English Version
This Site Is Available In English

ادب، مرز میان دانایی و نادانی است.

ادب، مرز میان دانایی و نادانی است.

دهمین جلسه از دور چهاردهم سری کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی گوجان با استادی  راهنمایی محترم مسافر ستار،نگهبانی مسافر اسماعیل و دبیری مسافر علی با دستور جلسه :آداب معاشرت ,ادب و بی ادبی ،تعادل و بی تعادلی در روز سه شنبه  مورخ ۱۹ خرداد ۱۴۰۵ رأس ساعت ۱۷آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:

 

سلام دوستان ستار هستم مسافر 

دستور جلسه: آداب معاشرت، ادب، بی‌ادبی و تعادل و بی‌تعادلی.

همان‌طور که آقای مهندس در آخرین سی‌دی، سی‌دی «جبر اختیار» گفته‌اند، ما در مورد هر چیزی که می‌خواهیم بحث کنیم، یا درباره‌ی یک انسان یا هر چیز دیگری صحبت کنیم، اول باید به شناختش برسیم. من هم در مورد این دستور جلسه سرچ کردم؛ معنی آداب معاشرت، ادب، بی‌ادبی و تعادل را نگاه کردم تا ببینم معنایشان چیست. اول معنی‌ها را می‌خوانم و بعد درباره‌شان توضیح می‌دهم.

وقتی سرچ کردم، در ویکی‌پدیا نوشته بود:

آداب معاشرت مجموعه‌ای از اصول، هنجارها و رفتارهای پذیرفته‌شده اجتماعی است که به افراد کمک می‌کند در تعامل با دیگران رفتاری محترمانه، مؤدبانه و متناسب با موقعیت داشته باشند. این آداب مشخص می‌کند چگونه صحبت کنیم، گوش دهیم، واکنش نشان دهیم و در موقعیت‌های مختلف اجتماعی و حرفه‌ای حضور مؤثر و مناسبی داشته باشیم.

آداب معاشرت در هر جایی که ما وارد می‌شویم، در هر شهری، در هر خانواده‌ای، تقریباً می‌شود گفت در هر اداره‌ای، یک آداب و رسومی را باید رعایت کنیم. حالا ما قوانین و چارچوب‌های بقیه اداره‌ها و شهرهای دیگر را نمی‌دانیم، و در مورد کنگره می‌خواهیم صحبت کنیم.

ما زمانی که وارد کنگره می‌شویم، یک چارچوبی دارد، یک قوانینی دارد که در حرمت‌ها دو بار خوانده می‌شود. تقریباً همان قانون‌هایی که یک تازه‌وارد و همه‌ی سفر اولی‌ها و دومی‌ها باید از آن پیروی کنند. در حرمت‌ها گفته می‌شود وقتی وارد این مکان می‌شویم، دروغ نباید بگوییم، از لباس نامناسب استفاده نکنیم، پوشش سفید داشته باشیم، حرف یکدیگر را قطع نکنیم، و نوشته که حرف سیاسی نزنیم، حرف ناشایست بیان نکنیم. این در هر جامعه‌ای، هر جا بروی، از حرف ناشایست می‌گویند نباید بیان کنی. و هر کدام از این مواردی که در حرمت‌ها و در کنگره گفته می‌شود، بدون شک یک دلیل خیلی مهمی پشتش بوده.

همین لباس سفید پوشیدن، سرِ نظم آمدن، حرف یکدیگر را قطع نکردن، و هر کدام از این‌ها در ادامه احترام می‌آورد و از روی ادب است که ما یک پوشش مناسب، یک لباس تمیز بپوشیم، حرف یکی دیگر را قطع نکنیم، و تمام این مواردی که در حرمت‌ها آمده.

در مورد ادب و بی‌ادبی، معنی ادب را سرچ کردم. نوشته بود: ادب به اخلاق و رفتار پسندیده در هر جامعه که با هم کمی متفاوت است و مطابق با هنجارها گفته می‌شود. ادب همچنین به مجموعه دانستنی‌هایی گفته می‌شود که انسان را از خطا و لغزش بازمی‌دارند. ادب مجموعه‌ای از علومی است که با استفاده از عقل و تفکر، انسان را در برخوردها مصون از ناهنجاری‌ها نگه می‌دارد و موجب عزت انسان می‌شود.

همین‌جا اگر نگاه کنیم، چیزهایی که من در کنگره یاد گرفتم از ادب، این است که همیشه آقای مهندس می‌گفت و من از آقای مهندس این را یاد گرفتم: وقتی به احترام یک شخص بزرگ‌تر، یا کوچک‌تر، آموزگار، یا هر کسی بلند می‌شویم، باید منتظر بمانیم تا آن شخص بنشیند و بعد ما بنشینیم. یا این را یاد گرفتم که اگر به جایی رفتیم، زیر یک سقف، اول به ما اجازه بدهند که بنشینیم، بعد بنشینیم. قبلاً هر جایی که می‌رفتم، سریع دنبال یک جای خالی می‌گشتم و می‌رفتم می‌نشستم. ولی حالا منتظر اینم که آن‌که آنجاست، در آن اتاق است، در آن ساختمان است، اول اجازه بدهد بشینیم. و این را یاد گرفتم که با خانم‌ها چطور صحبت کنم، از توهین استفاده نکنم، از جمع شما، چه فاصله‌ام را رعایت کنم موقع صحبت کردن. و این را متوجه شدم که در کنگره هر جایگاهی باید به آن احترام گذاشته شود تا آن چارچوب حفظ شود. چیزهایی که در کنگره از ادب یاد گرفتم، حالا چیزهایی که در ذهنم بود، همین است.

تعادل که معنایش را حالا از میزان، بالانس، برابری می‌آید، ولی این در مورد اجسام و اشیاء است؛ در مورد انسان خیلی پیچیده‌تر است، چون که شامل جسم و جان و روح و نفس و این‌ها می‌شود، پیچیده‌تر است تعادل. و تعادل در هر چیزی باید برقرار بشود. حتی در همان عشقی که ما در کنگره درباره‌اش صحبت می‌کنیم، همان هم باید روی تعادل باشد. اگر بیش از حد باشد، همان هم مشکل به‌وجود می‌آورد.

در حرف‌های آقای مهندس هست که می‌گوید اگر یک نیازمندی سر کوچه‌تان نشسته باشد، شما هر روز یک مبلغی به او بدهید، بعد یک ماه این را قطع کنی، او طلبکار می‌شود و حتی شاید حرف‌هایی هم به شما بزند. منظورم این است که همان عشق و محبت هم نیاز به تعادل دارد. حالا آن کمک از دلسوزی می‌آید، که دلسوزی هم به نظر من زیاد نیاز نیست، چون باعث می‌شود که من این را همین‌جا تجربه کردم: اگر زیاد دلسوزی کنی، احساس کوچکی به آن شخص می‌دهی.
و این واقعیت را می‌گوید؛ حالش هم از آن چیزی که هست، خوش‌تر می‌شود و از این داستان هم انرژی می‌گیرد.

منظورم این است که این دیدگاه ما، این جهان‌بینی خیلی توی هر کاری، توی زندگیمان مهم است. زمانی که وارد می‌شویم، چطور نگاه کنیم به راهنماها، به قوانین کنگره، به چه شکلی نگاه کنیم، چه برداشتی داشته باشیم، از آموزش‌ها چه برداشتی داشته باشیم.

ان‌شاءالله که این نگاه تغییر کند؛ که می‌کند، ان‌شاءالله نیست، قطعی، همه دیدگاه‌ها تغییر می‌کند، جهان‌بینی‌ها و همگی روزبه‌روز به آن حال خوش‌تر و بهتر خواهیم رسید.

خیلی ممنونم که گوش دادید. خودتون آقای مهندس رو تشویق کنید.

تنظیم ویرایش و ارسال : مرزبان خبری مسافر جعفر 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .