سفر من از قبل آغاز شد، با درد، تردید و بیقراری و بعد به شناخت، رشد و ساختن دوباره خود رسید.
این دلنوشته از همسفری است که قبل از ورود به کنگره۶۰ در تاریکی و ناامیدی غوطهور بود و خسته از زندگی، بدون هیچ امیدی به زندگی و آینده؛ زیرا همه درهای امید را به روی خود بسته میدید و فقط ناشکری و ناسپاسی از خداوند باقی مانده بود که چرا من؟
گاهی انسان در تاریکی روزگار، آنقدر خسته میشود که حتی توان ادامه دادن را در خود نمیبیند و همهچیز برای او پوچ و بیهوده میشود؛ اما درست در همان لحظه که همه چیز برای من تمام شده بود، نوری از امید در دلم روشن شد و راه کنگره۶۰ برای من باز شد.
راه امید به زندگی و یا مسیر رهایی که با صبر، تلاش و آگاهی همراه بود. در کنگره۶۰ آموزش گرفتم که قوانین زندگی خود را یاد بگیرم تا بتوانم درست زندگی کنم؛ ولی قوانین زندگی من بستگی به منیت درون من داشت که اگر منیت را کنار بگذارم، بهتر میتوانم زندگی کنم و آیندهای روشن بسازم.
به شکر خدا وارد کنگره۶۰ شدم، آموزش گرفتم و با قلبی آرامتر و قدمهایی محکمتر و امیدی عمیقتر ادامه دادم. اکنون با احترام به گذشته و امید به آینده مسیر را ادامه میدهم؛ چون کنگره۶۰ به من آموخت که چهطور مهربان باشم، چهطور از هر لحظه بودن خود لذت ببرم و قدر بدانم. با روحی که دوباره جوان شدهاست، به آینده مینگرم و با تمام وجود، راه کنگره۶۰ را ادامه میدهم؛ زیرا میدانم این راه، راه نور، عشق و رهایی است.
در پایان خداوند بزرگ را سپاسگزارم که راه کنگره۶۰ را برای من باز کرد و مسیر مرا روشن ساخت، بیشترین تشکر را از مهندس حسین دژاکام دارم که این راه نجاتبخش را بنا نهادند و از راهنما همسفر سپیده که با دلسوزی و دانش، مرا در این مسیر هدایت نمودند، قدردانی میکنم.
نویسنده: همسفر نجمه رهجوی راهنما همسفر سپیده (لژیون بیستم)
رابط خبری: همسفر میترا رهجوی راهنما همسفر سپیده (لژیون بیستم)
ارسال: همسفر الهام رهجوی راهنما همسفر پریسا (لژیون بیست و ششم) دبیر اول سایت
همسفران نمایندگی شیخبهایی
- تعداد بازدید از این مطلب :
84