روز و روزگاری بود که پر از ترس و استرس را سپری میکردیم که بیربط به دستور جلسه نمیباشد. مسافرم با تخریبی که داشت، به خودش و به من همسفر، آسیبهای زیادی وارد کرد. خیلی وقتها وقتی صدای زنگ خانه به صدا در میآمد، پر از ترس و استرس میشدیم، به خاطر مصرف مواد مسافرم، فضای خانه را دود و بوی مواد میگرفت و ما سراسیمه میدویدیم، بساط را جمع میکردیم و خوشبوکننده میزدیم تا بتوانیم در را باز کنیم.
گاهی هم اصلاً در را باز نمیکردیم که متأسفانه باعث ناراحتی و دلآزردگی خیلیها میشد، آنها میپرسیدند: چرا در را باز نکردید و از این قبیل حرفها مجبور بودیم به دروغ بگوییم: شرمنده، صدای زنگ را نشنیدیم یا منزل نبودیم. این عذاب وجدان همیشه من بود و این کار، نهایت بیادبی ما را نشان میداد.
ما معاشرت هم بلد نبودیم. من شخصاً سرزده به جایی میرفتم، بدون هماهنگی و بدون اینکه تماس بگیرم. به این فکر نمیکردم که آیا من، بدون هماهنگی وارد خانه کسی میشوم، آیا صاحبخانه شرایط مهمانداری دارد یا ندارد؟ آیا اصلاً در منزل هست یا مهمان دیگری دارد؟
به لطف پروردگار، با آشنا شدن با مسیر سبز کنگره و با آموزشهای ناب آقای مهندس خیلی از رفتارها، گفتارها و کردارم تغییر کردهاست. به لطف خدا، حالا اصلاً به خودم اجازه نمیدهم بدون هماهنگی وارد خانه کسی بشوم؛ حتی خانه پدر و مادرم که از عزیزان من هستند. سعی میکنم آداب غذا خوردن، صحبت کردن و معاشرت با دیگران را رعایت کنم، با احترام با بقیه برخورد کنم، کمتر حرف بزنم، سخن دیگران را قطع نکنم و با دقت به صحبتهای آنها گوش دهم. کنگره۶۰ و وادی چهاردهم، همان وادی عشق به من آموخت که تمام مخلوقات خدا را دوست داشته باشم.
سپاسگزار پروردگارم هستم برای سلامتی و برای تمام نعمتهای بیکرانی که به ما عطا کردهاست. دید و نگرش من به همهچیز تغییر کردهاست، دیگر از باد، خاک و باران ناراحت نمیشوم که بگویم: ایوای! چه وقت باد و خاک بود؟ چه وقت باران بود؟ حالا عاشق باران و زیر باران خیس شدن هستم و از بارش باران در چهار فصل خدا شاکر و سپاسگزارم.
نویسنده: همسفر محبوبه رهجوی راهنما همسفر صفیه (لژیون یکم)
ویرایش و ارسال: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون هفتم) دبیر دوم سایت
همسفران نمایندگی عطار نیشابوری
- تعداد بازدید از این مطلب :
63