را به من معرفی کردند. همین موضوع درباره همسفران نیز صدق می‌کند. آیا آقای مهندس چیزی از شما گرفتند؟ خیر؛ فقط گفتند بروید و عمل کنید.گفتند شب زود بخوابید. چرا؟ چون انکفالین در شب تولید می‌شوند و بدن را سالم نگه می‌دارند یا در روش تغذیه سالم می‌گویند صبح تخم‌مرغ بخورید یا سالاد را قبل از غذا مصرف کنید. امروز که به نتیجه نگاه می‌کنیم، می‌بینیم چقدر حالمان بهتر شده است.آبروی علم به ادب و عمل است و علمی که فقط در ذهن بماند، به درد نمی‌خورد. متادون هم علم است، بمب اتم هم حاصل علم است، اما اگر از علم درست استفاده نشود، نتیجه آن تخریب خواهد بود. علم زمانی ارزش دارد که تجربه شده باشد و به عمل برسد. امروز نزدیک به صد هزار نفر در کنگره درمان شده‌اند و شما نتیجه آن را می‌بینید؛ چه در بخش مسافران، چه در بخش همسفران و چه در بهبود بسیاری از بیماری‌ها که با اجرای صحیح آموزش‌ها و روشD.S.T به نتایج ارزشمندی رسیده‌اند.

دستور جلسه دوم:

تنها رهجوی من، یا بهتر بگویم، تنها کسی که در کنگره60 شاگرد یکدیگر بودیم و در گذشته و زمان مصرف نیز با یکدیگر دوست بودیم آقا مجید بود و ایشان توسط من مصرف‌کننده ماده مخدر شیشه شد و بخاطر این امر خانواده ایشان از من راضی نبودند من مجید را خیلی دوست داشتم اکنون هم دوستش دارم. اما موضوعی که در مورد مجید با دستور جلسه مرتبط می‌باشد این است که مجید تنها کسی بود که علاوه بر اینکه در زمان مصرف با من ارتباط داشت  همیشه ادب و احترام را رعایت می‌کرد من از بعضی رهجوها بی‌ادبی دیده‌ام، اما از مجید هرگز بی‌ادبی ندیده‌ام و همین ادب و احترام بود که باعث شد خداوند کمکش کند و شال کمک راهنمایی را بگیرد. مجید روزانه هفت الی هشت مثقال شیره مصرف می‌کرد، شاید هم بیشتر، یک روز شخصی به من ماده مخدر شیشه داد زمانی که  مصرف کردم دیدم دیگر تریاک نمی‌خواهم و اصلاً نمی‌دانستم که شیشه اعتیاد دارد و به داخل باغ کناری رفتم و به دوستم گفتم داروی ترک اعتیاد را پیدا کردم گفت چی گفتم شیشه گفت نه نکش می‌گویند بد است گفتم من کشیده‌ام و دیگر خمار نیستم، سه شبانه‌روز نخوابیدم بعد از آن مجید به داخل باغ آمد به او گفتم مجید این‌ شیره ها را نخور مدام چرت می‌زنی و خمار هستی و بیا شیشه مصرف کن مجید گفت به من نده اگر شیشه مصرف کنم به آن اعتیاد پیدا می‌کنم گفتم چیزی نیست و اعتیاد ندارد هر وقت هم خواستی کنار می‌گذاری و پایپ را به مجید دادم و او هم مصرف کرد حدود چهار الی پنج ماه باهم به باغ می‌رفتیم و شیره و شیشه مصرف می‌کردیم تا این‌که من به مکه رفتم زمانی که برگشتم دیدم مجید کاملاً به‌هم‌ریخته است و دیدم حدود سی کیلو وزن کم کرده است وقتی به خانه‌ ایشان رفتم دیدم همه اعضای خانواده مجید از من ناراحت هستند.

بعد از درمان من در کنگره60 همسر ایشان هر روز به کنگره60 می‌آمد و گریه می‌کرد و من به ایشان می‌گفتم صبر کن  مجید به کنگره60 می‌آید و درمان اعتیاد خود را شروع می‌کند،  تا این‌که وقتش رسید و آقا مجید به کنگره60 آمد. من همیشه می‌گفتم تا زمانش نرسد، اتفاقی نمی‌افتد، اما تا خواسته نباشد، زمان هم نمی‌رسد. ما در کنگره۶۰ می‌گوییم خواست، تقدیر و فرمان، خواست انسان بر تقدیر و فرمان تأثیر می‌گذارد. خداوند می‌فرماید بخوانید مرا تا اجابت کنم شمارا و خداوند می‌داند ما فردا چه می‌خواهیم درباره فرزندانمان هم همین‌طور است هرچه خواستند نباید همان لحظه در اختیارشان بگذاریم و  اجازه دهیم برای رسیدن به آن تلاش کنند، کاری انجام دهند و به نتیجه برسند.گاهی می‌گوییم اذن ورود به کنگره60 نرسیده، این حرف‌ها چیست؟ اذن، همان پیدا کردن راه کنگره60 است. سفر اولی‌ها، وقتی فهمیدید کنگره60  کجاست کار تمام است، راه به شما نشان داده‌شده و حالا حرکت کردن با خود شماست. همیشه در نماز می‌گفتیم خدایا، راه مستقیم را به ما نشان بده این همان راه مستقیم است و ادامه دادن مسیر با خود ما است اگر حرکت نکنیم، درمان اعتیاد هم اتفاق نمی‌افتد. من از دکتر امین سؤال کردم آیا انسان‌های بزرگ، مثل پیامبران، ذاتاً خاص بودند؟ ایشان فرمودند: آنها خاص شدند، ما فکر می‌کنیم خداوند همین‌طوری به آن‌ها مقام داده است، همان‌طور که بعضی‌ها فکر می‌کنند راهنما همین‌طوری راهنما شده است، گاهی می‌گویم چرا پارک یا استخر نمی‌آیی؟ می‌گوید راهنمای ما نمی‌آید، راهنما ده سال آمده و خدمت کرده حالا نوبت شما است که خدمت کنی. تکیه‌ بر جای بزرگان نتوان زد به‌گزاف مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی.

 برای آقا مجید، همسفر ایشان و فرزندان ایشان آرزوی موفقیت دارم. من این پیام را برای مجید آماده کرده‌ام: مجید عزیز، شما را فرمانی ‌داده‌اند که استادی بشوید برای خود و بیت خود و برای کسانی که باید بیایند و از این موضوع بهره‌مند بشوند. در پیام می‌گوید اگر من خوب شوم اما برای خانواده‌ام سودی نداشته باشد برای کنگره60 یک ریال هم ارزش ندارد. اگر کسی در سفر دوم ادب و احترام را در خانواده را رعایت نکند، یعنی هنوز چیزی یاد نگرفته است، فقط تریاک را ترک کرده درحالی‌که باید صفت‌ها تغییر کنند، اگر تغییر نکنی، تبدیل نمی‌شوی و اگر تبدیل نشوی، ترخیص هم نخواهی شد. حال خوب و واقعی زمانی است که صور آشکار و صور پنهان انسان یکی شود و به تعادل برسد. اگر یک‌پنجم از مواد کم می‌شود، باید یک‌پنجم دانایی به آن اضافه شود و باید تغییر کنیم. همسفرها و پدر و مادرها از خدا می‌خواهند که شما خوب شوید و باید تغییر را ببینند. من دوازده بار ترک کرده بودم بعد که به کنگره60 آمدم و دیدم چقدر خوب است اما خانواده من به من اعتماد نداشتند چون دوازده بار ترک کرده بودم و فایده‌ای نداشت. گفتم درمان اعتیاد در کنگره60 کشف‌شده است اما قبول نکردند تا این‌که سه روز بعد خودشان به کنگره60 آمدند و حقیقت را دیدند. حق هم داشتند، هفده سال دروغ گفته بودم، هفده سال هر کاری دلم خواسته بود انجام داده بودم. اگر خواستیم دیگران به ما اعتماد کنند باید تغییر کنیم، تغییر در ادب، در کلام، در نوع صحبت کردن با فرزندانمان. باید برای آن‌ها وقت بگذاریم، جمعه عصرها بیرون برویم، بچه‌هایمان را به گردش ببریم صبح به یکی از بچه‌ها که فرزندش را به استخر آورده بود گفتم اگر تو او را به استخر و تفریح  نبری دیگران می‌برند، او هم یک انسان است و تفریح و محبت می‌خواهد. پس مراقب باشیم و برای خانواده وقت بگذاریم. این هم جزئی از قوانین کنگره60 است. اگر این کار را نکنیم خودمان آسیب می‌بینیم. ممکن است هفت الی هشت سال بعد نگاه کنیم و ببینیم خودمان دیگر مواد مخدر مصرف نمی‌کنیم اما فرزندمان ده برابر بدتر از ما شده است و دچار اعتیاد به مواد مخدر شده است.

 

 

اعلام سفر مسافر مجید:

 

آرزوی مسافر مجید:

 

سخنان مسافر مجید:

خداوند متعال را شاکر و سپاسگزارم که در این جایگاه قرار گرفته‌ام. از آقای مهندس دژاکام و خانواده محترمشان تشکر می‌کنم. همچنین از آقای منصوری راهنمای خوبم و همسفران خوبم سپاسگزارم. از مادرم، مادرخانمم و خواهرم نیز تشکر می‌کنم. آرزو دارم که همه عزیزان این جایگاه را لمس کنند و باور دارم اگر انسان خواسته واقعی داشته باشد، به آن خواهد رسید. در مسیر آمدن به اینجا چیزی برای صحبت آماده نکرده بودم، اما همسفرم به من گفتند امروز دلیل آمدنت به کنگره ۶۰ را بگو، من اصلاً هیچ اعتقادی به درمان اعتیاد نداشتم. سال ۱۳۸۸ همراه اصغرآقا وارد کنگره ۶۰ شدم، اما مدتی می‌آمدم و دوباره می‌رفتم. سال 1399 بود روز هفتم عید. آن روز مصرف کردم و از کارگاه بیرون آمدم و کنار خیابان ایستادم. همان روز تازه فهمیدم عید نوروز شده و من متوجه نشده‌ام

همان لحظه با اصغرآقا تماس گرفتم آن زمان مشغول اسباب‌کشی بودند، اما گفتند همین حالا بیا اینجا و من رفتم و آن زمان آقا مسلم هم مرزبان بودند. مدتی می‌آمدم، دوباره رها می‌کردم و می‌رفتم و دو یا سه بار هم قهر کردم و از کنگره60 فاصله گرفتم، اما خواسته درمان را در وجود خودم داشتم. آن زمان خانواده نبود و تقریباً تنها بودم و به نوعی دخترم صدف باعث شد در این مسیر ثابت‌قدم بمانم و ادامه بدهم. بارها در لژیون گفته‌ام که سفر اول بسیار خوبی داشتم. خدا رحمت کند جواد را؛ آن زمان همراه اصغرآقا به گلپایگان می‌رفتیم و سفر اول را طی می‌کردیم وپیامی که برای سفر اولی‌ها دارم این است که هر زمان نظم و احترام را در سفر اول رعایت کنند، قطعاً به رهایی نیز خواهند رسید

سخنان راهنما همسفر (خانم بهاره):

خداوند را هزاران بار شکر می‌کنم که توانستم در این جایگاه قرار بگیرم وآموزش بگیرم از آقای مهندس دژاکام و خانواده ایشان و همچنین خانم طیبه و تمام عزیزانی که در مسیر کنگره 60 من را همراهی نمودند تشکر مینمایم.این تولد را خدمت این خانواده پرانرژی بویژه خانم فاطمه و صدف عزیز، تبریک عرض می‌کنم. امید وارم این تولدها ادامه‌دار باشد و اجازه برگزاری این تولدها همیشه داده شود، زیرا این تولدها نقطه امیدی برای مسافران و همسفران است؛ برای کسی که وارد سفر می‌شود تا بتواند محصولات ناب کنگره را ببیند و به آینده امیدوار شود. در رابطه با دستور جلسه این هفته، مطالب زیادی گفته شد و من فقط صحبت کوتاهی در مورد آداب معاشرت انجام می‌دهم. زمانی که انسان به تعادل برسد، می‌تواند ادب و آداب معاشرت را رعایت کند. در اینجا یک سؤال پیش می‌آید که این تعادل چیست و انسان چگونه می‌تواند به آن برسد؟ تعادل یعنی پایداری و انسان زمانی می‌تواند پایدار باشد که نیروهای خود را در قسمت‌های مختلف زندگی تقسیم کند؛ به عبارت دیگر، انسان تک‌بعدی نباشد.

انسان موجودی اجتماعی است و به همین شکل خلق شده است. به همین دلیل به روابط اجتماعی نیاز دارد و برای ادامه حیات نیز به یک جسم سالم احتیاج دارد؛ موضوعی که آقای مهندس دژاکام بارها درباره آن صحبت می‌کنند. در کنار سلامت جسم، ورزش، تغذیه مناسب نیز اهمیت دارد. انسان برای تکامل آفریده شده است و لازمه تکامل، آموزش گرفتن است و در همه آموزش‌ها نیز باید زمان و انرژی لازم صرف شود و زمانی که همه این موارد در کنار هم قرار بگیرند، نتیجه آن یک انسان متعادل خواهد بود. همان‌طور که دکتر امین در سی‌دی علم زندگی می‌فرمایند، سعی کنید فرزندانتان را تک‌بعدی پرورش ندهید. منِ مادر نباید این‌گونه فکر کنم که همین‌که فرزندم درس می‌خواند کافی است و فقط او را حمایت کنم که درس بخواند. این نوع دلسوزی در واقع می‌تواند باعث تخریب فرزند شود. کودکی که ارتباطات اجتماعی را یاد نگرفته و نیاموخته که به سلامت جسم و روان خود اهمیت بدهد، چه فایده‌ای دارد که فقط درس بخواند؟

همین موضوع درباره یک همسفر در ابتدای ورود به کنگره نیز صدق می‌کند، اگر یک همسفر سفر اولی تمام انرژی خود را صرف کنترل مسافرش کند اینکه چه زمانی دارو بخورد، چه زمانی برود، چه زمانی برگردد و مدام بپرسد چرا رفتی و چرا آمدی، در حقیقت تمام انرژی خود را روی یک بخش متمرکز کرده است، در این صورت حال خوشی نخواهد داشت و حال خوب او وابسته به حال مسافرش می‌شود، در حالی که این کاملاً اشتباه است. در مورد دستور جلسه دوم، یعنی تولد خانم فاطمه عزیز، باید بگویم که قبلاً شناخت زیادی از ایشان نداشتم، اما ایشان دختری خوش‌قلب، خوش‌اخلاق و پرانرژی هستند. در اوایل سفر، نکات ظریفی در رفتارشان می‌دیدم. روزی که می‌خواستم درباره برخی مسائل با ایشان صحبت کنم، گفتم: فاطمه، من از راهنمای خودم چیزهایی یاد گرفته‌ام که می‌خواهم بخشی از آن را به تو بگویم به او گفتم یاد بگیر نسبت به چیزهایی که دوستشان داری، حساسیت و تعصب نداشته باشی. اگر امروز مسافرت را دوست داری، راهنمایت را دوست داری یا کنگره را دوست داری، یاد بگیر نسبت به آن‌ها تعصب نداشته باشی ایشان این صحبت را پذیرفت و امروز هم حال خوبی دارد، تلاش می‌کند و مراقب حس و حال خودش است. کسی که از قیاس و تعصب دور باشد، مسیر رشد را بهتر طی می‌کند.

سخنان همسفر فاطمه:

خدا را بسیار سپاسگزارم که بعد از یازده سال، امروز در این لحظه و در این جایگاه قرار گرفته‌ام؛ جایی که زندگی دوباره به من و خانواده‌ام بازگردانده شد. در ابتدا از آقای مهندس دژاکام تشکر می‌کنم. به خاطر درمان اعتیاد، شاید در هیچ جای جهان این روش شناخته نشده بود، اما آقای مهندس دژاکام توانستند این روش را دریافت و کشف کنند و آن را به منِ فاطمه، به فاطمه‌ها و به مجیدها آموزش بدهند و اگر امروز حال دل همه ما خوب است، چون ایشان این روش را به ما یاد دادند، اگر آقای مهندس دژاکام نبودند، معلوم نبود صدف کجا بود، معلوم نبود فاطمه کجا بود و معلوم نبود مجید کجا بود. مجید می‌توانست یک کارتن‌خواب باشد، اما امروز رهجو دارد و در این جایگاه ایستاده است. البته باید این واقعیت را بگویم که مجید تا مرز کارتن‌خوابی پیش رفته بود و به نحوی در خانه کارتن خواب بود، اما امروز مجیدی که اینجا می‌بینید، سرپا، قبراق و باانرژی نشسته است. زندگی من قبل از کنگره ۶۰ این نبود. بیست سال است که زندگی مشترک دارم، اما پنج سال از آن را فقط خوابیدم شب‌ها که من و دخترم صدف از خواب بیدار می‌شدیم، می‌دیدیم مجید خانه نیست، نمی‌دانستیم کجاست، داخل ماشین نشسته و مصرف می‌کند یا بیرون رفته است.

یک روز من از پل کاوه تا پل چمران و حتی تا فرودگاه دنبال مجید می‌گشتم تا ماشینش را پیدا کنم به خانه برمی‌گشتم و مدام با خودم می‌گفتم کجا رفته، چه کار می‌کند و چه چیزی مصرف می‌کند. صبح به خانه برمی‌گشت، اما با حال بسیار بد، از صدف عزیزم هم تشکر می‌کنم، امروز بیست ساله است و در کنگره ۶۰ رشد کرده است و در زندگی خودش قوی است، چون در کنگره60 آموزش دیده است، شاید بسیاری از هم سن‌وسال‌های صدف در بیرون از کنگره60 چیزهایی را ندانند که او امروز می‌داند و همین موضوع مرا خوشحال می‌کند، چون کنار پدرش رشد کرد و در گذشته هم در کنار پدرش ماند چون یک همسر می‌تواند از شوهرش طلاق بگیرد اما دختر هیچ موقع نمی‌تواند از پدر طلاق بگیرد و جدا شود. پدر خود من مصرف‌کننده بود و به خاطر مصرفش از دنیا رفت و هنوز هم وقتی به یادش می‌افتم اشک می‌ریزم و با خودم می‌گویم چرا پدرم به کنگره ۶۰ نیامد. آن روزهایی که برای مشکلات زندگی به تهران می‌رفتم، صدف همیشه کنار پدرش بود و من هم به خاطر اینکه مادر بودم، نمی‌توانستم فرزندم را تنها بگذارم.

از خواهرشوهرم نیز تشکر می‌کنم زمانی که مجید تخریب زیادی داشت، مادر و خواهرش همیشه کنار من بودند. مادرش همیشه می‌گفت صبر کن، درست می‌شود اما من می‌گفتم: نه، مگر می‌شود مجید درست شود ولی شد. بیست‌وهشت سال مصرف شوخی نیست. آقایان مسافر سفر اولی، بیست‌وهشت سال مصرف زمان کمی نیست. به نظر من، درمان مجید در کنگره ۶۰ یک معجزه بود. زمانی که صدف یک ساله بود، به شمال رفته بودیم، آن موقع مجید تازه ورشکست شده بود. داخل ماشین به من گفت دارم می‌روم جلسه گفتم جلسه؟ چه جلسه‌ای گفت: کت و شلوارم را بده، می‌خواهم بروم جلسه بعد صدف را بغل کرد و از خانه بیرون رفت. من هم رفتم و از آقایانی که جلوی ویلا بود پرسیدم شما اینجا چه کار می‌کنیدگفتند خانم، ما این آقا را در محمودآباد با حال بسیار بد پیدا کردیم گفتم چه شده؟ گفتند نمی‌دانم خانم، چه چیزی مصرف کرده یا نکرده، اما آنجا بود،همان‌جا بود که فهمیدم مجید شیشه مصرف می‌کند.

با برادرش تماس گرفتم و آن چند نفر هم از آنجا رفتند اما مجید شروع کرد به داد زدن که چرا این‌ها را فرستادی؟ من می‌خواستم با آن‌ها بروم جلسه آن زمان ساعت سه صبح بود. به او گفتم: تو ساعت سه صبح چه جلسه‌ای داشتی و مجید گفت یکی از آن‌ها دکتر بود، یکی مهندس بود و من باید با آنها می‌رفتم و صدف را بغل کرد و به وسط خیابان رفت و گفت چون این‌ها را فرستادی، حالا بچه را وسط خیابان رها می‌کنم جیغ و داد می‌کرد و من مجبور شدم با پاسگاه تماس بگیرم. واقعاً نمی‌توانید تصور کنید آن شب را چگونه تا صبح گذراندیم. صبح به برادرش زنگ زدم و گفتم مجید سه شب است نخوابیده، چه کار کنم گفت شیشه مصرف کرده است واقعاً برادرشوهرم هر زمان که به او احتیاج داشتم، خودش را سریع می‌رساند. آن زمان من در تهران زندگی می‌کردم و او تا شب کنار ما ماند. از او بسیار سپاسگزارم و آرزوی قلبی‌ام این است که روزی به کنگره60 بیاید. در روزهای آخر مصرف، سیگار کشیدن مجید برای من بسیار سخت‌تر از هر چیز دیگری شده بود. هم مواد مصرف می‌کرد و هم روزی سه پاکت سیگار می‌کشید.

از آقای علی رحیمی راهنمای درمان سیگار مجید بسیار سپاسگزارم، چون اصلاً فکر نمی‌کردم مجید بتواند سیگار را کنار بگذارد. همیشه می‌گفتم شاید بتواند مواد را ترک کند، اما سیگار را هرگز چون شب‌ها بالای سر من و صدف پشت سر هم سیگار می‌کشید؛ هنوز یکی خاموش نشده، یکی دیگر را روشن می‌کرد، ته سیگارها را روی موکت خاموش می‌کرد و تمام موکت‌ها سوراخ شده بود زیرسیگاری‌ها را شکسته بود و پتوها و ملحفه‌ها همه سوراخ سوراخ شده بودند، الان گاهی آن وسایل را جلویش می‌گذارم تا ببیند کجا بوده و امروز به کجا رسیده است. این همان جایی است که غیرممکن، ممکن می‌شود؛ و آنجا کنگره ۶۰ است. از اصغر آقا منصوری تشکر می‌کنم، ما واقعاً به ایشان و خانواده محترمشان زحمت زیادی دادیم و هرچه بگویم کم گفته‌ام. زمانی که برای طلاق اقدام کرده بودم، ایشان برگه طلاقم را امضا نکردند و گفتند مجید می‌آید و مجید آمد و بسیار زیبا سفر کرد. از خانم مریم صانعی نیز تشکر می‌کنم من در کنار ایشان رشد کردم و به تعادل رسیدم از مجید زیاد گفتم، اما خودم هم پر از ضد ارزش بودم در سفر سیگار رشد زیادی کردم، به تعادل رسیدم و خشمم بسیار پایین آمد. اگر بخواهم بگویم چه چیزی باعث شد کنار مجید بمانم، فقط مهربانی، گذشت، بخشش و اخلاق خوب او بود و از خانم بهاره هم بسیار سپاسگزارم و مطلب آخر بهترین هدیه کنگره60 به من تولد پسرم شاهان است.

سخنان همسفر صدف:

سلام دوستان، صدف هستم، یک همسفر از آقای مهندس دژاکام و خانواده محترمشان تشکر می‌کنم که این بستر ارزشمند را برای من، خانواده‌ام و تمامی اعضای کنگره ۶۰ فراهم کردند. امیدوارم تمام سفر اولی‌ها بتوانند این جایگاه را تجربه کنند و به حالِ خوب دست یابند. از اصغرآقا و خانم مریم نیز صمیمانه تشکر می‌کنم؛ زیرا آموزش‌های بسیار زیادی از ایشان آموختم. همچنین از پدر و مادر خودم سپاسگزارم. شاید اگر برخی اتفاقات در زندگی من رخ نمی‌داد، هرگز رشد نمی‌کردم و به درک بسیاری از مسائل شخصی خود نمی‌رسیدم.کنگره ۶۰ چیزهای بسیار ارزشمندی به من آموخت و من همه این‌ها را مدیون پدر و مادرم هستم.

نگارش: مسافر ناصر بهشتی لژیون 9، مسافر سجاد علیان لژیون 3، مسافر غلامرضا ابراهیمی لژیون 31، مسافر محمود صفدری لژیون 20، مسفر علیرضا امینی لژیون 29

عکاس: مسافر حمید رضا تولایی لژیون 8

کاور: مسافر ابراهیم کاظمی لژیون 8

ویرایش: مسافر علی کریمی لژیون 5، مسافر عادل سلطانی لژیون 11

تنظیم: مسافر ابراهیم کاظمی لژیون 8

از طرف خدمتگزاران سایت تقدیم نگاه زیبایتان

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .