English Version
This Site Is Available In English

ادب و تعادل؛ دو روی یک سکه

ادب و تعادل؛ دو روی یک سکه

هشتمین جلسه از دوره چهل و سوم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره۶۰ نمایندگی صالحی تهرانپارس به استادی راهنمای محترم مسافر مسعود، نگهبانی مسافر وحید و دبیری مسافر رضا با دستور جلسه " آداب و معاشرت، ادب و بی ادبی، تعادل و بی تعادلی " روز شنبه مورخ ۱۶ خرداد ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۳۰ آغاز بکار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان، مسعود هستم، یک مسافر.
خدا را شاکرم که بار دیگر در این جایگاه قرار دارم و شاهد تولد یکی دیگر از بچه‌های نمایندگی صالحی هستیم. این تولدها بسیار ارزشمند هستند؛ در واقع، تولدها نمونه‌های عملی و دستاوردهای کنگره‌60 هستند. وقتی از نگاه منِ راهنما یا مرزبان به موضوع نگاه می‌کنید، کسی که روز اول یک نفر را مشاوره کرده و حالا تغییرات او را می‌بیند، متوجه می‌شود که چه اتفاق شگفت‌انگیزی رخ داده است.
وقتی فردی را از روز اول به یاد دارید و ادامه سفر او را دنبال می‌کنید، هر روز بیشتر این پیشرفت را حس می‌کنید و می‌فهمید در کنگره 60 اتفاقی می‌افتد که بیرون از این درها شاید غیرممکن یا بسیار نادر باشد. فکر می‌کنم صحبت‌هایم بی‌ارتباط با دستور جلسه نباشد. بخش اول دستور جلسه درباره تعادل و بی‌تعادلی، ادب و بی‌ادبی است و بخش دوم آن مربوط به تولد مهدی عزیز. البته فکر می‌کنم مهدی برای همه معرف حضور باشد. ایشان خدمتگزار، مرزبان پارک طالقانی و دارنده شال راهنمایی هستند و ان‌شاءالله در آینده جایگاه‌های بالاتری را نیز تجربه خواهند کرد.
وقتی درباره آداب معاشرت صحبت می‌کنیم، مجموعه‌ای از رفتارها و قواعد را در نظر داریم که به آن‌ها آداب یا رسوم گفته می‌شود. هر جایی که وارد می‌شویم، آداب و رسوم خاص خودش را دارد و این موضوع ارتباطی به خوب یا بد بودن آن مکان ندارد. چه محیط‌های خوب و چه محیط‌های نامناسب، هر کدام قواعد خاص خود را می‌طلبند. برای اینکه در یک جمع پذیرفته شویم و بتوانیم از آن بهره‌مند شویم، لازم است آداب و رسوم آن را رعایت کنیم. چه در مدرسه، دانشگاه، محیط کار، کنگره60 و حتی جمع‌هایی که در آن‌ها مصرف مواد یا الکل وجود دارد، هر کدام قواعد و فرهنگ خاص خود را دارند. شاید وارد یک قهوه‌خانه شوید؛ آنجا هم آداب خودش را دارد.
به طور کلی هر محیطی قوانین و رسوم مخصوص به خود را دارد. فارغ از اینکه کدام آداب خوب یا بد هستند، رعایت آن‌ها باعث می‌شود در آن جمع پذیرفته شویم، ماندگار بمانیم و بتوانیم از ظرفیت‌های آن بهره ببریم. وقتی به کنگره نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که بر روی آداب معاشرت و مجموعه‌ای از رفتارهای درست تأکید دارد؛ آدابی که فراتر از یک مکان یا یک جمع هستند. این‌ها در واقع قوانین هستی‌می باشند؛ قوانینی که در هر جایگاهی و در هر مرحله‌ای از زندگی کاربرد دارند. شاید در این دنیا بتوانم با دزدی به خواسته‌ای برسم، اما در جهانی که دزدی معنا و جایگاهی ندارد، چه خواهم کرد؟ کنگره از آداب و رسومی صحبت می‌کند که انسان را به سمت درستی هدایت می‌کنند؛ منظورم فقط ادب در کلام نیست؛ رفتار مناسب، اخلاق مناسب و نوع برخورد با دیگران نیز بخشی از این آداب است. وقتی شروع می‌کنم به رعایت این اصول، به مرور زمان به تعادل نزدیک می‌شوم؛ زیرا این آداب دقیقاً با قوانین هستی هماهنگ هستند و هدف ما از درمان نیز رسیدن به تعادل است. ممکن است فردی درمان شده باشد، اما هنوز در رفتار، گفتار و روابط خود دچار آشفتگی باشد. اگر درمان به تعادل ختم نشود، قطعاً بخشی از مسیر را اشتباه رفته‌ایم. ما قرار است هم درمان شویم و هم به تعادل برسیم. این تعادل باید در جسم، روان و جهان‌بینی ما اتفاق بیفتد.
از کودکی، پدر و مادر تلاش می‌کنند فرزندشان را تربیت کنند. مدرسه، دانشگاه، ادیان و مکاتب مختلف را که نگاه می‌کنیم، می‌بینیم همه در پی تربیت و تأدیب انسان بوده‌اند. اگر تفاوتی میان آن‌ها وجود داشته، در روش تربیت انسان بوده است، نه در اصل موضوع. وقتی وارد کنگره می‌شوم، با مجموعه‌ای از قوانین و آداب روبه‌رو می‌شوم. ممکن است این قوانین در ظاهر بسیار ساده باشند؛ مانند فرمانبرداری، گوش دادن به راهنما، حضور به‌موقع و انجام وظایف. اما در واقع، این‌ها مرا با قوانین هستی هماهنگ می‌کنند، در مسیر درمان نگه می‌دارند و برای جایگاه‌های بالاتر آماده می‌سازند. معمولاً وقتی اولین سی‌دی را به رهجو معرفی می‌کنم، ممکن است بعد از شنیدن آن بگوید: «گوش دادم، اما چیزی نفهمیدم.» در پاسخ می‌گویم: «اصلاً قرار نبود چیزی بفهمی. مهم این بود که حرف راهنما را گوش کردی.» اتفاق اصلی همین فرمانبرداری و عمل به دستور است؛ زیرا همین موضوع زمینه درمان، تعادل و تربیت را فراهم می‌کند.

مهدی عزیز هم از این قوانین مستثنا نبود. ایشان یک سفر ناموفق داشتند و علت اصلی آن این بود که با راهنمای قبلی خود صادق نبودند. مهدی قرص مصرف می‌کرد و این موضوع باعث تخریب سفرش شد. زمانی که سفر جدیدش را آغاز کرد، با صداقت کامل آمد و از همان ابتدا گفت که قرص مصرف می‌کند. خودش هم اذعان داشت که اشتباه گذشته‌اش این بوده که در پایان سفر تازه موضوع را با راهنما در میان گذاشته است. خدا را شکر سفر بسیار خوبی داشت. با تمام سخت گیری هایی که در طول سفر برایش انجام دادم او بطور کامل فرمانبردار و تسلیم بود و به‌خوبی حرکت کرد و روی خودش خیلی کار کرد و تغییرات بزرگی در خود بوجود آورد و امروز خوشحالم که به درجه بالایی از تعادل رسیده. امروز همه او را یک انسان خندان، امیدوار و سرزنده می‌بینند؛ در حالی که در ابتدای سفر، فردی ناامید و مأیوس بود. یادم هست یک روز به من گفت: «شاید هنوز فرمان خوب شدن من صادر نشده باشد.» و من به او گفتم: «فرمان در جهت خواسته تو صادر می‌شود. اگر واقعاً بخواهی، قطعاً خوب خواهی شد.» امروز نتیجه آن خواستن و تلاش کردن را به‌خوبی می‌بیند.
در پایان این موفقیت را به خودش، خانواده محترمش، همسر گرامی و فرزند عزیزش تبریک می‌گویم. خیلی ممنونم که به صحبت‌های من گوش کردید.

در ادامه تولد یک سال رهایی مسافر مهدی برگزار شد، توجه شما را به خلاصه ای از صحبت‌های ایشان جلب می‌نمایم:

سلام دوستان مهدی هستم یک مسافر انسان دو معلم دارد آموزگار و روزگار هرچه به شیرینی از اولی نیاموختی دومی به تلخی به تو می‌آموزد اولی به قیمت جانش و دومی به قیمت جانت من تمام مشکلات زندگیم را در این شعر خلاصه کردم اگر بخواهم از ابتدا برایتان بگویم دود سال ۸۵ قرص‌های ترامادول آشنا شدم روزی تا ۱۰ عدد قرص مصرف می‌کردم تا اینکه پس از چند سال مصرف تریاک را شروع کردم و تریاک هم به مصرف قرص‌های من اضافه شد. حدود سال ۹۱ توسط یکی از دوستان با کنگره ۶۰ آشنا شدم به یاد دارم آن زمان دیده‌بان محترم آقای محمد صداقت لژیون داشتند در لژیون ایشان به عنوان رهجو وارد کنگره ۶۰ شدم ولی به خاطر جهل خودم و اینکه آن زمان دوران طلایی مصرف من بود بعد از چهار ماه سفرم را رها کردم چون همیشه خیال می‌کردم خودم توانایی کنترل و درمان مصرف قرص و مواد مخدرم را دارم.
مجدد سال ۹۸ با کوله باری از مشکلات به کنگره ۶۰ برگشتم و سفر کردم و به پایان سفر اولم هم رسیدم ولی به دلیل پنهان کاری مصرف قرص‌های اعصاب و روان و اینکه فکر میکردم تریاک تنها آنتی ایکس من است، سفر اولم را خراب کردم این پنهان کاری ضربه سنگینی به من زد و باعث شد چند سال بلاتکلیف و سرگردان شوم تا اینکه بلطف خداوند و اجازه آقای مهندس دژاکام، سفر مجدد من با راهنمای محترم آقا مسعود شروع شد و این بار یاد گرفتم تحت هر شرایطی با راهنمای خود رو راست باشم و تمام تلاش خودم را جهت فرمان پذیری و رسیدن به تعادل به عمل آورم.
در پایان از همه راهنمایان محترم که برای آموزش من تلاش کردند و همچنین از همسفر عزیزم که در تمام این سالها در کنار من صبوری کردند تشکر میکنم. ممنون که به صحبت های من گوش دادید.

تایپ و ویرایش: مسافر مهیار لژیون دوم
عکس: مسافر جواد لژیون دوم
بارگزاری خبر: مسافر جواد لژیون یکم 
مرزبان خبری: مسافر کیانوش
مرزبان کشیک: مسافر اسماعیل 
خرداد ماه ۱۴۰۵                 شعبه صالحی (تهرانپارس)

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .