جلسه ششم از دوره سیزدهمِ سری کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰، ویژه مسافران نمایندگی یوسف، با استادیِ مسافر پدرام، نگهبانیِ مسافر علی و دبیریِ مسافر علی، با دستور جلسه “آداب معاشرت، ادب و بیادبی، تعادل و بیتعادلی" روز چهارشنبه، 20 خردادماه ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
امیدوارم امروز بتوانم در مورد دستور جلسه، آداب معاشرت، ادب و بیادبی، و بهویژه مفهوم تعادل آموزش ببینم. در حقیقت، تعادل یکی از مسائل شخصی من بوده است که همیشه به صورت یک معضل مبهم و گنگ برایم مطرح بوده. همیشه گفته میشود که تعادل قانون است و افراط و تفریط خواست شیطان؛ یعنی حتی اگر بخواهیم کار خوبی انجام دهیم، باید تعادل را رعایت کنیم. گاهی اوقات کارهایی انجام میدهیم که به ظاهر نقش و جلوهای خوب دارند، اما در عمل تعادل ما را به هم میزنند.
برای مثال، در سفر اولم، میخواستم کارهایی انجام دهم که خود آن کار به نظر خوب میآمد؛ مانند تغییر شغل و رفتن به بهترین آموزشگاه ایران برای کار کردن، یا مطالعه کتابهای بسیار زیاد و متفرقه. این فعالیتها ظاهراً کارهای مثبتی بودند، اما در عمل باعث عقب افتادن من از مسیر اصلی سفر و درمان اعتیادم میشدند.
من همیشه ذوق و شوق زیادی برای پیشرفت خودم داشتهام، اما مسئله این بوده که تعادل کجاست؟ کجا باید گاز داد و کجا باید ترمز گرفت؟ تشخیص این موضوع برای همیشه معضل بزرگی بوده است. از کجا بفهمیم که واقعاً در چه موقعیتی هستیم؟ یعنی در چه شرایطی باید علیرغم تمایل درونی، کاری را انجام دهیم و به نوعی زور بزنیم، و در چه شرایطی باید ترمز بگیریم و تلاش نکنیم؟ در سفر اول، به نظرم تشخیص این موضوع بسیار سخت است و تقریباً غیرممکن؛ در این مرحله فقط راهنما میتواند کمک کند.
اما در ادامه، چیزی که پیدا کردم این است که اگر نیروی محرکه و انگیزهای که میخواهیم داشته باشیم، از جنس ترس، گناه، طمع، خودنمایی یا عجله باشد، یا اگر کاری که میخواهیم انجام دهیم اولویتهای اول زندگی (مثل درمان اعتیاد) را به خطر میاندازد، از همان وسوسههای شیطانی است که ظاهراً خوب به نظر میرسد. در کنگره نیز آموختیم که نیروهای شیطانی خیلی دلسوانه در جلد ما میآیند. اما اگر انگیزه از پوشش عقل سلیم و آرامش باشد، آنگاه همان صدای عقل است و میتوانیم آن کار را انجام دهیم. گاهی اوقات ما در پیشرفت طمع میکنیم؛ من خودم این حالت را خیلی زیاد تجربه کردهام. نویسندگان بزرگ تأکید دارند که قدرت اراده ما محدودیت دارد و باید این محدودیت را در نظر بگیریم وگرنه طمع هرگز سیر نمیشود.
دوزخ است این نفس و دوزخ اژدهاست کو به دریاها نگردد کم و کاست
.png)
در مورد ادب و آداب معاشر، موضوعی که برایم جالب بود این است که بعد از رهایی، ناگهان موضوع ادب و آداب معاشرت برایم بسیار مهم شد، در حالی که قبل از آن به آن بیتفاوت بودم و اصلاً به آن فکر نمیکردم. اما چرا؟
خیلی جالب است که ما در واقع یک پهنای باند شناختی محدود داریم. مثل کامپیوتر که رمش مقدار محدودی از اطلاعات را میتواند پردازش کند. وقتی برنامهای سنگین در کامپیوتر اجرا میشود، در ram کامپیوتر جای خالی برای اجرا کردن برنامهای ساده مثل word هم نمیماند. در سفر اول هم انگار تقریباً تمام رم، مشغول درمان اعتیاد شده بود، و فضا برای پردازش اطلاعات دیگر نمانده بود. وارد سفر دوم که شدم، فضای زیادی از ram خالی شد و تازه متوجه خیلی مسائل شدم که قبلاً به آن بی تفاوت بودم، مثل همین آداب معاشرت، و مسائلی دیگر مثل ورزش، تغذیه، مدیریت مالی. در سفر دوم تازه اصلی بازی شروع شد.
وقتی رو خودمان کار میکنیم و مسائل را حل میکنیم، و در دراز مدت که مسائل حل میشوند، و مرحای جلو میرویم (مثل گرفتن رهایی)، هم فضای زیادی از ram آزاد میشود، و هم خود بهنای باند شناختی بیشتر میشود.
و در مورد همین موضوع، شعری از حضرت مولانا میتوانم بگویم:
آینَه دانی چرا غَمّاز نیست؟ زانکه زَنگار از رُخَش مُمتاز نیست
رو تو زَنگار از رُخ خود پاک کن بعد از آن، آن نور را ادراک کن
غماز یعنی آشکارکننده راز. آینه وقتی زنگار (زنگ زدی) از رویش پاک نشده باشد، راز را آشکار نمیکند و مسیر را به تو نشان نمیدهد. باید زنگار را از روی آن بریزیم. این زًنگار بههم ریختگیهای زمان مصرف، یا به هم ریختگیهای دیگر مثل منیت، ترس و .... است که مانند زنگزدگی روی آینه هستند که نمیگذارند تصویر خودمان را ببینیم و پتانسلهایمان را کشف کنیم (غماز نیست). این.زنگزدگیها را که پاک کنیم، آن نور که در وجود خودمان هست را میبینیم و درکش میکنیم. این نور در وجود همه هست؛ فقط باید زنگها را از خود پاک کنیم تا متوجه شویم.
.png)
ضبط صدا: مسافر محمدرضا، خدمتگزار سایت
عکاس: مسافر محمدرضا، خدمتگزار سایت
تایپ، ویرایش و ارسال: مسافران محمد و پدرام، خدمتگزاران سایت
- تعداد بازدید از این مطلب :
61