چهاردهمین جلسه از دوره سیزدهم سری کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی کریمان کرمان با دستور جلسه «آداب معاشرت، ادب و بیادبی ، تعادل و بیتعادلی» با استادی مسافر مهدی و با نگهبانی مسافر محمد و دبیری مسافر علی روز سهشنبه مورخ ۱۴۰۵/۳/۱۹ راس ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود.

سخنان استاد :
سلام دوستان مهدی هستم یک مسافر
به رسم ادب اول تشکر میکنم از آقای مهندس و خانواده محترمشان و در درجه دوم از ایجنت محترم شعبه آقا سینا و از راهنمای درمان مواد و درمان سیگارم آقای مجید اعتباری
سپاسگزاری میکنم و تبریک می گویم به کلیه مرزبانهای دوره قبل که به خوبی خدمت کردند و تبریک میگویم به مرزبانهای جدید که انتخاب شدهاند.
در مورد دستور جلسه اگر بخواهم صحبت کنم من یک خاطره از یکی از دوستان تعریف کنم، این خاطرهای که میخواهم از این دوستم بگویم ایشان الان هم راهنمای درمان مواد و هم راهنمای درمان سیگار میباشند.
ایشان تعریف میکردند؛ من زمانی که به شعبه گنجعلیخان آمدم حال خوبی نداشتم و خیلی حال بدی داشتم. آقای محسن زارکویی ایجنت شعبه گنجعلیخان بودند، میخواهم در مورد تعادل صحبت کنم که ما به چه درجهای میرسیم؟ اصلا چه اتفاقی برای ما میافتد؟!
ایشان می گفتند من زمانی که به شعبه آمدم حسم نسبت به آقای زارکویی اصلا خوب نبود، اصلا جوری بودم که فقط به دنبال بهانه بودم! چهار ماه یک چاقو همراهم بوده و دقیقا حواسم به این بود که آقای زارکویی کجا خواهد نشست تا من در مسیر نقطه دید ایشان قرار بگیرم تا ایشان یک بدچشمی یا یک حرف و یا یک اتفاقی از طرف ایشان پیش آمد کند تا من بهانهای داشته باشم که کار خودم را انجام دهم و یک چاقو به ایشان بزنم تا دلم خنک شود!
واقعا چه اتفاقی در کنگره رخ میدهد؟ این تعادل چگونه برقرار میگردد؟ یک آدم با اینهمه حال خراب به تعادل برسد؟ من نمیخواهم از خودم بگویم و تعریف کنم؛ یعنی حال خرابی خودم به کنار، میخواهم بگویم یک آدم با این همه حال خرابیهایش میآید و راهنماهای ما، ایجنت ها و مرزبانهای ما چقدر خوب راهنمایی میکنند و چقدر خوب همزاد پنداری میکنند و یک طوری تازه واردین را راهبری میکنند تا با ما اُنس بگیرند و با ما هم دل میشوند و با ما هم جهت میشوند و روی این صندلی قرار میگیرند.
دقیقا خود من یا این دوستی که دربارهاش دارم صحبت میکنم برایم جای تعجب بود که با این دیدگاه، با این طرز تفکر امروزه راهنمای شال نارنجی و راهنمای سیگار شده است.
یکی از بچههای کنگره که من فکر میکنم الان شعبه ارگ حضور دارند و واقعا ایشان را دوست دارم، همه ایشان را دوست دارند. واقعا چطور میشود؟ این تعادل از کجا برقرار میشود؟ غیر از این است که با جهانبینی و با گوش دادن و با CD نوشتن این قضیه برقرار میشود؟ برای شخص من غیر از این نبوده است!
در مورد تعادل جلسه قبل هم صحبت شد ولی اینجا من میخواهم در مورد ادب و بیادبی صحبت کنم و همان طور که آقای مهندس میفرمایند و میگویند: کسی که برای خودش احترام و ادب را انتخاب میکند خودش به خودش اجر و قرب میدهد و مثالهای زیادی را میزنند و صحبتهای زیادی را هم در این باره مطرح کردهاند؛ ولی من میخواهم اینجا باز از خودم بگویم که من مهدی امروزه میخواهم در یک مجموعهای به سرکار بروم. حالا این مجموعه میخواهد یک مغازه باشد یا یک کارخانه باشد، حالا هر چه که میخواهد باشد! من دوست دارم با بچههای آنجا طوری تعامل بگیرم، طوری برخورد کنم که الان هم در بسیاری از مسائل معمولا عرف هم شده است که شوخی های زشت و زننده میکنند و یا اینکه من را به اسم کوچک صدا کنند، یک شوخیهای به هر حال نابجا بکنم یا اینکه من از همان روز اول که رفتم همه را به اسم آقا صدا کنم و متقابلا همه به من آقا بگویند. ولی اگر به اسم شکسته دیگران را خطاب کنم دیگران هم من را به اسم شکسته صدا خواهند کرد. وقتی من آقا بگویم مسلما دیگران هم به من آقا میگویند.

آقای مهندس گفتند اول خودت برای خودت باید آن احترام را قائل باشی و خودت باید به خودت احترام بگذاری.
ما به کنگره میآییم و وارد سفر میشویم و جبهه میگیریم! دقیقا مثل خود من که جبهه میگرفتم و خیلی چیزها را قبول نمیکردم و چشم گفتن را بلد نبودم و جبهه میگرفتم. خب واقعا نمیدانستم چه میشود که باز دوباره به اینجا میرسیم؟ به جایی که بعضی وقت ها بحث میکنیم، از همدیگر دلخور میشویم و به راحتی میبخشیم، خیلی راحت میآییم و به همدیگر بغل میدهیم و خیلی راحت هستیم، در صورتی که قبل از مصرف من این طور نبودم. یعنی اصلا هر چیزی را به راحتی قبول نمیکردم، ولی الان واقعا چه میشود؟
من میخواهم این را بگویم واقعا چه اتفاقی میافتد؟ خیلی جالب است آقای زارکویی صحبت خوبی کردند و گفتند شما فکر کنید ببینید که آقای مهندس به چه چیز شما فکر نکردهاند؟!
وقتی وارد کنگره میشویم به ما چای میدهند، نان میدهند، جا میدهند و صندلی میدهند و شروع به کار میکنیم. وقتی روی داروی OT رفتیم و شکممان سفت می شود D.sap هست، می گویند این D.sap را بخورید تا شکمتان کار کند، جلوتر که میآییم صورتمان چین و چروک هایش آشکار میشود، میگویند کرم D.sap هم هست، می بینند حالمان بد است میگویند جهانبینی را مطالعه کنید و بنویسید غذای روح مان است!
به اواخر سفر میرسیم میبینند شکممان جلو آمده است میگویند سفر جونز را شروع کنید. جلوتر که میآییم میگویند درمان سیگارتان را شروع کنید، جلوتر که میآییم میگویند آداب معاشرت را یاد بگیرید.
در CD آداب معاشرت، آقای مهندس در مورد ریز به ریز آداب معاشرت صحبت کردهاند. یعنی دقیقا گفتهاند که چگونه غذا بخوریم؟ چگونه صحبت بکنیم؟ چگونه رفتار بکنیم؟ رفتارمان با یک آقا چگونه باید باشد؟ با مردی که سنش بالا باشد چگونه رفتار کنیم؟

بایک مرد که تحصیلاتش بیشتر است چگونه برخورد کنیم؟ با یک خانم چگونه برخورد کنیم؟ با خانواده باید به چه نحوی برخورد کنیم؟ همه شما اینها رو گوش دادهاید، آن قدر جای بحث دارد که ساعتها درباره این موضوع میتوانیم صحبت کنیم.
آقای مهندس به خوبی این قضیه را برای ما باز کردهاند. اگر کسی این CD را گوش نداده است حتمآ آن را گوش کند و بنویسد. برای من واقعا به این صورت بود. این CD را گوش دادم و نوشتم وخیلی تاثیر گذار بود. نه این که بخواهم بگویم قبلا من آدم بی ادبی بودم نه! من آدم با ادبی بودم، مردم دار هم بودم ولی خب یک چیزهایی هم از روی عدم آگاهی من بود!
حتی آقای مهندس میگویند: هیچ انسانی در دنیا بد نیست مگر اینکه کاری را بلد نباشد انجام دهد. من عدم آگاهی داشتم. نمیدانستم مثلا با یک خانم کارمند یا یک خانم دیگر باید به این صورت صحبت کنم، با یک آقا که تحصیلاتش در این سطح است و یا با یک آدم لات باید به چه صورتی صحبت کنم! اینها عدم آگاهی من بود و من بلد نبودم.
اینجا آقای مهندس ریز به ریز توضیح می دهند و به من یاد می دهند که چگونه باید رفتار کنم.
بگذارید این جور تمام کنم؛
کفر نعمت از کَفت بیرون کند
شکر نعمت، نعمتت افزون کند

فکر میکنم هر چه قدر آموزش ببینیم و شکرگزاری و تشکر کنیم کم باشد، پس باشیم، خدمت کنیم، کمک کنیم و هر چه از دستمان بر میآید انجام دهیم. از خدمت در شعبه حاجیآباد، خدمت مالی و دیگر خدمت ها دریغ نکنیم.
کاش این درسها را من در دوره راهنمایی یاد گرفته بودم! کاش این جهانبینی را در دوره راهنمایی یاد گرفته بودم! اگر این چنین بود من یک مصرفکننده نبودم، اگر این چنین بود اندر خم کوچه اولی نبودم! مطمئنا جایگاه خیلی بالاتر و بهتری را می توانستم داشته باشم. ولی خب متاسفانه این درسها را کسی به من یاد نداد و هر چند دیر بود ولی باز خداوند را هزاران مرتبه شاکرم که اینجا دارم مشارکت میکنم.
خودتان و آقای مهندس را تشویق کنید.
تایپ: مسافر ابراهیم لژیون دوم
عکس: مسافر آرمان لژیون دوم
ارسال: مسافر مهدی لژیون دوم
- تعداد بازدید از این مطلب :
50