سیزدهمین جلسه از دوره چهارم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره 60، نمایندگی امیرکبیر، با استادی راهنمای محترم مسافر حامد، نگهبانی مسافر ابولفضل و دبیری مسافر علی، با دستور جلسه «آداب و معاشرت، ادب و بیادبی، تعادل و بیتعادلی» و در ادامه تولد آزادمردی مسافر محترم مسافر محمدحسین، شنبه 16 خرداد 1405، ساعت 16:30 آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان حامد هستم یک مسافر. خدا را شکر میکنم که امروز اینجا هستیم تا تولد یکی از مرزبانان شعبه، محمدحسین را جشن بگیریم. دستور جلسه آداب و معاشرت و ادب و بی ادبی است. اکثراً سعی میکنیم در برخورد خود با دیگران، ظاهر خود را خوب نشان بدهیم.
آراسته کردن ظاهر یک حد و حدودی دارد. اگر رابطه ای بخواهد شکل بگیرد و ارتباطی برقرار شود، در ابتدا این ظاهر امر است که نقش تعیین کننده دارد؛ ولی اگر این ارتباط بیشتر طول بکشد، ظاهر امر کنار میرود. در هر ارتباطی اعم از ارتباط کاری، دوستی و فامیلی و... کلمات، جملات و احساسات پشت کلمات نقش مهمی دارند و ارزش کلمات است که کیفیت رابطه را مشخص می کند.
اگر قرار باشد از فروشگاهی خرید کنم، ترجیح میدهم از فروشگاهی خرید کنم که شاید گرانتر باشد، ولی ادب و احترام بیشتری برای مشتری قائل است. این فروشنده است که با برخورد مناسب، حس امنیت را به من میدهد.

آداب و معاشرت را در کنگره به خوبی آموزش میدهند. همه چیز زمان خودش را دارد، قانون و نظم خودش را دارد، اگر نگهبان در جلسه حاضر نباشد، دبیر به جای نگهبان جلسه را سر ساعت آغاز میکند. لژیونها سر ساعت شروع و سر ساعت تمام می شود و اینها نماد همان آموزشی است که من در کنگره می گیرم. آن چیزی که ما به آن نیاز داریم، شاید رابطه شاگرد و معلمی باشد، یا همان راهنما و رهجو. کسی که ادب دارد از آموزش و آن لطف برخوردار است. کسی موفق است که خودش را با ادب آذین می کند. کسی که تعادل داشته باشد، قطعاً ادب هم دارد.

و اما قسمت دوم دستور جلسه:
امروز تولد آزاد مردی محمد حسین است. من تصور نمیکردم که محمدحسین بخاطر شرایط سنی که داشت، بتواند در کنگره بماند و خدمت کند. سن و سال آدمها با تفکراتشان مرتبط است. من نباید انتظار داشته باشم کسی با سن و سال محمدحسین، تجربیات خوب و بد یا ارزش و ضد ارزشی یک آدم ۲۰ ساله را کنار بگذارد و در کنگره بماند.
ولی محمد حسین از تجربیات آدم های بزرگتر از خودش استفاده کرد. تجربه را دوباره تجربه نکرد. پیام و نتیجه این تولد این است که سن و سال برای رهایی، برای برگشت، برای تغییر کردن اصلا مهم نیست. به محمدحسین تبریک میگویم که از این تجربه استفاده کرد. در سالهایی که در کنگره بود، یک چیزی خیلی به او کمک کرد، اول لطف خدا و بعد خدمت کردن در سایت مرکزی بود.
بعضی از رهجوها زمانی که وارد سفر دوم میشوند، رفته رفته از لژیون دور میشوند. این می تواند یک نشانه بد یا هشدار باشد. شرکت نکردن در لژیون ورزش پارک طالقانی میتواند یک هشدار باشد. اگر یک سفر دومی با خودش فکر کند که من بینیاز شدهام و کارم در کنگره تمام شده است؛ ولی محمد حسین تلاش کرد و خواستش را داشت. اولین سال تولدش را با حسین، یکی از هم لژیونیهایش جشن گرفت. حسین از کنگره جدا شد و فکر کردم شاید محمدحسین هم راهش جدا شود؛ ولی خدارا شکر محمدحسین خودش را حفظ کرد و با خدمت در مرزبانی توانست بیشتر به کنگره نزدیک شود.
چیزی در کارنامه محمدحسین کم است، از خدا می خواهم که محمدحسین تلاش کند و بتواند در آزمون شرکت کند و ادامه درمان را در کسوت راهنمایی بگذراند. در آخر به خودش و همسفرانش تبریک میگویم.
.jpg)
اعلام سفر مسافر محمدحسین:
سلام دوستان محمدحسین هستم مسافر، آنتیایکس مصرفی گل، کیمکال، الاسدی، روش درمان DST، داروی درمان OT، مدت سفر 10 ماه و 16 روز رهایی از مواد مخدر 5 سال؛ درضمن سفر سیگار کردم، رهایی از سیگار 5 سال.

آرزوی مسافر محمدحسین:
آرزو میکنم هرچه زودتر کنگره 60 جهانی شود.

سخنان مسافر محمدحسین:
سلام دوستان محمدحسین هستم یک مسافر. تشکر میکنم از مهندس دژاکام و خانواده ایشان که اگر نبودند، من و امثال من به این جایگاه نمیرسیدیم. از راهنمای عزیزم آقا حامد تشکر می کنم که بسیار برای بنده زحمت کشیدند و نمی توانم در هیچ جمله ای میزان زحمات ایشان را توصیف کنم.
ممنونم از همه دوستان و همسفران عزیزم که بسیار به من لطف داشتند. شاید ظاهر تولد دوست داشتنی و جذاب باشد؛ اما نفس تولد اهمیت دارد. به عبارتی فتح قله مهم نیست، ماندن و دوام آوردن در شرایط و گذرگاههای سخت قله است که اهمیت دارد.
تولد برای من یک نشانه است. نشان از افرادی که مثل من به کنگره میآیند و با سن و سال کم و با بیتعادلی و مصرف کمیکال، اسید و گل و... راهی را طی میکنند و به درمان میرسند. در ابتدای ورودم به کنگره راهنمای تازه واردین گفت که تو درگیر اعتیاد هستی، آنقدر بیتعادل بودم که همان لحظه از کنگره بیرون رفتم و بعد از ۷ ماه سقوط آزاد، به دنبال مواد برای مصرف میگشتم.
با خودم فکر کردم که اگر فقط با مصرف نکردن درست میشود، پس این همه آدم در این ساختمان چکار میکنند؟ همان روز مرزبان محترم آقای مهدی پورموسی به من گفتند آمدی اینجا که زنده بشی! با خودم گفتم مگر من مرده بودهام؟ بعد گذشت چند وقت از سفرم متوجه شدم، بله واقعا با یک مرده فرقی نداشتم.
آفت انسان دو چیز؛ ناسپاسی و فراموشی. نباید یادم برود با چه حالی وارد کنگره شدم و چه کسانی در این راه به من کمک کردند تا به حال خوش برسم.
چیزی که در این راه به من کمک کرد، سخت گیریهای راهنمای عزیزم آقا حامد بود. آقا حامد راه پارک لاله و پارک طالقانی و جلسه لژیون و سی دی نوشتن را به من نشان داد و من هم سعی کردم به جز چشم، چیزی نگویم، سخت بود؛ ولی تلاش کردم و با خواست و تلاش به رهایی رسیدم.
همیشه از سفر دومیها میپرسیدم که رهایی چه حسی دارد؟ چون به رهایی نرسیده بودم نمی توانستم درک کنم. رهایی مانند بوی گل است، اگر آن گل را از نزدیک لمس نکرده باشی نمیتوانی معنی و بوی واقعی آن را درک کنی. خدا را شکر که با آموزشهای کنگره و راهنماییهای آقا حامد توانستم این حال را حفظ کنم. ممنونم از تمام دوستان که مشارکت کردند و به من لطف داشتند.
تایپ: مسافر میلاد، لژیون یکم
عکس: مسافر سجاد، لژیون ششم
- تعداد بازدید از این مطلب :
66