English Version
This Site Is Available In English

بلوغ انسان در ادب خلاصه می‌شود

بلوغ انسان در ادب خلاصه می‌شود

آدم‌ها را بیش از آن‌که با حرف‌های بزرگ بشود شناخت با رفتارهای کوچک می‌شود فهمید، از لحن سلامشان از طرز نگاهشان از وقتی که برای شنیدن می‌گذارند، از صبری که در پاسخ دارند و از احترامی که در اوج ناراحتی فراموش نمی‌کنند.

آداب معاشرت چیزی فراتر از چند واژه رسمی و چند رفتار از پیش تعریف شده است. آداب معاشرت در حقیقت لباس زیبای انسانیت بر تن رابطه‌هاست، همان چیزی که باعث می‌شود فاصله‌ها امن شوند، دل‌ها کمتر زخمی گردند و آدم‌ها در کنار هم کمتر یکدیگر را آزار بدهند.

ادب فقط لطفاً و متشکرم گفتن نیست. ادب یعنی بدانی هر دلی حرمت خودش را دارد، یعنی وقتی می‌توانی نیش بزنی، مرهم باشی، یعنی حق با توست؛ اما بلد باشی ناراحت شوی ولی بی‌رحم نشوی دنیا به همین ادب ساده محتاج است. به همین که کسی در شلوغی روزگار، یادش بماند رو به‌ رویش یک انسان ایستاده نه یک وسیله نه هدفی برای تخلیه خشم نه دیواری برای کوبیدن حرف‌های تلخ.

بی‌ادبی همیشه فریاد زدن نیست. گاهی بی‌ادبی، سردیِ بی‌دلیل است گاهی نادیده گرفتن است، گاهی تحقیر در لباس شوخی، گاهی سکوت برای شکستن دیگری به کار می‌رود گاهی می‌دانیم کلمه زخم می‌زند و باز هم آن را بر زبان می‌آوریم.

بی‌ادبی پیش از آن‌که گوش دیگری را آزار دهد، روح خود آدم را خشن می‌کند. آدم بی‌ادب شاید گمان کند قوی‌تر است؛ اما حقیقت این است که او فقط از تعادل درون دور شده است. کسی که با خودش در صلح باشد کمتر با دیگران در جنگ است.

تعادل، همان گمشده روزهای ماست. تعادل میان صراحت و مهربانی، میان سکوت و سخن، میان حق گرفتن و دل نشکستن، میان دوست داشتن خود و احترام گذاشتن به دیگران. برخی آن‌قدر ملاحظه می‌کنند که خودشان را فراموش می‌کنند و برخی آن‌قدر فقط خودشان را می‌بینند که دیگران را له می‌کنند؛ اما زیبایی انسان در همین متعادل بودن است نه آن‌قدر خاموش که صدایش گم شود و نه آن‌قدر بلند که صدای همه را خاموش کند.

بی‌تعادلی از جایی آغاز می‌شود که آدم اندازه‌ها را گم می‌کند، خشمش بیشتر از فهمش می‌شود، قضاوتش بیشتر از شناختش، توقعش بیشتر از توانایی‌اش و حرف زدنش بیشتر از گوش دادن.

آن‌جاست که رابطه‌ها ترک برمی‌دارند آن‌جاست که احترام آرام از میان می‌رود آن‌جاست که دل‌ها خسته می‌شوند از توضیح دادن، از تحمل کردن، از فهمیده نشدن.

چه خوب می‌شد اگر یادمان می‌ماند ادب زینت انسان است، نه نشانه ضعف. و احترام گذاشتن به دیگران کوچک کردن خود نیست، بلکه بزرگ‌داشتن روح است. چه خوب می‌شد اگر در معاشرت‌هایمان، کمی بیشتر حواسمان به وزن کلمات بود به حال دل‌ها، به مرزها، به لحن‌ها، به سکوت‌هایی که باید حفظ شوند و حرف‌هایی که باید با نرمی گفته شوند.

دنیا بیش از هر زمان دیگری به آدم‌های متعادل، باادب و فهمیده نیاز دارد. آدم‌هایی که بلدند چگونه حرف بزنند بی‌آن‌که زخمی کنند، چگونه حقیقت را بگویند بی آنکه تحقیر نمایند و چگونه حضور داشته باشند بی‌آنکه سنگینی‌شان کسی را خسته کند.

آخرِ همه این‌ها، آدم‌ها از ما کمتر ثروتمان را به یاد می‌آورند؛ اما برخوردمان را هرگز فراموش نمی‌کنند. یادشان می‌ماند که در کنار ما آرام گرفته‌اند یا شکسته شده‌اند، ارزشمند بوده‌اند یا کوچک دیده شده‌اند، فهمیده شده‌اند یا نادیده گرفته شده‌اند و شاید تمام بلوغ انسان در همین چند چیز خلاصه می‌شود: ادب داشتن، مرز شناختن، تعادل نگه داشتن و دل نشکستن.

نویسنده: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر فرزانه(لژیون دوم )
رابط خبری: همسفر فردوس رهجوی راهنما همسفر فرزانه (لژیون دوم)
ویرایش و ارسال: همسفر الهام رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون یکم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی بروجن

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .