با سلام خدمت همراهان همیشگی سایت
این هفته با دستور جلسه «آداب و معاشرت، ادب و بیادبی، تعادل و بیتعادلی» در خدمت راهنمای محترم، همسفر زهرا، بودیم. راهنما همسفر زهرا به همراه مسافر مجتبی با ۱۰سال تخریب وارد کنگره شدند. آخرین آنتیایکس مصرفی ایشان شیره و ot بوده است. روش درمان DST و داروی درمان شربت تریاک بود. راهنمای مسافر آقا کیان و راهنمای همسفر خانم شیما هستند. اکنون به لطف خداوند پنج سال و یازده ماه است که آزاد و رها هستند.
نحوه آشنایی شما با کنگره ۶۰ چگونه بود؟ از تفاوت زندگی خودتان قبل و بعد از کنگره برایمان بگویید؟
سال ۹۲ بود، زندگی ما شرایط نابسامان و آشفتهای داشت؛ گویی تمام درهای امید به روی ما بسته شده بود و در عمق ناامیدی روزها را سپری میکردیم. از لطف خداوند، مسافرم دوستی به نام آقا کامران داشتند که نمایندگی صالحی را به ما معرفی کردند، از همانجا ابتدا مسافرم و سپس من با کنگره ۶۰ آشنا شدیم. بهتر است از گذشته زیاد سخن نگوییم، زیرا همه ما برای اصلاح آن اینجا گرد هم آمدهایم. اما از زندگی با کنگره باید بگویم: تسویهحساب با خود و رساندن آن به نقطه صفر، یعنی جبران خسارتهایی که به خود، خانواده و جامعه وارد کردهایم. آن زمان است که تفاوت زندگی قبل از کنگره و بعد از کنگره در وجود انسان احساس میشود.
لطفاً کمی از دستور جلسه برایمان بگویید؟
«ادب مرد به ز دولت اوست.» ادب یکی از ویژگیهای مهم انسان بودن است و انسان بودن یعنی سپاسگزاری از هستی. این دستور جلسه یکی از پایههایی است که کنگره بر آن استوار مانده است؛ زیرا با رعایت آن، در واقع وارد وادی جهانبینی شدهام. یعنی بگذارم دیگران از کنار من بودن لذت ببرند و در کنار من احساس امنیت را تجربه کنند. آیا موهبتی بالاتر از این وجود دارد؟
به نظر شما یک همسفر خوب چه ویژگیهایی باید داشته باشد؟
پذیرش؛ باید بپذیرد. تا زمانی که این مقوله در وجود او نهادینه نشود، هیچ تغییری رخ نخواهد داد. شاید بپرسید چرا؟ زیرا زمانی که واقعیت خود، مسافر و زندگیام را با تمام وجود بپذیرم، نحوه مواجهه من با تمام مسائل متفاوت خواهد شد. بپذیرم که تخریب دیدهام و تخریب وارد کردهام. حالا در کنگره زمان به نفع من در گردش است. تا وقت باقی است باید «نان داغ را از تنور بیرون آورد» تا قوتی برای ادامه مسیر باشد. کارهای ناتمام و انجامنشده بسیاری داریم؛ سکون جایز نیست، پس بسمالله.

بهترین جایگاه خدمتی که در کنگره تجربه کردهاید چه بوده است؟
همسفر بودن اولین، بزرگترین و حیاتیترین نقش من در کل زندگیام بوده و هست. شاید نقشهای قبل از آن را خوب انجام نداده باشم، اما اینجا نقشه راه در وادی اول ترسیم شد، در وادی دوم آموزش دیدم و در وادی سوم مسئولیت میدان به من سپرده شد. اکنون آمادهام برای ایفای نقشی به نام «همسفر»؛ نقشی که اگر نبود، هیچ شال خدمت و لباس خدمتی وجود نداشت. من با تمام وجود در حال خدمت در قسمت همسفران هستم. من همسفرم.
در پایان اگر صحبتی دارید بفرمایید:
برای این بخش از مصاحبه به سراغ کتاب ارزشمند «۶۰ درجه» رفتم. تابستان، فصل بههمریختن شهر وجودی نزدیک است و آن را به فال نیک میگیرم. آقایمهندس در این قسمت نوشتهاند: «برق شادی را در چشمان همسر و فرزندانم میبینم.» بیاییم با هر آنچه در توان داریم، برق شادی را به چشمان کسانی که در مرداب اعتیاد گرفتار شدهاند بازگردانیم. آنچه باور است، محبت است.
سپاس از همراهی شما در این مصاحبه، پیروز باشید.
مصاحبه کننده: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر سمیه (لژیون چهارم)
عکاس: همسفر همتا رهجوی همسفر راهنما مبینا (لژیون سوم)
ارسال: همسفر ندا رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون اول) نگهبان سایت
نمایندگی همسفران پردیس
- تعداد بازدید از این مطلب :
162