سلام دوستان، پروین هستم یک همسفر
اول از همه، خداروشکر می کنم که این موقعیت برای من پیش اومد، تا بتونم خدمت کنم و آموزش بگیرم.
از آقای مهندس، خانواده محترمشون و خانم اکرم، راهنمای عزیزم، ممنونم که مسیر سبز کنگره رو به من نشون میدن تا بتونم قدم هایی استوار بردارم.
دستور جلسه هفتگی، ادب.
من فکر میکنم لغت ادب، در فرهنگ ما ایرانی ها، جایگاه خاص و ویژه ای داره و همیشه در خانواده، مدرسه، محل کار، بهش اشاره شده و از ما میخوان که ادب و آداب رو رعایت کنیم.
برای من به شخصه، با توجه به اینکه پدر و مادرم، معلم بودند، این جدیت و خواسته و رعایت ادب، بیشتر و پررنگتر بود.
خاطرم هست که پدرم، همیشه میگفت جایگاه انسان ها، فقط به تحصیلات و مدرک و پست و مقامشون نیست و هرکسی با ادب و طرز رفتار و کلام خودش، باعث میشه که دیگران چطور باهاش رفتار کنند. و از طرفی همیشه یادآور میشد که به دیگران احترام بذارید و ادب رو رعایت کنید.
این رعایت از سلام کردن، که شاید ابتدایی ترین راه برقراری ارتباط هست شروع می شد و تا ورود به حریم شخصی و محل کار دیگران ادامه پیدا میکرد.
برای من، با توجه به این پیش زمینه، وقتی وارد کنگره شدم و رفتار و برخورد اعضا رو دیدم، حس کردم وارد یک خانواده شدم.
خانواده ای، با سرپرستی و مدیریت پدری دلسوز، بنام حسین دژاکام.
وقتی برای اولین قدم، سی دی وظایف رهجو رو شنیدم و متوجه یک سری از قوانین شدم، توجه م به کلام آقای مهندس و نکات ریزی که در پس حرف هاشون نهفته ست، جلب شد.
احترام گذاشتن به بزرگتر، راهنما، مرزبان
سلام کردن، بلند شدن، اطاعت کردن
حس کردم یک نفر هست که داره این خونواده بزرگ رو، اداره میکنه و میخواد که همه ی اعضا، با وجود اختلاف سلیقه ها، تربیت یکسانی داشته باشیم و اخلاق پیشه کنیم.
که هم در خانواده کنگره ۶۰ و هم در خانواده شخصی، اجتماع و بقیه مکان ها، مورد احترام قرار بگیریم.
وقتی صحبت های اخیر آقای مهندس رو در ارتباط با دستور جلسه شنیدم، بیشتر متوجه این قضیه شدم که در کنگره هدف، تنها درمان از مواد مخدر نیست، تغییر و رشد ضلع و بعد جهان بینی، از ساده ترین کار ها که ما به راحتی نادیده شون میگیریم، میتونه شروع بشه.
سلام کردن، با روی خوش سلام کردن، تشکر کردن
وقتی به ذهنم رجوع میکنم، لحظاتی یاداوری میشه که حتی بد و سرسری سلام کردن، باعث ایجاد دلخوری و کدورت شده و پس از اون چه اتفاق ها که نیفتاده، چه تاریکی هایی که ظاهر شد از پس اون تفکرات و انتظارات برای یک سلام ساده.
و قطعا حال خوب، برای منِ همسفر، برای منِ پروین، از قدم های کوچک برداشتن بوجود میاد، ولی درست و استوار در مسیر.
جهانبینی یک شبِ با یک فیلم، با یک سی دی، با یک حرف، بدست نمیاد، ولی میتونه روزنه ای در دل تاریکی بوجود بیاره و چراغ راه بشه.
من فکر میکنم وجود و تکرار خیلی از دستور جلسات، هفته راهنما، هفته ی مرزبانی، همسفر و....، یادآور این نکته ی مهم هست، همین دستور جلسه هفته، یادگیری ادب و آدابِ یک سری از کار هاست، یاد گرفتنِ تشکر کردن، بدون چشم داشت، بدون توقع، از ته دل، خالصانه.
امیدوارم بیشتر از قبل، بتونم آموزش هارو یاد بگیرم، استفاده کنم و فرصتی برای خدمت در کنگره داشته باشم.
ممنونم که وقت گذاشتید و صحبت های من رو خوندید.

سلام دوستان تیلاهستم همسفر
چه کسی تعادل دارد چه کسی ندارد؟
چه کسی ادب دارد چه کسی ندارد؟؟؟
این شخص چه خصوصیاتی دارد؟
آیااز نظرماشخص متعادل و مودب کسی است که ظاهری آراسته ولباسی شیک وبااصطلاح لفظ قلم صحبت میکند؟؟؟
شخصی است که حرف منطقی برای گفتن ندارد. این شخص به دلیل کمبود دانش و آگاهی، گاه حسادت و خودخواهی، و گاه قیاس و منیت، یا هر صفت غیر ارزشی و منفی، خود رامحق میداند واردحریم خصوصی افراد شود .
از نظر او فرقی ندارد حریم خودی باشد یابیگانه
اوخود راهمواره عاقلی میپندارد که دیگران
باراهنمایی ونطرات او رهنمون میگردند و این دخالت را حق مسلم خود میداند.
درصورتی که او در کمترین زمان واردقضاوت و
به اصلاح هدایت دیگران میشود و در این دخالت همیشه موضوعات به تنشهای سطحی وگاه ریشه ای خواهد رسید.
و به اصطلاح میاد زیر ابروشو برداره چشمشو کور میکنه .
این نشانه ی نبود تعادل و نداشتن ادب است .
توجه من رابرای همیشه وهمیشه باز مجدد
به وادی اول تفکر و تفکر و تفکربرمیگرداند.!!!
آیااندیشه ی من کافیست و من در تعادل روحی
جسمی هستیم؟؟؟
آیا آموزش و آگاهی کافی دارم؟؟؟
آیا اشراف به امور و مسئله مورد نظر دارم
آیا شخص مقابل و محیط مربوطه از ورود
من به موضوع و دخالت من نوعی راضی
است ؟؟؟
اگر من درتعادل کافی باشم و از ادبی حتی
نسبی برخوردارباشم
متوجه خواهم شد که این عملی ضد ارزشی و دخالت نیروهای منفی است.
شخص مودب و متعادل در چرخه ی مثلث دانایی دور میزند و بی ادب از این مثلث
کاملا دوراست و اضلاع مثلث دانایی اونامتقارن رشد کرده و او خود راعقل کل میداند.
شخص بی تعادل چه کند چگونه چاره جوید؟
ازنظرمن او بایدخودرادرکفه ترازوی دانایان ببیند و مدام خودرادرمعرض خطا بسنجد تابیشترودقیقتر
بیندیشد وکمتر خطاکند.
هرچه بیشترخود راهمنشین و همراه دانایان
قراردهد ومدام باتفکربه رفتارخود راپالایش کندآنگاه رشدسریعتروخطای کمتری خواهد داشت و یادمیگیرد گاه درسکوت و عمیق شدن درخود به دستاوردهایی پی می برد که نوید امیدبرای او دارد،
این حرکت وامیدمیوه های تلخ وآثاربد بی
ادبی و بی تعادلی را به میوه ای شیرین
ومفید مبدل خواهد کرد.
نویدپیروزی برتمام کسانیکه در راه تغییر و تبدیل و رسیدن به تعادل از بی تعادلی و ادب از بی ادبی این نبرد درونی با اهریمن درون وبیرون ماررا به روزی روشن و امیدخواهدرساند.
چراکه پله های سقوط یکی یکی به صعود
تبدیل خواهدگشتوتاریکی وظلمت چهره ی
خورشیدتابناک مهرایزدی راخواهددید.
سلام ساره هستم همسفر
با خودم فکر می کردم که چه دستور جلسه عالیی جناب مهندس انتخاب کردند، شاید در هیاهوی روزمرگی گاهی از یادمان می رود موضوعی که ریشه در اصالت و آرامش هر انسانی دارد هنر زیستن باادب است،
مرز بین ادب و بی ادبی گاهی بسیار باریک می شود، از سوی دیگر چالش بزرگتر اینجاست که چطور در مسییر ادب دچار بی تعادلی نشویم؟
چطور میان حفظ حرمت و بی اعتمادی یا میان ادب و از دست دادن حق خودمان آن نقطه تعادل طلایی را پیدا کنیم؟
همه ما میدانیم که ادب تنها رعایت چند قانون خشک نیست ،بلکه هنر رعایت حس دیگری است
اما مرز میان ادب وبی ادبی گاهی بسیار باریک میشود،
از سوی دیگر چالش بزرگتر اینجاست که چطور در مسیر ادب دچار بی تعادلی نشویم
چطور میان حفظ حرمت وبی اعتمادی یا میان ادب واز دست دادن حق خودمان آن نقطه تعادل طلایی را پیدا کنیم،
نباید ادب را با آداب معاشرت اشتباه گرفت، آداب معاشرت در واقع مجموعه ای از قواعد بیرونی است که برای حفظ نظم اجتماعی و ظاهر مناسب در اجتماع طراحی شده مثلا چطور بشینیم، چطور غذا بخوریم ،چطور رفتار کنیم و این میتواند بدون احساس واقعی هم انجام شود ،
اما ادب، ریشه در قلب دارد
ادب یعنی شما از عمق وجود خودت به دیگری احترام می گذاری و در واقع ادب دارای روح هست و اگر ادب نباشد رفتارهای ظاهری مصنوعی و نمایشی به نظر می رسد
کلام،. ابزار ادب یا بی ادبی است کلام باید مانند دارو باشد در حقیقت کسی که با خودش بی ادب است نمی تواند با دیگران با ادب باشد،
تمام آداب معاشرت شاخه هایی از یک درخت هستند که ریشه اش در ادب با خداوند است،
اگر فردی در خلوت خود با خداوند یا قدرت مطلق با احترام، تواضع و حضور باشد این حالت در درون او نهادینه می شود، که به طور خودکار در معاشرت با انسانها به عنوان مخلوقات خداوند به صورت ادب ظاهر شود،
ادب یعنی در هر لحظه مراعات حق آن چیزی یا کسی باشد که در برابر ماست چه خداوند چه خودم و چه فردی دیگر ؛
تعادل یکی از ستونهای اصلی تربیت نفس در رسیدن به سلامت روان و معنویت است
بسیاری از رنجهای انسان مشکلات اجتماعی و حتی گناهان، از یک کجروی ساده ناشی میشود در رفتار انسانی دو حالت انحرافی وجود دارد به نام افراط و تفریط و انسان باید همیشه بین این دو مرز حرکت کند،
افراط ،. یعنی فرد از حد متعارف فراتر برود مثلا در صحبت کردن یادر محبت کردن چنان زیاده روی می کند که خودش یا دیگری را نابود می کند و در سختگیری چنان پیشروی می کند که در حد بی رحمی می رسد و این افراط معمولا از روی عدم کنترل احساسات می باشد
تفریط ،.یعنی فرد از حد لازم عقب می ماند مثلا در شجاعت آنقدر کوتاهی می کند که ترسو و بزدل می شود یا در مسئولیت پذیری چنان غفلت می کند که بی خیال و بی انضباط میشود
تفریط معمولا از روی بی تفاوتی و ضعف اراده است..
تعادل یعنی یافتن راه میانه
هنر زندگی در این است که نه در آتش شدت های خود بسوزیم و نه در سرمای بی تفاوتی ها یخ بزنیم بلکه در نقطه استقرار آرامش حرکت کنیم
به امید روزی که در تمام جهات زندگی با حفظ تعادل وادب بهترینهارا تجربه کنم

سلام دوستان زهره هستم همسفر
جهان هستی و طبیعت با تعادل خلق شده و با رعایت کردن برنامهریزی یک سری مسائل از جانب انسان و سایر مخلوقات هستی در تعادل میماند ، همینطور انسانها با توجه به صور آشکار و صور پنهان باید یک سری مسائل را رعایت کنند تا از تعادل خارج نشوند. متاسفانه از زمان خلقت جهان هستی تاکنون، انسانها با انجام دادن یا انجام ندادن یک سری مسائل، هم جهان هستی و هم جهان درون خودشان را از تعادل خارج کردند، که در حال حاضر متوجه شدم، نداشتن آگاهی و یا دانش کم، باعث به وجود آمدن بی تعادلی در خودمان در جهان هستی شده.
یکی از دلایل خارج شدن ما از تعادل، تجاوز از حد خود، و رعایت نکردن حق و حقوق و حریم خود و اطرافیان است.
مثلاً آداب و رسوم خاص خود را دارد، اگر بخواهیم خوب صحبت کنیم و آداب معاشرت را بیاموزیم باید سطح دانایی خود را با آموزشهای کنگره بالا ببریم و به تعادل برسیم برای رسیدن به تعادل و دانایی باید در مسیر ارزشها قرار بگیریم و از ضد ارزشها دوری کنیم، هیچ ثروتی مانند عقل و هیچ فقری مانند دانایی نیست.
آقای مهندس میگویند؛ انسان با بیادبی و عدم تعادل در زندگی به جایی نخواهد رسید.
ادب سرمایهای است که تنها شامل انسان میشود. هیچ انسانی بد نیست، بلکه سطح دانایی و آگاهی او پایین بوده و آموزش نگرفته و بدی هر کس به واسطه جهلشان است.
مثلاً غذا خوردن صحبت کردن مهمانی رفتن و مهمان داشتن و احترام به حق و حقوق دیگران همه و همه آداب و رسوم خاص خودش را دارد که باید بیاموزیم.
متشکرم.
نويسندگان: رهجویان لژیون سوم
ارسال: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر بهاره نگهبان سایت
همسفران کنگره۶۰ نمایندگی امیرکبیر
- تعداد بازدید از این مطلب :
88