English Version
This Site Is Available In English

داشتن تعادل واقعی با رعایت ادب و احترام

داشتن تعادل واقعی با رعایت ادب و احترام

زمانی که هنوز من و مسافرم در تاریکی بودیم و لحظه‌لحظه زندگی‌مان در رنج و عذاب بودیم نه من تعادل داشتم نه مسافرم. همیشه در کشمکش زندگی گیرکرده بودیم مدام دعوا، قهر، بحث من به هر دری می‌زدم تا بتوانم زندگی‌ام را نجات بدهم؛ اما هر بار به درهای بسته می‌خوردم. در آن زمانی که با هم دعوا می‌کردیم اصلاً متوجه حرمت‌ها نبودیم همیشه من و مسافرم به هم بی‌احترامی می‌کردیم فحش می‌دادیم و همیشه حق‌به‌جانب بودیم. ادب اصلاً در زندگی من معنایی نداشت؛ چون تعادل نداشتیم هر حرفی را به هم می‌زدیم که مگر با این کار بتوانیم باری از دوش خودمان برداریم و به دوش دیگری بیندازیم. همیشه در حال متهم‌کردن یکدیگر بودیم.

ناامید از همه‌جا از همه‌کس تا اینکه من و مسافرم با کنگره آشنا شدیم سفر کردیم آرام‌آرام دوباره زندگی‌مان را ساختیم زندگی که پر بود از ناامیدی. دیگر احترامی بین من و مسافرم نمانده بود؛ حتی خانواده‌های ما درگیر این بی‌احترامی‌ها شده بودند؛ اما کنگره دوباره احترام را به من و مسافرم برگرداند به من و مسافرم ادب را آموخت. ما کنار هم پابه‌پای هم قدم برداشتیم و تمام چیزهایی را که ازدست‌داده بودیم تمام آن احترام‌هایی را که در تاریکی زندگی‌مان گم‌کرده بودیم دوباره به دست آوردیم. من و مسافرم قدم‌به‌قدم پابه‌پای هم ساختیم تمام چیزهایی را که با دستان خودمان با نادانی و افکار پوچمان خرابشان کرده بودیم؛ اما حالا به مسافرم غبطه می‌خورم؛ چون در این بازی قشنگ کنگره مسافرم از من جلوتر رفته و به تعادل واقعی رسیده است.

من هنوز چندقدمی از مسافرم عقب مانده‌ام. خدا را شکر می‌کنم بابت وجود کنگره بابت تمام آموزش‌هایی که داریم توسط راهنماهای عزیز و آقای مهندس می‌گیریم و از صمیم قلبم می‌گویم لحظه‌لحظه آرامش زندگی‌ام را مدیون کنگره هستم.

رابط خبری: همسفر فریبا رهجوی راهنما همسفر اعظم (لژیون چهارم)
ارسال: همسفر مهین رهجوی راهنما همسفر سمیه (لژیون دوم)
همسفران نمایندگی خیام نیشابوری

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .