جلسه چهاردهم از دور پانزدهم سری کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ ویژه مسافران آقا نمایندگی امام قلی خان با استادی راهنمای محترم مسافر علیرضا، نگهبانی مسافر علی و دبیری مسافر علیمحمد با دستورجلسه اول: "آداب و معاشرت، ادب و بی ادبی، تعادل و بی تعادلی" و دستورجلسه دوم: "تولد یکمین سال رهایی مسافر حسینعلی" در روز سه شنبه تاریخ 19 خردادماه 1405 ساعت: 17:00 آغاز به کار کرد.

سخنان استاد:

سلام دوستان علیرضا هستم یک مسافر. خداوند را شاکر و سپاسگزارم و از ایجنت محترم و گروه مرزبانی متشکرم که اجازه دادند در این جایگاه قرار بگیرم.
در مورد دستورجلسه: آداب معاشرت مجموعه رفتارهای درستی است که بایستی در برخورد با یکدیگر در موقعیت های مختلف رعایت کنیم تا احترام و شأن و منزلت ما حفظ شود و این بدان معناست که مجموعه رفتارهای ما شأن و منزلت ما را به همراه خود می آورد. در کنگره 60 می آموزیم که در معانی و تعاریف دقیق شویم. افکار و رفتار ما یک طرف ماجراست و جسم ما یک طرف دیگر است و آقای مهندس متذکر می شوند که هر چند ما فکر میکنیم افکار خوبی داریم و در جایگاهی بالاتر از نظر افکارمان قرار می گیریم اما ایشان، جسم را، خیلی پیچیده تر و دقیق تر از آن چیزی که ما فکر میکنیم می دانند. با توجه به تعریف آقای مهندس از انسان تعریف اصلاح شده را این گونه بیان کردم که "مجموعه رفتارهای درستی که باید در برخورد با خودم و دیگران در موقعیت های مختلف رعایت کنم تا شأن و منزلت من حفظ شود"
جسم ما از پیچیدگی خاصی برخوردار است؛ به عنوان مثال: دو کلیه با اندازه کوچک که در بدن هر انسانی هست و شبانه روز در حال انجام کار بسیار بزرگ پالایش و تصفیه خون است، بدون آنکه چیزی متوجه شویم. و البته ریه، قلب و سایر اندام ها که هر یک پیچیدگی خاص خود را داراست و حال اینکه آیا من نباید آداب معاشرت و برخورد با جسم و بدن خود را بدانم و رعایت کنم؟
وقتی جسمی دچار مریضی، اعتیاد، سیگار، اضافه وزن و ... است، بی شک نمی تواند آداب معاشرت را به درستی انجام دهد. پس ابتدا بایستی به جسم بپردازم و آن را درست کنم تا درادامه بتوانم در جامعه با دیگران درست برخورد کنم. کنگره 60 اول به من آموخت که جسم را بایستی درست کنم تا ادب و بی ادبی را بیاموزم.
پس از تصحیح و درست کردن جسم، من آداب و معاشرت را از یک نظر به شرح زیر دسته بندی کردم:
1. آداب معاشرت با خودم
2. آداب معاشرت با خانواده
3. آداب معاشرت در جامعه
در مورد آداب معاشرت با اعضای خانواده موارد مهم بیان می گردد که عبارت انداز: برخورد با احترام، توجه به احساسات اعضاء خانواده، پشتیبانی در مواقع سختی، عمل به وعده های خویش، آگاهی از نیازهای خانواده و پرهیز مؤکد از خشونت
در مورد آداب و معاشرت در جامعه می توان به این نکته اشاره کرد که گویی تمام انسان ها در سطح جامعه در عجله هستند. مثل حضور در بانک، ادارات، نانوایی، فروشگاه و ... و برخوردهایی انجام می گردد که اصلا متناسب با رعایت آداب و معاشرت نیست. هرچه سازگارتر باشید به عقل و دانایی نزدیک تر است و ناسازگاری با نادانی مقارن است.
در رابطه با ادب و بی ادبی من آن ها را جایگاه و سکوی پرتابی برای رسیدن به خداوند و البته تکامل انسان می دانم. آنکه ادب رارعایت نکند قطعا نمی تواند به تکامل برسد. رعایت ادب همان نزدیک شدن به فرمان عقل است که در آموزه های کنگره دائما بر آن تاکید شده است.

و اما دستورجلسه دوم: تولد یکمین سال رهایی مسافر حسینعلی عزیز
وقتی حسین وارد لژیون دوم شد مشکلات او بسیار بود که البته هم اکنون هم دارد. در سفر اول متوجه شدم مشکلات او بسیار است و البته شدیدا به دنبال حل مسئله اعتیاد است. با وضعیت جسمانی که آن زمان داشت اما سی دی های خود را به شکل باورنکردنی می نوشت. خدارا شکر مزد خویش را اکنون گرفته است. پیامی برای ایشان آمد که بسیار متناسب است:
«خواست قلبی شما در مورد هدایت انجام پذیر است؛ انشاء الله توفیق لازم مبذول بشود تا با افکار آسوده به بعضی مطالب رسیدگی کنید» و این دقیقا همان چیزی است که مسافر حسینعلی احتیاج دارد.
حسینعلی عزیز، خودتان، راهنمایان و جناب آقای مهندس را تشویق کنید.
اعلام سفر مسافر:
سلام دوستان حسینعلی هستم یک مسافر. آخرین آنتی ایکس مصرفی: تریاک، شیره و شریت اوپیوم. 12 ماه و یازده روز سفر کردم در لژیون دوم به راهنمایی آقای علیرضا دباغیان؛ به روش دی اس تی، داروی درمان اوتی: در حال حاضر 15 ماه و نه روز است که آزاد و رها هستم. ورزش در کنگره: دارت
خواسته مسافر:
اول آن که فرزند من هم به کنگره 60 بیاید ودوم؛ هیچ فرزندی به مواد مخدر روی نیاورد.
سخنان مسافر:
سلام دوستان حسینعلی هستم یک مسافر.
قبل از هرچیز از تمام بچه های شعبه امام قلی خان سپاسگزارم که در سفرم از آن ها بسیار آموزش گرفتم و به عشق آنان در کنگره ماندم. این جا را دوست دارم و همیشه دوست دارم که این جا بمانم. از تمام راهنمایان عزیز سپاسگزارم که بسیار با عشق و محبت هستند. هنگام انتخابات مرزبانی با خود گفتم که ای کاش من هم می توانستم جزو خدمتگزاران شعبه باشم و از خداوند می خواهم مرا یاری کند تا بتوانم به کنگره بیایم و آن چه دریافت کرده ام به سایرین بدهم.
داستان ده نمک را از محمود موذنی عرض می کنم. ده نمک جایی بود که تاریک بود و هیچ چیز نداشت. خشک و بی آب و علف و البته بدون جاندار بود. سنگ های نمک را می کندند و می فروختند و البته بی ارزش بود. هر چه به آنان توصیه می کردند که برای فروش از این سرزمین تاریک خارج شوید، گوش نمیکردند و نا امید و گمراه در تاریکی بودند. حال معتادان هم این گونه اند و من هم در ده نمک بودم وقتی مصرف می کردم و از ترک کردن می ترسیدم. از آقای مجید سلطانی ممنونم که 5 سال پیش پیام کنگره 60را به من رساند و اکنون مدیون کنگره60 هستم و از دروغ و تاریکی ها رها شده ام. اشتباه کردم و از خدا می خواهم هر که در این ده زندانی است رها شود و خداوند مرا یاری کند که پسران من هم به کنگره بیایند و رها شوند.

رهایی ها:

تایپ: مسافر علیرضا لژیون 18
عکاس: مسافر نادر لژیون 5
- تعداد بازدید از این مطلب :
79