English Version
This Site Is Available In English

توقعی از کسی نداشته باشم

توقعی از کسی نداشته باشم

جلسه سوم از دوره ششم جلسات لژیون سردار همسفران نمایندگی ابوریحان با استادی دنور همسفر لیلا، نگهبانی دنور همسفر راحله و دبیری همسفر غزاله با دستور جلسه «آداب معاشرت، ادب و بی ادبی، تعادل و بی تعادلی» روز سه‌شنبه ۱۹ خرداد ماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۶:۰۰ آغار به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
شاکر خداوند هستم که در این جایگاه قرار گرفتم. از نگهبان لژیون سردار، همسفر راحله، خیلی تشکر می‌کنم که به من فرصت خدمت دادن و همچنین از راهنمایم، همسفر مرجان، تشکر می‌کنم. در مورد دستور جلسه ما به مجموعه ادب می‌گوییم آداب.  هرجایی که می‌خواییم برویم، آداب خاصی برای خودش دارد. یعنی ما برای انجام هر کاری باید آداب آن کار را بدانیم‌؛ مثلا برای غذا خوردن، راه رفتن، مهمانی رفتن، عروسی، عزا رفتن یا حتی رفتن به سوپر و نانوایی باید آداب آنجا را رعایت کنیم و همه این کارها احترام به خودمان حساب می‌شود‌.

ادب یک آئین و روش هست که آقای مهندس فرمودند: باید یاد بگیریم که در کار دیگران تجسس‌ نکنیم‌؛ دروغ نگوییم و غیبت نکنیم. همه اینا یک نوع بی‌ادبی حساب می‌آید. برای حریم اشخاص باید  احترام قائل باشیم. مثلا در ارتباط با بچه‌ها نگوییم خب این بچه هست و متوجه نمی‌شود؛ بلکه باید به حریمشان احترام گذاشت.

در ارتباط با تعادل بخواهم صحبت کنم، خب همه مصرف‌کننده‌های مواد مخدر وقتی وارد کنگره می‌شوند، تعادل ندارند و وقتی درمان می‌شوند تازه به آن تعادل می‌رسند؛ اما فقط مصرف کننده‌ها نیستند که تعادل ندارند؛ بلکه ممکن است که خیلی از افراد باشند که تعادل ندارند. این هم ربطی به تحصیلات و پولدار بودن یا موقعیت اجتماعی افراد ندارد و ممکن است هرکسی در هر جایگاهی که هست، تعادل نداشته باشد. کسی هم که تعادل ندارد، نه خودش از زندگی‌اش لذت می‌برد و نه اطرافیان در کنارش لذت می‌برند و کلا شاد نیست.

ما خودمان جمعه رفتیم تولد و صاحب تولد گفت تا خواهرم نیاید من هیچ‌کاری انجام نمی‌دهم و کل مهمان‌ها را تا پاسی از شب نگه داشت تا خواهرشان تشریف بیاورند و ایشون هم آنقدر دیر آمد تا شام و کیک را بیاورند و بعد از آن هم که عکاسی کردند، مجلس خیلی دیر تمام شد. من داشتم به این فکر می‌کردم که این کار نشان از بی‌ادبی است. یعنی نه برای خودش، نه برای بقیه و نه برای صاحب مجلس احترام قائل نبود و اگر برایش صبر هم نمی‌کردند، ناراحت می‌شد. خب آن فرد باید در نظر می‌گرفت که مهمان‌های دیگر هم جز خودش هستند.

بخواهم این دستور جلسه را به لژیون سردار ربط دهم؛ آقای زرکش دیده‌بان لژیون سردار فرمودند: ما باید بخشش کریمانه انجام دهیم. بخشیدن و بخشش یک نوع صفت است و با ادب بودن و بی‌ادب بودن هم یک جور صفتی هست که به انسان‌ها تعلق می‌گیرد. بخشش کریمانه این‌جوری هست که یعنی من هر چیزی که به کسی می‌دهم، توقعی از او نداشته باشم. بیرون از کنگره همه ما این‌جوری هستیم که اگر کاری برای کسی انجام می‌دهیم، توقع داریم که در مقابلش برای ما کاری انجام دهد؛ اما نباید این‌جوری باشد و ما باید این را در خودمان نهادینه کنیم. هرکسی که وارد لژیون سردار می‌شود، بداند که واقعا جایگاه خیلی بزرگی هست. این‌گونه فکر نکند که حالا من که ندارم و پولم کم هست که بیایم دنور و پهلوان شوم؛ بلکه همین ذره‌ذره آمدن و همین ذره‌ذره کارت کشیدن‌ها، ظرفیت آدم را خیلی بیشتر می‌کند.

یادم است زمانی که مسافرم برای شال پهلوانی خواست اقدام کند، به من گفت که می‌خواهم این کار را انجام دهم. خب من آن موقع کنگره نمی‌آمدم؛ ولی از دور در جریان بودم. مسافرم بهم گفت: فقط می‌خواهم راضی باشی. گفتم: باشه اگر که حالت را خوب می‌کند، این کار را انجام بده. وقتی هم که رفتیم قرآن و شال رو از آقای مهندس گرفتیم، خیلی حس خوبی بود. حس و حال جایگاهی که آنجا بود باعث شد که من هفته بعدش بیایم کنگره آموزش بگیرم؛ اما زمانی که جشن گلریزان بود و می‌خواستم برای خودم اعلام پهلوانی کنم، از یک هفته قبلش استرس داشتم یعنی همه نیروهای منفی سراغم آمده بود. از یک جهت دوست داشتم و از جهت دیگر می‌گفتم که چرا من باید این‌کار را انجام دهم. مثلا  در اطرافیانم کسانی هستن که بخواهم به آن‌ها کمک کنم، این هزینه را می‌دهم برای فلان جا، خانه‌ام را تغییر می‌دهم یا طلا می‌خرم. یعنی جوری شده بود که هر شب خوابش را می‌دیدم و اما خدا را شکر توانستم به این نیروهای منفی غلبه کنم و اعلام کنم. ان‌شاءالله هر چه زودتر بتوانم تعهد را انجام دهم و این جایگاه را تجربه کنم.

واقعا لحظه‌ای که می‌رویم پیش آقای مهندس و دستشان را روی سر می‌گذارند، حس خیلی خوبی است. آقای مهندس به چشمانت نگاه می‌کند و می‌گوید: برای این کاری که انجام می‌دهی، بدان که از خلق خدا که هیچ، از خود خدا هم نباید توقعی داشته باشی و واقعا می‌خواهند بدانند که مصمم هستی یا نه.

خوشحال هستم و خدا را برای این جایگاه شکر می‌کنم که  چراغ کنگره روشن است تا افراد زیادی بیایند و از این آموزش‌ها استفاده کنند.

من برای این جایگاه استرس داشتم؛ ولی صبح در خواب دیدم که رفتم حرم حضرت علی(ع) و آنجا زیارت می‌کنم‌. خوشحال بودم و با خودم می‌گفتم چرا با خود کیف و چیزی نیاورده‌ام. وقتی از خواب بیدار شدم به مسافرم گفتم و ایشان گفت: قدر این جایگاه را بدان و بدان واقعا برای این جایگاه  دعوت شده‌ای.

تایپ: راهنما ویلیام همسفر غزاله رهجوی راهنما همسفر فرشته (لژیون سوم)
عکاس: همسفر حدیث رهجوی راهنما همسفر فرشته (لژیون سوم)
ویرایش و ارسال: همسفر هستی رهجوی راهنما همسفر رویا (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی ابوریحان تهران

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .