جلسه یازدهم از دوره چهارم جلسات لژیون سردار همسفران کنگره60 نمایندگی اسلامشهر به استادی راهنمای تازه واردین همسفر نازنین، نگهبانی همسفر ملیحه و دبیری همسفر مریم با دستور جلسه «وادی سوم (باید دانست هیچ موجودی به میزان خود انسان به خویشتن خویش فکر نمیکند) و تأثیر آن روی من » روز سهشنبه ۵ خرداد ۱۴۰۵ در ساعت ۱۵ آغاز بکار کرد.
.jpg)
خلاصه سخنان استاد:
در مورد دستور جلسه امروز که وادی سوم است؛ باید بدانیم که هیچ موجودی به اندازه خود انسان به خودش فکر نمیکند. چیزی که در این وادی به آن اشاره میشود و همه ما هم مطالعه کردهایم این است که میخواهد مسئولیتپذیری را به ما یادآوری کند میخواهد به من آموزش بدهد که من در زندگی خود، مسئولیتهایی را به عهده گرفتهام و وظیفه دارم این مسئولیتها را به نحو احسن انجام دهم. در برخی جاها من مسئولیت مادری به عهده دارم، مسئولیت همسری به عهده دارم، مسئولیت همسفری به عهده دارم. البته مسئولیت همسفری و همسری یکی نیست، درست است که مکمل هم میتوانند باشند؛ ولی یکی نیستند نمیتوانیم بگوییم که یک همسر حتماً میتواند همسفر خوبی هم باشد. تمام این مسئولیتهایی که قبول میکنیم شرایطی را برای من فراهم میکند و در کنارش مشکلاتی را هم به بار دارد، بعضی وقتها است که من بیشتر از آن مسئولیتی که دارم خودی نشان دهم، فداکاری کنم و مسئولیت دیگران را هم به دوش میکشم؛ مثلاً برای بچهام میگویم لیوان آبی که میخواهی بخوری را تو بلند نشو، من برایت لیوان آب را میآورم یا کارهای روزمره شخصی او را نمیگذارم انجام بدهد این مسئولیت بچه من است، حالا پیش آمده که من مسئولیت خواهر و برادرهای خودم را به دوش میکشم، من اینگونه تفسیر میکنم که میخواهم کسی آب توی دلش تکان نخورد من بهجای همه کار انجام دهم تا همه با خیال راحت به زندگی خود ادامه دهند در این وسط به خود من ظلم میشود یک جایی به خود میآیم میبینم که بیشتر از آن چیزی که باید توان و انرژی گذاشتم و به جایی از زندگی رسیدم که نمیتوانم بیشتر از این زندگی را ادامه دهم؛ چون همه مسئولیتها به گردن من افتاده است و هرکسی خود را کنار کشیده و این وظیفهای برای من شده است که تو نازنین؛ باید مسئولیتهای همه را انجام بدهی.
خب، وقتهایی است که من ندانسته، از روی تفکر اشتباه یکسری مشکلاتی را در این مسیر برای خود درست میکنم؛ ولی بعضی مواقع تفکرم درست بوده، اطرافیان آمدند این مشکلات را برای من درست کردند من اینجا چه کاری؛ باید کنم؟ باید از بار این مشکلات شانه خالی کنم؟ بگویم که حالا این مشکلات درست شد اطرافیان بیایید کمک کنید که این مشکل من حل شود؟ اینطور نیست. درست است در این وادی گفته است که ما میتوانیم از نظر مشورتی از دیگران کمک بگیریم، راهکار از آنها بگیریم که من چه کاری انجام دهم بهتر است؛ ولی خب باز هم در آخر کار همه چیز به عهده خود من میباشد من مشاوره میگیرم، راهکار میگیرم؛ اما خب آن کسی که تصمیمگیرنده نهایی است خود من میباشم. خود من؛ باید بدانم که با وجود این همه مشکلات چه کاری؛ باید بکنم. در این وادی میخواهد به من بگوید که با وجود همه مشکلات نباید از رحمت خداوند ناامید شوم خداوند رحمتش همیشگی است و همیشه با من میباشد و این امید را همیشه به من میدهد که: «تو بنده من، در هر جایگاهی که هستی من هستم تو فقط؛ باید امید داشته باشی به من توسل داشته باشی، برای زندگی خودت تفکر، استقامت و تلاش بکنی.» وقتی که این مسیر را آمدی، قدم گذاشتی، تلاش و تفکر کنی، خب مسلماً خدا هم خودش کمک من میکند.
ولی اینطوری نباشد که من ناامید از همه جا بگویم که خدایا من دیگر نمیتوانم، هیچ کاری از دست من برنمیآید. حالا مشکلات وجود دارد هرکسی در جایگاه خودش، حالا چه بیرون از کنگره چه داخل از کنگره مشکلاتی برایش پیش میآید نمیشود گفت که دیگران مشکلات من را حل کنند این مشکلات من به شرایط من، خودم؛ باید مسئولیتش را به عهده بگیرم. در این وادی میگوید که «درختان ایستاده میمیرند.»؛ یعنی من هرچقدر هم مشکلات داشته باشم، نمیتوانم پا پس بکشم، بگویم که نمیتوانم، دیگر خسته شدم؛ باید آن انرژی را در خود تقویت کنم تا به زندگی خودم بدهم و بتوانم آن مشکلات را از میان بردارم. تا اینجا راجعبه وادی صحبت کردم میخواهم این موضوع را به لژیون سردار ربط دهم و این وادی چه نقشی در لژیون سردار برای من دارد. این وادی به زیبایی درباره لژیون سردار میگوید که مسئولیت تو این است که منِ نازنین که چند سال است که در کنگره آموزش میگیرم و خیلی دریافتها داشتهام هر کسی بیاید خودش را با خودش روبرو کند، از روز اولی که وارد کنگره شد را الان با خودش مقایسه کند متوجه میشود که چه دریافتها و چه تغییراتی داشته است هر کدام ما به اندازه خودمان، به اندازه حرکتی که داشتیم در مسیر، رشد و پیشرفتی هم داشتیم. این انصاف نیست که من بگویم که من آمدم راه را کج کردم و چیزی دریافت نکردم هر کسی چیزی به اندازه خودش دریافت کرده است؛ ولی من عقیدهام بر این است که من؛ باید زکات علمی که از اینجا گرفتم را دریافت کنم. زکاتش چطور میشود؟ جاهایی است من تلاش میکنم تا در کنگره درس میخوانم، متون کنگره را میخوانم و امتحان میدهم و در آزمون قبول میشوم و میتوانم در راه علمی به کنگره خدمت کنم البته اسمش را میگذاریم که من به کنگره خدمت میکنم، در اصل من به خودم خدمت میکنم؛ چون هر پلهای را که بالاتر میرویم درک میکنیم که به این آموزش بیشتر احتیاج داشتم.
وقتی من با تازهوارد صحبت میکنم میبینم تمام صحبتهایی که با تازهوارد میکنم، انگار با خودم حرف میزنم، خودم نیاز به این صحبتها داشتم که در کلام من قرار داده شد که به خودم یادآوری شود که تو؛ باید چکار کنی. من زمانی که اسم لژیون سردار آمد شاید هفت، هشت سال پیش بود من این عقیده را داشتم که منِ نازنین در آن جایگاهی نیستم که بخواهم در کنگره خدمت مالی انجام بدهم. میگفتم: «من انقدر؛ باید داشته باشم، بینیاز باشم تا بتوانم بیایم یک صد تومان، دویست تومان به شخصی کمک بکنم.» دوست داشتم کمک کنم؛ ولی خب خودم را در آن حد و جایگاه نمیدانستم که بخواهم کمک کنم. همانطور که میدانید، در لژیون سردار کسانی که عضو میباشند، آمدند پرداختی داشتند و میتوانند از این آموزشها استفاده کنند من وقتی از دور لژیون سردار را نگاه میکردم هرازگاهی یکسری جملهها را میشنیدم با خودم میگفتم: «من هنوز محرم این لژیون نشدم.»؛ چون صحبتهایی که در این لژیون میشود، مشارکتهایی که میشود واقعاً در کارگاه این صحبتها نمیشود دریافتهایی که در لژیون سردار میباشد در لژیون DST نیست، در کارگاه آموزشی نیست کاملاً فرق دارد اصلاً جنس مشارکتها با جاهای دیگر فرق میکند من خودم را محرم این لژیون نمیدانستم. تا اینکه چند سال پیش آقای مهندس در لایو چهارشنبه راجعبه خانمهای مصرفکننده صحبت کردند و گفتند که خانمهای مصرفکننده در دامن خانواده حالا به واسطه پدرشان، همسرشان، برادرشان دچار اعتیاد شدند و بغضشان شکست، خیلی دلم شکست احساس کردم که منِ نازنین هم میتوانستم مصرفکننده شوم؛ ولی خب ورق برگشته است. من به واسطه مسافرم وارد کنگره شدم و به واسطه مسافرم اعتیاد را لمس کردم و آنجا بود که تصمیم خود را گرفتم که عضو لژیون سردار بشوم. واقعاً هم نیت من این بود که جایی برای خانمهای مصرفکننده که از همه جا رانده میشوند و از خانواده ترد میشوند باشد.
خداروشکر آن سال اذن صادر شد و من توانستم وارد لژیون سردار بشوم و به نظر خودم هم این قسمت بود؛ چون با آن نیت وارد شدم همسفرهایی که پیش من آمدند، اغلب خود مصرفکننده بودند؛ چون احساس میکردم من نیاز بیشتری داشتم که این درد خانمها را بخواهم درک بکنم و با آنها صحبت بکنم. حالا که من مسئولیتی را قبول کردم و تعهدی پرداخت کردم و عضو لژیون سردار شدم حالا بگویم الان زمان گذشت و به این ایام تعطیلات خورد، دیگر لازم نیست که من بقیه تعهدیام را پرداخت کنم! این مسئولیت گردن من است؛ باید این تعهدیام را کامل پرداخت کنم که بتوانم از آن آموزشها بیشتر استفاده بکنم و خودم بدهکار نمانم؛ چون کسی به من نمیگوید که تو نازنین انقدر بدهیات مانده است، خودم با خودم طرف حساب میباشم که میدانم چقدر بدهی دارم. امیدوارم که همه ما در حد توان خود در لژیون سردار شرکت کنیم و بتوانیم هر سال آن جایگاهمان را عوض کنیم؛ اگر دو سه سال ۶میلیون تومان پرداخت کردم دیگر سال چهارم احساس کنم آن ۶میلیون تومان دیگر جوابگوی من نیست میتوانم ۱۰میلیون تومان پرداخت کنم.
.jpg)
تایپیست: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر بیتا (لژیون سردار)
ویرایش و ارسال: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون سردار) دبیر سایت
همسفران نمایندگی اسلامشهر
- تعداد بازدید از این مطلب :
118