چهارمین جلسه از دور دوم سری کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰ ویژه مسافران و همسفران نمایندگی گناوه با استادی مسافر نادر، نگهبانی مسافر احمدرضا و دبیری مسافر مهدی، با دستور جلسه «آداب معاشرت، ادب و بیادبی، تعادل و بیتعادلی» روز شنبه ۱۶ خرداد ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان نادر هستم یک مسافر.
ساختار کنگره و آموزشهای مهندس دژاکام را که نگاه میکنیم، میبینیم یکی از پایههای اصلی آن ادب است. اگر به دستورجلسات دقت کرده باشیم، متوجه میشویم که همه آنها بهصورت زنجیروار به یکدیگر متصل هستند و هر کدام به نوعی ما را در کنار هم مستحکمتر میکنند.
همیشه در این موضوع یاد بیتی از یک شعر میافتم که میگوید،
«کردم از عقل سؤالی که مگر ایمان چیست؟
عقل بر گوش دلم گفت که ایمان ادب است
آدمیزاد اگر بیادب است آدم نیست
فرق مابین بنیآدم و حیوان، ادب است»
وقتی منِ نادر بهعنوان یک سفر اولی وارد کنگره شدم، به من آموزش دادند که نفس، همان چیزی است که تعیین موجودیت میکند. آرشیوهای درونی و بیرونی را به من معرفی کردند تا بتوانم شناخت بیشتری از خودم پیدا کنم. چون راهحل کنگره بر پایه شناخت انسان و شناخت مواد مخدر بنا شده است و در واقع از پیوند این دو شناخت به وجود آمده است.
شاید به همین دلیل است که مهندس اینقدر بر نظم تأکید دارند.
یک مصرفکننده از نظم فاصله گرفته، از ادب فاصله گرفته و بسیاری از آداب ساده زندگی را فراموش کرده است. چون شناخت درستی از خودش ندارد و این شناخت تنها از مسیر آموزش به دست میآید.
شاید در خیلی از جاها آموزش میدهند و همه دوست دارند مصرفکننده از اعتیاد رها شود، اما خودِ اعتیاد را بهدرستی نمیشناسند. مهندس همیشه میگویند: «من یک هروئینی باادب را به یک پروفسور بیادب ترجیح میدهم.»
اگر به همین شعر سعدی و به درون خودمان رجوع کنیم، میبینیم که در بسیاری از مواقع خودمان را فراموش کردهایم.
وقتی از خورموج به اینجا میآمدم، رهجوهایی را میدیدم که از گناوه و بوشهر برای رسیدن به جلسه مسیرهای طولانی را طی میکردند. تصویر آنها از جلوی چشمانم عبور میکرد و در دلم از آنها تشکر میکردم؛ چون به من ادب و آداب زندگی را آموزش میدادند.
آن رهجویی که دو ساعت در راه است، بنزین مصرف میکند، سختی مسیر را به جان میخرد و خودش را به جلسه میرساند، چه همسفر باشد و چه مسافر، در حقیقت دارد به من آموزش میدهد، آموزش تعهد، مسئولیتپذیری و ادب.
مهندس همیشه میگویند: «ادب مرد به ز دولت اوست.» اما منِ نادر، برای خودم دولتی نگذاشته بودم. احترامی را که همسرم، فرزندم و اطرافیانم باید از من میدیدند، از آنها دریغ کرده بودم. چون شناخت خودم، هستی و جهان را از یاد برده بودم.
از همه شما سپاسگزارم.

نگارش: مسافر غلامعلی
گروه سایت نمایندگی گناوه
- تعداد بازدید از این مطلب :
116